سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

نامرد

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 88/12/20:: 7:19 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

دستی که دستم انداخته سرد نبود

دردی که به جانم افتاد درد نبود

یک عمر به مردی تکیه کردم که حیف

هرچه بگویی بود ولی مرد نبود


شعر:دست هایم آتش گرفته است

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 88/12/19:: 12:56 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

دست هایم آتش گرفته است، داغ است
جهنم: دست های من –به اغراق- است

گُر گرفته ام، چون تنور، تابستــــــان
نگاههـــای تو در حــکم ییلاق اسـت

از کویر آمده ام؛ نگو که چرا
جای چشمهای تو، مقـــصدم باغ است

هزار کودک احساس خود را کشت
کسی که بند خشیت املاق است

مبین که در خویش همیشه می سوزم

مخواه که در آتش طاقتم طاق است


بلاخره بهار آمد!

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 88/1/19:: 2:40 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

گلستانم چه رنگین شد، بهاری در بهار آمد

سر گلبته سنگین شد، از این گل که به بار آمد

در استقبال دلبندم، زمان لبخند محکم زد

زمین با سبزه آذین شد، گل و غنچه سوار آمد

بهار ما آمد و بهار شد!


سال نو یعنی

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 88/1/6:: 3:17 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 سال نو

سال نو یعنی که غمهای جدید
آه و اوه و وای و ای وای جدید

سال نو یعنی که تکرار قدیم
منتها با خط و املای جدید

سال نو یعنی که باز امروز را
بگذران دلخوش به فردای جدید

سال نو یعنی به دنیا بسته تر
خواهش هر چیز و کالای جدید

سال نو یعنی که وام دیگری
ضامنین، چک، سفته امضای جدید

سال نو یعنی قراردادت تمام
جستجو کن منزلی جایی جدید

سال نو یعنی...

 


آمد بهارو نقطه تکرار دیگری

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/12/28:: 7:56 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آمد بهارو نقطه تکرار دیگری
چون روز و ماه و هفته و بسیار دیگری

گل مردو زنده شدونیز، هر سبز دیگری
مانند سال قبل تو مردار دیگری
آغاز می کنی سال جدید را به صد غرور
آنرا تمام می کنی به انکار دیگری

«نه! زنده ام و رشد می کنم و راه می روم»

بر خودفریبی خودت اصرار دیگری!

مانند آمدن و رفت که به اجبار و زور بود
ای کاش زنده شدن بود، به اجبار دیگری

 


راهی هست (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/1/21:: 5:32 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر از کوی تو تا منزل من راهی هست        

بی گمان ازتو به سوی دل من راهی هست

چه کسی گفته که از گُل سوی گِل راهی نیست

                                      از گّل روی تو ســــوی گِل من راهی هست

قد کـــوتاهِ شعـــــــور من و آن سرو کجــــا

                                      بهر حل کردن این مشکل من راهـــی هست

گفته بودم تو رفیق گل و خاری با هـــــــم

                                      توبه از این نظر باطل من، راهــــــــی هست؟

جان من!شعر من از دامن تو دور شده است

                                      بپذیر این یله را خوشــــکل من! راهی هست؟

 

 


سیزده بدر، بوی باران، بوی مرگ

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 87/1/13:: 5:11 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سیزده بدر، بوی باران، بوی مرگ

 

سیزده بدر است، شیفت ام و باید مثل خیلی ها -آنکه دارد گوشه ای را به وظیفه جارو می کند، آنکه دارد جلوی شیر و شغالی غذا می گذارد، آنکه هنوز امیدوار سر گذر ایستاده است...- سر کار باشم. بیماری سیزده بدر نمی شناسد و آزمایش، که می خواهد مچ بیماری را بگیرد و من باید آزمایش بیماران را انجام بدهم. مثل مرگ که زمان نمی شناسد، بهاروپائیز نمی شناسد، عید و عزا نمی شناسد.

به لطف قرارگرفتن بیمارستانمان بر دامنه کوه، چند لحظه ای که نمونه ندارم می روم یک نقطه بلند بیمارستان و از آنجا به پائین جایی که مردمانِ سیزده بدر زده در هم می لولند نگاه می کنم. باد می آید، گرد و خاک است، رعدوبرق و بوی باران.

نفس عمیق می کشم انگار بجای آن همه طراوت بوی مرگ را در ریه هایم فرو داده ام که پر می شوم از فکر مرگ. باخبر شده ام  که دیروز عمو حاج علی ام درگذشته است.

به جست و خیز های شادمانه مردمان آن پایین خیره شده ام و بجای غلغله شان-که ازاین فاصله نمی شنوم- در ذهنم غلغله خاطراتِ عمو حاج علی را می گذارم.

می اندیشم به قهقهه های شادمانه اش وبه آه های اندوهگنانه اش.

می اندیشم به مهربانی هایش و به قهروغضب هایش.

می اندیشم به سادگی هایش و به زرنگ بازی هایش.

می اندیشم به غروروافتخار هایش و به غبطه و حسرت هایش.

می اندیشم به آرزو هایش و دستاوردهایش.

می اندیشم به زندگی و اندیشه هایش.

به مردمان آن پایین که نگاه می کنم، گویی آنها مردگانند. مردگان آینده و من دارم به گذشته آن مردگان آینده نگاه می کنم. قضیه جالب می شود. گویی مکاشفه است و چه با تمسخر به گذشته این مردگان آینده نگاه می کنم. چه پوچ به نظر می رسد جست و خیز ها و در هم لولیدن هایشان در روزی که اسم اش را گذاشته اند سیزده بدر. 

                                                   ########

حاج عموجانم شدی، ماهی دریای مرگ

گشته ای همدست او، رفته ای همپای مرگ

خسته شدم مثل تو، از رخ دنیای سرد

کاش بدهی -رفته ای- آدرس دنیای مرگ

بین دو دنیای ما، فاصله بی انتهاست

مثل تو باید خرید، بادیه پیمای مرگ

تا که بریزد به هم، شوکت فرعون تن

معجزه ای لازم است، از ید بیضای مرگ

پشت سرم لشکری است، روبرو دریای نیل

منتظر ضربه ام، ضربه موسای مرگ 

 


بر سفره هفت سین من!

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/12/22:: 11:24 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

بر سفره هفت سین من:

 

سایه سبز پدر و مادرم

سیب سرخِ گونه های دخترم

سکه زر خنده های همسرم

سرفرازی و سعادت در برم

سنجد شکر، سیر بی بوی دعا؛

مانده یک ماهی که آنرا می خرم!


غمنامه (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/12/2:: 1:14 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

غمنامه

غمی چون خار تیزی در گلویم

دری از آتش دوزخ به سویم

برای مرهمی در جستجویم

                   دریغ و صد دریغ، مرهم ندارد

به قلبم خنجر تیزی است از غم

که زخمش غرق خونریزی است از غم

به رویم سایه ای چیزی است از غم

که از زندان بی در کم ندارد

بیا ای دوزخ و جانم بسوزان

بیا و جسم انبانم بسوزان

بیا و درد و درمانم بسوزان

                   دوایی غیر آتش غم ندارد

خدایا عامل این غم بسوزد

به خاک تیره اش تیری بدوزد

ویا در گوشه ای تنها بپوسد

                   که از دستش دمم همدم ندارد

خداوندا تو خود درمان غم کن

کویر دیده را سرشار نم کن

ترازوی مرا خود بیش و کم کن

                   تو را هر کس که دارد کم ندارد


خسته (شعر)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/12/1:: 6:3 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

خسته راه درازیم و توان در ما نیست            

چون کویریم ونم از اشک روان در ما نیست

در جوانی به دو صد حیله گرفتار شدیم

                                      خِـــــــــــرَد پیری و نیروی جوان در ما نیست

آنچنان بر تشک راحت عادت خوابیم

                                      که گرفتار حصــــــــــــاریم و فغان در ما نیست

من به دنبال معمای غریبی هســـــتم

                                      که: جهان در دل ما هست و جهان در ما نیست

بخش پایانی و طولانیِ شعرم مخفی ست

                                      ز چــــه رو دغدغـــه بخش نهـــــان در ما نیست

------------

پی نوشت: در ادامه نقل قول هایی که در نوشته قبلی راجع به جنجال توهین به سید حسن گذاشتم، این نوشته را از وبلاگ -یادداشت های من- به مدیریت سید محمد باقر آقایی بخوانید:

نان چیز خوبی است و برای رفع گرسنگی هم خوب است. برای بعضی ها هم واجب است و برای برخی از نان شب واجبتر هم وجود دارد. اما این میان برخی نان به نرخ روز می خورند ...کسانی که ذره ای به آرمانهای امام اعتقاد ندارند، و این موضع را با افتخار در تمام دنیا جار زده اند اکنون مدعی العموم اهانت به بیت امام هستند. کسانی که امام را تمام شده و مربوط به موزه ها می دانند، وارث افکار امام شده اند...

 


   1   2      >



بازدید امروز: 27 ، بازدید دیروز: 95 ، کل بازدیدها: 626544
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ