سفارش تبلیغ
صبا

یا حضرت حضورخدا !

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/24:: 1:54 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

یا حضرت حضورخدا در زمین! سلام
معشوق هرچه عاطفه! یا نازنین! سلام

از ما فقط سلامی میسر شود، همین!
از جانب شما...بپذیرش همین سلام

یا اولین آینه و یا اولین سلام!
یا آخرین نماز خدا! آخرین سلام!

آن حضرتِ پدر بود؟ نه! قطعا تو بوده ای
کز آفرینشت خدا گفت:
«آفرین! سلام!»

ای با نقوش خاکی ما همقدم، درود
ای با وجود مخفی حق همنشین،سلام


تا جاودان غریب (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/24:: 7:34 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

تا جاودان غریب

روزی که می روم از این جهان غریب
آنسوی مرگ –بیشتر از هر زمان-غریب

سوی تو چشم می دوانم-اگر شود-
دربین آنهمه ی بی کران غریب

یک وقت، از من ندزدی نگاه خویش
...ومن را رها کنی همچنان غریب

بدبخت آن کسی که دل خوش کند به تو
آن وقت تو بگذاری اش ناگهان غریب

گله هزارتاست و چوپان فقط یکی
بی حضرتت گله هم بی گمان غریب

یک عمر بدون اجابت نشسته ام
هم سخره تو و هم عابران، غریب

گویا که طالع من بوده اینچنین
غمگینِ خسته ی تا جاودان غریب


...همچنانم با همان شعر

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/21:: 7:59 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

همچنانم با همان شعر

 

برایت می سرایم آنچنان شعر
که از اینجا رود تا آسمان شعر

تو می ترسانی ام آیه به آیه
برایت می سرایم همچنان شعر

نشانم می دهی هرمی از آتش
ولی من همچنانم با همان شعر

عبادت های من شعر است روزی
وروزی هم گناهم بی گمان شعر

نشان لطف خود را بر ملا کن
نشان توبه من یک دهان شعر

 

 جهت دریافت فایل فیلم در مسیر همدلی در اینجا راست کلید کرده و

گزینه save target az را انتخاب نمایید


...انگار می کنم(شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/19:: 7:42 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

...انگار می کنم

 

من در حضور تو، اقرار می کنم
من د رغیاب تو، اصرار می کنم

اقرار بتو، اصرار می کنم به خویش
اصل قضیه را انکار می کنم

انکار می کنم، چشم تو را ولی
تک تک نگاهت را، انبار می کنم

انبار می کنم، بی سجده ای بر آن
سجده به چهره ی، اغیار می کنم

اغیار می رود، از خانة دلم
اینگونه پیش خود، انگار می کنم


بیا بگذر و امتحان را نگیر(شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/18:: 7:48 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بیا بگذر و امتحان را نگیر                              نکن! حال اهل جهان را نگیر

همه جنگل از توست سلطان جنگل!             دمــــــادم دم روبهان را نگیر

نکش یا شکافی بنام دهن!                           ویا اینکه هی این دهان را نگیر

نده اختیار یا هر دم نگو:                              «نده اینچنین، آنچنان را نگیر!»

دعا می کنم تنبلان را ببخش                        بجرم خــــــری ابلهان را نگیر

در این خشکسالی غنیمت شود                     رهِ قـطـره اشکِ روان را نگیر 


شعری برای نورسیده (به مناسبت آمدن ثنا)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/17:: 7:45 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

شعری برای نورسیده  (به مناسبت آمدن ثناءالسادات خانم)

 

یک آدم دیگر پرید از نیست بیرون
آمد به هستی تا ببیند چیست بیرون

وقتی که نامش را درون لیست افزود
یعنی کسی اکنون شده از لیست بیرون

دختر! بگو از نیستی قدری، چگونه ست
اینجا برایت هستی اجباریست بیرون

آیا درون نیستی اشکی روان بود؟
صد جوی خون بر گونه ها جاریست بیرون
آیا درون نیستی اندوه و غم بود؟

موسیقی هرروز ما زاریست بیرون

گویا دیار نیستی هم باب طبع نیست
که اینهمه آدم از آن راهیست بیرون

نوزاد من! پس ما کجا خوشبخت هستیم؟
آیا بر این سرگشتگی راهیست بیرون؟

شاعر! برای نورسیده این چه شعری است؟
معرِ پر از افسردگی کافیست، بیرون!

 


ای آسمان! (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/15:: 4:5 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای آسمان بی تو زمین یعنی جهنم         ای آسمان بی تو خوشی لبریز ماتم
ای آسمان با تو دمی یعنی مـداوم          بی تو تمام عمرمان نــابود کم کم
ای آسمان با تو همیشه سبزوخیسم           بی تو هجوم گریه ام خشکیده نم نم
ای آسمان با تو جهان خوش خط و خوانا    بی تو تمام واضحات هم گنگ و مبهم
ای آسمان اوج نمازم دیدن تـوست          ای آسمان عمق قنوتم بـذل مــرهم


آسمان! (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/11:: 7:17 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آسمان!

آسمان! با من مدارا می کنی؟               یک گره از پای من وا می کنی؟
آسمان! من خسته از بودن شدم            رفتنم را پس کی امضا می کنی؟
آسمان! من که کلوخی بی کسم            گفته اند مارا تو دریا می کنی
آسمان! گشته قنوت من همین              پس چرا امروز و فردا می کنی؟
آسمان! ما زخمی خوب و بدیم              یا...تو هم خوب و بد آیا می کنی؟        
آسمان! بی لطف تو ماها بدیم               تو همه لطفی چه با ما می کنی؟
آسمان! اینگونه تهدیدم مکن!                که: مرا مغضوب و رسوا می کنی!
آسمان! رسوای درگاه توام                            با من این گونه چرا تا می کنی؟
آسمان! آن رعد تو، این اشک من           چه قضاوت، قاضی! اینجا می کنی؟

 

 

آسمان!

آسمان! ما جوجه های بی پریم             پر عنایت کن ببین که می پریم
آسمان! مارا زمین زائیده است               لذت از آن در کنارش می بریم
آسمان!ما ترک مادر می کنیم               پیلة اطراف خود را می دریم
آسمان! قدری به ما مهلت بده               ما از آنچه می نمائیم بهتریم
آسمان! تو همدم عیسای روح               ما جسد ها، مردگان دیگریم
آسمان! درما بدم تا حیّ شویم               ما به این شکل آبرو را می بریم

ای آسمان! -شعر

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/7:: 7:35 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

ای آسمان به من بده، از سر لطف اراده ای
ای آسمان اضافه کن، تو این به آنچه داده ای
ای آسمان دل مرا، تو لکه لکه کرده ای
هزارو یک ستاره را، در دل شب نهاده ای
ای آسمان زمین ما، که کوره راه بی کسی است
بیا دمی کنار من، در اعوجاج جاده ای
ای آسمان بدون تو، نه قاصدی است نه مقصدی
به انتها نمی رسد، سواره یا پیاده ای
ای آسمان در این مسیر، که اشک شاه درآمده
چه می کشد بدون تو، فقیر بنده زاده ای
  


ای آسمان (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/11/23:: 5:20 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای آسمان خسته نشو، هنوز امید می رود
به سوی تیره دلم خطی سپید می رود
ای آسمان حق بده، به آن کسی که مضطرب
به سوی واژه ای غریب که می شنید، می رود
ای آسمان پشت مکن، تمام هرچه دلخوشی،
خط غرور پنجره، که می رسید می رود
ای آسمان حرف بزن، که جغد بدشگون غم
کلام محکم تورا، که می شنید می رود
ای آسمان قول بده، که آسمانی ام کنی
اگرچه آن کبوتری که می پرید می رود
ای آسمان ای آسمان، دوباره خواب دیده ام
درون قلب من کسی که می خزید، می رود


   1   2   3   4      >



بازدید امروز: 13 ، بازدید دیروز: 59 ، کل بازدیدها: 662121
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ