از بخيل در شگفتم ، به فقرى مى‏شتابد که از آن گريزان است و توانگريى از دستش مى‏رود که آن را خواهان است ، پس در اين جهان چون درويشان زيد ، و در آن جهان چون توانگران حساب پس دهد ، و از متکبّرى در شگفتم که ديروز نطفه بود و فردا مردار است ، و از کسى در شگفتم که در خدا شک مى‏کند و آفريده‏هاى خدا پيش چشمش آشکار است ، و از کسى در شگفتم که مردن را از ياد برده و مردگان در ديده‏اش پديدار ، و از کسى در شگفتم که زنده شدن آن جهان را نمى‏پذيرد ، و زنده شدن بار نخستين را مى‏بيند ، و در شگفتم از آن که به آبادانى ناپايدار مى‏پردازد و خانه جاودانه را رها مى‏سازد . [نهج البلاغه]
جلوه

نسبت ميان ما و عاشورا


 


عاشورا را متعلق به خود مي دانيم.


خود را متعلق به عاشورا مي دانيم.


بيش از هزار سال است که با عاشورا زندگي کرده ايم.


عاشورا را ارث برده ايم همان گونه که نام مان را و دين مان را.


چه نسبتي است اما ميان ما و عاشورا؟


آيا عاشورا ما را از خود مي داند؟


آيا اساسا مي توان ميان ما و عاشورا نسبتي يافت؟


آيا در بعد وجودي مان آنقدر جا باز کرده ايم تا اندکي از بزرگناي عاشورا در آن جاي بدهيم؟


 


عاشورا آمد تا خطي پر رنگ بکشد ميان تسليم آدمي و انانيت ابليسي، براي هميشه تاريخ.


نسبت ما با اين خط چيست؟ در کدام سوي اين خط ايستاده ايم؟


 


عاشورا آمد تا مشت دنيا خواهي عقبي نما باز کند براي ابد الدّهر.


نسبت ما با اين موضوع چيست؟ مشتِ باز شده ما، ما را از روسپيدان قرار داده يا رو سياهان؟


 


عاشورا آمد تا ادعاي ولايت دوستي را جدا کند از حقيقت ولايت مداري، براي هماره دوران.


نسبت ما با ولايت چگونه است؟ ادعايي صِرف يا حقيقتي ژرف؟


 


عاشورا آمد تا نوري بگذارد از هدايت در ميان ظلمت تو در توي دراز روزگار.


نسبت ما با اين نور چه وضعي دارد؟ قبسي که بر کف داريم؟ يا نعمتي که از کف داديم؟


 


اشکِ تنها ، سينه و زنجير شبها، عَلَمِ چندين متري پر جلا، چلچراغ سنگينِ از اينجا تا کجا!


پيراهن سياه، پيوسته ناله و آه، سفره  براي عموم از گدا تا شاه، برپاکردن سقاخانه از گِل و کاه،


شعرِ آهنگين، روضه بي محتواي غمگين، نقاشي هاي رنگين، مداحي هايي مزيّن به دروغ هايي ننگين،


نسبت ما با عاشورا اينهاست!!!


عاشورايي که ما ساخته ايم نه امام حسين! (ع)


 



محمد علي خدادوست ::: پنجشنبه 5/11/1385::: ساعت 10:37 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خيالي
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 13
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9576

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علي خدادوست[139]
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)

>> پيوندهاي روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
جلوه

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



























>>موسيقي وبلاگ<<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<