دانش بي عمل مانند درخت بي ثمر است . [امام علي عليه السلام]
جلوه

بسم الله الرحمن الرحيم


...(از اول مطلب!)


گام نخست در «تربيت» حل تضاد ميان «گفتار عالي» و «رفتار سافل» است و اين گامي است که به سختي مي توان برداشت. اولياء خدا، متقدم و متأخر، اين قدم را مردانه زدند و پس از آن بود که لب به سخن و تعليم مردم گشودند.


 


آيا چقدر آيات و روايات ما به اين ماجرا که کسي بي باور، حرفهاي مقدس و انسان ساز بزند و خود بي عمل بماند، حساسيت ورزيده باشند، خوب است؟! نمي توان حساب «شعار» را از «سلوک علمي» جدا ساخت، نمي توان به شهادت همه انبيا واوليا و شهادت تاريخ مجرب و انساني ما و به شهادت ذره ذره واقعيت هستي آدميانه.


 


نه اسلوب شهيد مطهري در تبيين «دين» منحصر در رهيافت فلسفي بود و نه مباحث کلامي او همچون آباء کليسا تنها صبغه دفاعي (آپلوژيکال) داشته است. مطهري در عين حال يک متفکر مهاجم بود و سيمهاي خارداري را که روشنفکران «تحصلي مشرب» ميان «عقلانيت» و «ديانت» کشيده و اجازه عبور به کسي نمي دادند، او بود که با شجاعتي حکيمانه برچيد.


 


مطهري، شهيد «معرفت» خود شد. متجدد نبود. زيرا اسلام را از بن، «هميشه جديد» مي دانست. اسلام احتياج به تجديد ندارد، کافي است صادقانه و عالمانه معرفي شود. چه، پويايي در ذات آن است، بي آنکه در اسلام، تعبيه کنيم تا اسلام را ديناميک کند! با اپيکورهاي عالم سياست که دين را شر عمده زندگي آدم مي دانند، بي تعارف سخن گفت. شأن او، شأن چهره سازي براي اسلام نبود، چهره گشايي مي کرد و بس.


 


در آثار عقلي او، حتي اگر وجه جدلي يا خطايي به کار رفته باشد، در شعاع واقع گويي و حق طلبي است و نه حسب غلبه و برتري جويي.


 


هرجا از فوائد دين گفته است، از «ابزار نگاري»، «کارکردگرايي» و «پراگماتيزم» بر حذر بوده و آن فوايد را به حق و حقيقت «دين» ارائه داده و هرگز «فوايد دين» را با گوهر و غرض   دين، اشتباه نکرده است. نه عرفان را به ماليخوليازدگان و عشرت طلبان «عالم معني!» وانهاد و نه فقه را به جامدان و حنابله فقاهت تفويض نمود. از «اسلام ذوالجناحين» (ترکيب فقه اصولگرا و اجتهادي با عرفان نيالوده و و غيررهباني) گفت و ميان «جهاد روزه» و «نماز شب» خطبه عقد خواند. ديني فکر مي کرد، ديني احساس مي کرد، ديني رفتار مي کرد و به «روز» بود. مطهري به راستي «فقيه» و به راستي «معاصر» بود و در ميان معاصراني که فقيه نبودند، يا فقيهاني که معاصر نبودند، آن گوهر شب چراغ، غنيمتي بود!... ادامه



                                                                       ياد وخاطره مجاهد نستوه آيت الله مطهري گرامي باد


 



محمد علي خدادوست ::: شنبه 14/2/1387::: ساعت 6:6 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خيالي
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 11
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9574

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علي خدادوست[139]
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)

>> پيوندهاي روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
جلوه

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



























>>موسيقي وبلاگ<<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<