بدترينِ برادرانت، کسي است که تو را به مدارانيازمند کند و به عذرخواهي ناچارت سازد . [امام علي عليه السلام]
جلوه

بسم رب الشهداء والصديقين


محرم، باز آمد


نه!  بگويم ما باز رسيديم به محضر محرم،


 عاشورا يک روز نيست، از جنس زمان نيست؛ که زمان از ابعاد ماده است و ماده حقير تر از آن است که اين چنين قد کشيده باشد از ازل تا ابد.


عاشورا منتسب به حسين ع شد، حدودش زايل شد و در تمام ابعاد وجود گسترش يافت. عاشورا نمود مُلکي آن مجلس ازلي است که بر فرشتگان جنبه مسجودي بشر را نمود.


 اگر با تو از عشق گفتم و جوشش ناب آن در عاشورا، چه بگويم؟ مرا معاف دار که جز زبان ماده نمي دانم، مفهوم گنگ اين لغتِ شرمنده کجا و حالات شفاف ان عزيزان کجا.


اگر با تو از شوق دردانه هاي خدا به مرگ گفتم، به اشتباه ميُفت، با هيچ احساسي و درکي از ادراکاتت قياس مکن و مرا معاف دار که جز زبان ماده نمي دانم، مفهوم نا خوشايند اين لغت مغفول کجا و دريافت هاي شيرين مالکان ملک و ملکوت کجا.


اگر با تو از دلهره زمين در آن روز گفتم، به خطا مرو، دانسته هاي زميني ات را مرور مکن، مرا معاف دار که جز زبان ماده نمي دانم، زمينِ جامد آغشته به هيدرو کربور هاي بدبو کجا و زمين هوشمند غمگين دلسوخته آن عصر کجا.


اگر با تو از شرمساري آسمان آن ظهر گفتم، مبهوت و گيج مشو، مرا معاف دار که جز زبان ماده نمي دانم، آسمان بخيل بي قاعده در آگاهي ما کجا و آسمان مملو از صفوف فرشتگان نشان دار کجا.


آه! امروز عاشوراست! ديروز عاشورا بود! فردا هم عاشوراست! من چسبيده به کسب و کارم، به حقوقم در ميان لشکر عمر سعد ايستاده ام، حسين ع تمام عشق وجود و موجود را گرد خويش جمع کرده است. حرمله اي تيري به سوي گلويي مي اندازد و من کنارش ايستاده ام! آه! مردي دارد دجله را، فرات را مسموم مي کند و من کنارش ايستاده ام! زني دارد آتش به خيمه گاه زينب مي زند و من کنارش ايستاده ام!


اشک هايم براي مظلوميت حسين سرازير است! آخر يکي دارد بسيار شور افزا در رثاي حسين ع نوحه مي خواند و من کنارش ايستاده ام! اينجا جمع کوفيان است!


«حسين! اشک هرچه بخواهي برايت مي ريزيم! اما آغوش گرم دنيا را رها نخواهيم کرد!» کوفيان مي گويند؛ نه به زبان، به رفتار! و من کنارشان ايستاده ام! 



محمد علي خدادوست ::: شنبه 30/10/1385::: ساعت 11:55 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خيالي
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 11
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9574

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علي خدادوست[139]
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)

>> پيوندهاي روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
جلوه

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



























>>موسيقي وبلاگ<<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<