به نام او
**************************************
عروج آيت الله فاضل لنکراني به ملکوت اعلي را به دوستان عزيز تسليت مي گويم
**************************************
سوء تفاهم تا کي؟
جناب آقاي شفيعي سروستاني
سلام عليکم
در غوغاي «دنيا خواهي» امروز و اپيدمي «جمع کردنِ هرچه بيشتر»؛ «موعود» و «نشست هاي فرهنگ مهدويت» وقتِ مغتنمي است و مرهمي بر زخمهايي که روزانه در اين «بازار مصرف» برداشته ايم. چه تناقض دلنشيني دارد اين عصرِ بي خبري و آگاهي. عصرِ اوج جهالتهاي بشر و در عين حال عصرِ شروع درکي جمعي از اين گمراهي و ميل برگشتي ميمون به «روشنايي» و همين ميل است که ما را اميدوار مي کند به پايانِ «يک عصر» انتظار که کمرِ نسل هاي منتظر را خميده و چمشهاشان را در چشمخانه خشکانده است.
من و بسياري از دوستان که مي شناسم شان به «بوي» شنيدن نامي و کلامي از دلدارِ زمان به مجلسي که حضرتعالي و ساير سرورانِ موسسه تدارک مي بينيد حاضر مي شويم و انصافاً افق هاي بسياري در اين مجالس پيش چشمانمان گشوده شده است. در مورد خودم حيطه کاري و مطالعاتي ام چيزي ديگر است، ويروس شناسي پزشکي، فوق ليسانس. اگر چه توان کارگردانيِ کاري را در عرصه مقدس مهدويت ندارم اما کوشيده ام در حد سياهي لشکري حضور داشته باشم.
جلسه نوزدهم چونان مباحث قبلي بسيار مناسب و مبتلابه انتخاب شده بود. سخنران عزيز هم طبق معمول مسلط و صاحب نظر بود و حداقل با کتاب روزگار رهايي شان (که ترجمه کرده اند) آشنايم و مي دانم طرفداران بسيار دارد. اما آنچه اتفاق افتاد و باعث «غمگيني» حقير شد آن بود که «جدالي کهنه» وارد گفتگوي لطيفِ انتظار شد و از زاويه اي، که بر «طيفي از خادمانِ پيشتاز گسترش فرهنگ مهدويت» در قرن حاضر ظلمي ناروا وارد شد. ما اگرچه نالايق، فرزندان روح الله، خميني نازنين هستيم که فرمود:
«پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصيت مي کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکني، که اين شيوه جهال است؛ و از معاشرت با منکرين مقامات اولياء بپرهيزي، که اينان قطاع طريق حق هستند1 . از امور مهمه اي که تنبه به آن لازم است... آن است که اگر کلامي از بعض علماي نفس و اهل معرفت ديدند... بدون حجت شرعي رمي به فساد...نکنند و گمان نکنند هرکس اسم از ...مقامات اولياء...برد صوفي است يا مروج دعاوي صوفيه است...به جان دوست قسم کلمات نوع آنها شرح بيانات قرآن و حديث است2.»
و اگر نبود وصيت آن پير سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، باز هم بايد مي دانستيم که فرهنگ مهدويت فرهنگ وحدت است که جهان بر گرد يک خورشيد گرد مي آيد و هرکه بر طبل تفرقه بکوبد نمي تواند فرهنگ مهدويت بپراکند. زماني که ما در تلاشِ مورگونه خويش براي ظهور سليمان، بر جزئي ترين اشتراکات حتي با غير مسلمانانِ از مستضعفين هم اصرار مي کنيم تا به مدد خود ولايت، قلوب مظلومان جهان ولايت پذير شود؛ چگونه مي توان پذيرفت که در «نشست فرهنگ مهدويت» بر سر اختلافي فلسفي خيل عارفان به ريگ تکفير رمي شود؟
تو(ي فرضي) جهان را مزرعه مي پنداري که امروز مي کاري و «فردا» مي دروي، يا «بازاري» که عبادت مي فروشي و بهشت مي خري؛ ديگري ذوقي لطيف دارد و جهان را گلستاني مي بيند که از همه جايش بوي خدا مي شنود و مستي، همه حال او در اين گلستان است:
ما ندانيم که دلبسته اوييم همه
مست و سرگشته آن روي نکوييم همه
ساکنانِ درِ ميخانه ي عشقيم مدام
از ازل مستِ از آن طرفه سبوييم همه
هرچه بوييم ز گلزار گلستان وي است
عطر يار است که بوئيده و بوئيم همه3
روا نيست که عدم درک ذوق و زبانِ کسي باعث شود ذهنيات خويش را بر آنان ببنديم و بر پايه اين پيرايه که بر آنان بسته ايم بناحق تکفيرشان کنيم که اين نه شايسته شعور شيعي است و نه بايسته شعار مهدوي. سخنران محترم جلسه نوزهم که بنده گرچه شناختي از ايشان ندارم، مطمئنم عمري را براي اسلام و فرهنگ نجات بخش مهدويت دل سوزانده است؛ به درک ناقص بنده بهتر بود اختلاف سليقه در درک از «شناخت خداوند» را در اين «لحظاتي مانده تا سحر» به کل به کناري مي نهاد و يا حد اقل در حلقه درس و بحث حوزوي و دانشگاهي –البته نه در حد طرد و تکفير- محدود مي نمود و «بي سواداني چون مرا» که دل در گرو «ظاهر ترين جلوه عرفانِ» عصر، يعني معشوق مستضعفان، امام خميني رحمه الله عليه دارند مظطرب و اندوهناک نمي کرد. مگر مي شود انکار کرد که فرهنگ عرفاني است که با کد يمين و عرق جبين آن پير فرزانه؛ نه ايران که جهان را از چنگال شيطان، به حول و قوه الهي نجات داد؟ و مگر 8 سال دفاع مقدس را عارفان بسيجي که به قول مقتدايشان راه صد ساله را يک شبه پيمودند، به انجام نرساندند؟ چگونه چنين عرفاني که بر بت هاي متجسد شرقي و غربي مي شورد و آنها را از مقام الوهيت مادي شان به خاک مذلت در افکار عمومي جهان مي نشاند، مي تواند «در و ديوار و تريبون و...» را خدا بپندارد و بر آنها سجده کند؟
جناب آقاي سروستاني گرامي
اين نوشتار هيچ وجهي جز درد دل غمگنانه اي ندارد، که حضرت استادِ سخنران با توجه به جايگاه رفيع شان و پايگاه رقيقِ اين حقير، نتوانست دل بدهد که اين «بي سواد» را از آن «تصديع وقت» چه منظور است و گرنه خورشيد غايب چون طلوع کند هرچه شرک و کفر و زهد و عرفان همه در ولايتش ذوب شود و «ديني» بنمايدمان که گمان کنيم «جديد آورده است».
خرم آن روز که ما عاکف ميخانه شويم
از کفِ عقل برون جسته و ديوانه شويم
بشکنيم آينه ي فلسفه و عرفان را
از صنمخانه ي اين قافله بيگانه شويم
فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده
پشت پايي زده بر هستي و فرزانه شويم
هجرت از خويش نموده،سوي دلدار رويم
واله شمع رخش گشته و پروانه شويم4
محمد علي خدادوست
کارشناس ارشد ويروس شناسي پزشکي
پي نوشت:
1-سر الصلاه، نامه حضرت امام سلام الله عليه به فرزند مرحوم شان سيد احمد.
2-سر الصلاه
3-ديوان امام سلام الله عليه، ص 173، غزل عطر يار
4- ديوان امام رحمه الله عليه، ص 163، غزل بت يکدانه
رونوشت:
وبلاگ «جلوه او» :
virologist.parsiblog.com
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9570
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)
استفاده ابزاري از «نام امام» از سوي دشمنان «راه امام» (1) [23]
آخرين حربه، هزينه کردن امام(ره) و فرزندانش! [24]
اخبار (رجا نيوز) [56]
هوم پيج انگليسي من [19]
دانلود متن کامل کتابهاي شهيد مطهري [39]
[آرشيو(6)]
يادداشت هاي من
جاء الحق و زهق الباطل
توکاي شهر خاموش
هزار نکته باريکتر زمو اينجاست
من عرف نفسه فقد عرف ربه
لينک باکس وبلاگهاي مذهبي
حوزه
پايگاه شيعه (چندين زبان)
صالحين (شرح حال عرفا)
دانلود متن کامل کتابهاي استاد شهيد مطهري
سايت خبري تحليلي رجا نيوز
خردنامه
Ja-Al-Hagh-Va-Zahagh-Al-Batel
لوح
نوشته هاي برگزيده شده [14]
شعرهاي من [35]
داستان هاي من [13]
مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين [6]
نقل قول [20]
مقاله [12]
قطعات ادبي [13]
فهرست مطالب
احساسات محرمي [7]
انديشه هاي يک عارف [2]
نام: | |
ايميل: | |

.jpg)



















