[ و فرمود : ] از کفاره گناهان بزرگ ، فرياد خواه را به فرياد رسيدن است ، و غمگين را آسايش بخشيدن . [نهج البلاغه]
جلوه

بسمه تعالي


بمب مي ترکانند که تو نيايي!


 


فکر مي کنند تو هنوز هم در آن سرداب مقدسي!


فکر مي کنند با انفجار آنجا شايد بشود جلوي آمدنت را گرفت!


فکر مي کنند سامرا را خالي نگهدارند و نا امن و هر روز انفجاري؛ تو بي ياور مي ماني!


فکر مي کنند عراق را در مشت شان و بمب به دست هايِ آمادهِ انفجارشان بگيرند؛ شايد تو نيايي! شايد دير تر بيايي!


شايد آنها هم نبض زمين را گرفته اند که چه تند مي زند در «آستانه آمدنت».


همه مکانهاي نشانه گذاري شده را پر کرده اند از بمب! از وحشت! از کشتار!، هرجا در آستانه آمدنت نشانه اي داشته است: لبنان، فلسطين، عراق، يمن!


آه! که مي آيند وقايع! چه پر شتاب و چه در روندي «معمولي و طبيعي»، حتي خيلي از «مقدس هايمان» هم شايد حواسشان نباشد!


 


آه اي زمستان سرد! من در لابلاي هجوم تو سراغ بهار را مي گيرم، مي دانم اين اوجِ نمايش تو نشان از آمدن بهار دارد!


قطعنامه هاي مسخره شوراي ضد امنيت! ، گروه دزدِ G8، آمريکاي خونخوار پنجه انداخته در جان مسلمانان، ناله هاي زنان فرزند و شوهر و پدر مرده فلسطيني و عراقي و يمني و سوماليايي و ...، انفجار هاي حرم هاي مقدس و مساجد و بازارها و خانه ها، عربده هاي سران مست و غير مست قدرت هاي جهانخوار، حجابِ من نخواهند شد!


در ميان اين همه غلغله من صداي پاي تو را خواهم شنيد. من طپش قلب زمين را خواهم شنيد. من صيحه آسماني را خواهم شنيد. من گوشهايم را هميشه «آزاد» نگه خواهم داشت.


من هر روز با اميد بيدار خواهم شد و با اميد به خواب خواهم رفت.


غم هاي من در فجايع غم بار در اظطرابم براي شنيدن فرياد رهايي بخش تو گم شده است. من تمام خشمم را، اندوهم را نگه داشته ام، من دست هايم را بالا برده ام، اما در اين مصيبت بر سينه خويش نخواهم کوفت، بالا نگه داشته ام مي دانم زمان آن رسيده است تا بر سر ِ هزاران سال «مانعِ ظهورت» بکوبم.


شايد من لايق آنچه گفتم و مي انديشم نباشم اما چه باک! مي دانم زمان آن رسيده که لايقان، همه آنچه را که بايد خواهند کرد و من اگر حتي گردي باشم در زير پاي آن لايقان، خرسند خواهم بود. 



محمد علي خدادوست ::: پنجشنبه 24/3/1386::: ساعت 5:4 صبح


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خيالي
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 11
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9574

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علي خدادوست[139]
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)

>> پيوندهاي روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
جلوه

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



























>>موسيقي وبلاگ<<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<