سفارش تبلیغ
صبا

عرفان و مهدویت، خار راه یا یار همراه، بخش سوم

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/5/7:: 1:5 عصر

به نام او

 

لینک به: بخش اول مطلب                 بخش دوم مطلب

 

...ادامه:در خدمت به فرهنگ مهدوی و نقش عرفان؛ به طور کلی می توان گفت که اشخاص و افکاری که به پویایی و نشاط و حیات تشیع کمک کرده اند به حیات فرهنگ مهدوی در جامعه نیز کمک کرده اند که شیعه یعنی مکتب امامت، و مهدویت یعنی تداوم امامت.

با نگاهی به تاریخ؛ زنجیره ای از عرفای جلیل القدر و فلاسفه بزرگ را می بینیم که در کنار سایر خادمین مکتب تشیع، به حق نمایندگان امام غایب در میان جامعه بوده اند در بسط اندیشه و رفع موانع فکری آن.

از بوعلی سینا و ملا صدرا تا علامه جعفری و شهید مطهری و سایر فلاسفه که مروج اندیشیدن بوده اند تا عرفای نامی و گمنام چون آیت الله قاضی، میرجهانی، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، شاه آبادی و... که عهده دار اخلاق و سلوک جامعه بوده اند.

بزرگترین اتفاقی که در گسترش فرهنگ مهدوی افتاده است در قرن حاضر و به دست عارف کامل امام خمینی (قدس سره) بوده است. بی شک انقلاب اسلامی نه تنها ایران، تشیع و اسلام بلکه جهان را از بلعیده شدن توسط شیطان نجات داد. اگر این اتفاق میمون نبود امروز جهان شکل دیگری داشت و مناسبات جهانی به گونه امروز نبود. اگر امروز نه تنها مسلمانان بلکه بشر دارد بیدار می شود، نتیجه پنجه در پنجه انداختن انقلاب اسلامی با تمام دنیای شیطانی است و بر انداختن نقاب های رنگارنگی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، انسان مداری و... از چهره زشت و منحوس جهانخواران.

جهان در نتیجه مجاهدتهای خستگی ناپذیر مریدانِ بی ادعای خمینی عزیز، آن عارفان ره یافته اُمّی ، گامی بزرگ به سوی آمادگی قبول ولایتِ امام(عج الله تعالی فرجه) برداشته است و امید برای نزدیکی ظهور از هر زمان دیگری بیشتر شده است.

و اما محی الدین عربی:

 

محی الدین عربی، پدر عرفان اسلامی

 

من درباره مسائل اسلامی یک رفرنس معتبر و قابل اعتمادی که همیشه به آن رجوع می کنم آثار شهید مطهری است، چون توسط امام (ره) تضمین و تایید شده است. محی الدین را هم از منظر شهید مطهری تعریف می کنم:

 

« یکی از عرفایی که الهام دهنده همه نوابغ عرفانی است که از قرن هفتم به بعد آمده اند، محی الدین عربی است. او خواه نا خواه پدر عرفان اسلامی است و او بود که تحول عظیم در عرفان اسلامی بوجود آورد.عرفای بعد از او همه از او الهام گرفته اند. مولوی، حافظ، شبستری و امثال اینها شاگردان مکتب محی الدین اندبدون شک.

محی الدین عربی حاتمی طائی اندلسی . از اولاد حاتم طائی است . در
اندلس تولد یافته اما ظاهرا بیشتر عمر خود را در مکه و سوریه گذرانده‏
است . شاگردان شیخ ابومدین مغربی اندلسی از عرفای قرن ششم است . سلسله‏ طریقتش با یک واسطه به شیخ عبدالقادر گیلانی می‏رسد .
محی الدین که احیانا به نام ابن العربی نیز خوانده می‏شود ، مسلما
بزرگترین عرفای اسلام است . نه پیش از او و نه بعد از او کسی به پایه او
نرسیده است . به همین جهت او را " شیخ اکبر " لقب داده‏اند .
عرفان اسلامی از بدو ظهور قرن به قرن تکامل یافت . در هر قرنی - چنانکه‏
اشاره شد - عرفای بزرگی ظهور کردند و به عرفان تکامل بخشیدند و بر
سرمایه‏اش افزودند . این تکامل تدریجی بود ولی در قرن هفتم به دست محی‏ الدین عربی " جهش " پیدا کرد و به نهایت کمال خود رسید .
محی الدین عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد که سابقه نداشت . بخش دوم‏ عرفان یعنی بخش علمی و نظری و فلسفی آن وسیله محی الدین پایه گذاری شد . عرفای بعد از او عموما ریزه خوار سفره او هستند . محی الدین علاوه بر اینکه عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد یکی از اعاجیب روزگار است . انسانی است شگفت و به همین دلیل اظهار عقیده‏های متضادی درباره‏اش شده‏ است . برخی او را ولی کامل ، قطب الاقطاب می‏خوانند و بعضی دیگر تا حد کفر تنزلش می‏دهند . گاهی ممیت الدین و گاهی محی الدین اش می‏خوانند. صدر المتألهین فیلسوف بزرگ و نابغه عظیم اسلامی نهایت احترام برای او قائل‏ است . محی الدین در دیده او از بوعلی سینا و فارابی بسی عظیمتر است.

محی الدین بیش از دویست کتاب تألیف کرده است . بسیاری از کتابهای‏ او و شاید همه کتابهایی که نسخه آنها موجود است ( در حدود سی کتاب )
چاپ شده است . مهمترین کتابهای او یکی " فتوحات مکیه " است که‏
کتابی است بسیار بزرگ و در حقیقت یک دائره المعارف عرفانی است .
دیگر کتاب فصوص الحکم است که اگر چه کوچک است ولی دقیقترین و
عمیقترین متن عرفانی است . شروح زیاد بر آن نوشته شده است . در هر عصری‏ شاید دوسه نفر بیشتر پیدا نشده باشند که قادر به فهم این متن عمیق باشند. محی الدین در سال 638 در دمشق درگذشت و همانجا دفن شد . قبرش درشام‏ هم اکنون معروف است .» ( مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی جلد دوم ص132)

امام (ره) در شرح حدیث بیستم در کتاب چهل حدیث از محی الدین چنین نقل می کنند:

«و از شیخ محقق، محی الدین عربی نقل است که گفته است: بدان که دین چو از آلایش غیریت و خودیت پاک گشت برای خدا خواهد بود؛ چرا که با فنای کلی تو در ذات حق، برای تو ذات و صفت و فعل و دین نمی ماند.

در غیر این حال دین به حقیقت خالص وپاک نگردیده است و برای خدا نیز نخواهد بود.»


عرفان و مهدویت، خار راه یا یار همراه، بخش دوم

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/5/7:: 1:2 عصر

 

...و انسان از خاک آفریده شد، ولادت پدرِ خاک مبارک باد!

علی ( ع ) می‏فرماید : " « الدنیا دار ممر لا دار مقر ، و الناس‏
فیها رجلان رجل باع فیها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها » " ( 1
)
مردم در بازار دنیا دو دسته هستند : یک دسته خود را می‏فروشند و پول‏
فروختن خودشان را می‏گیرند ، و دسته دوم مردمی هستند که در دنیا خود را
می‏خرند و آزاد می‏کنند .
یک وقت علی ( ع ) درهم و یا دیناری را که مال خودشان بود کف دست‏
گرفت ، قدری به آن نگاه کرد و فرمود : ای پول ! تو تا وقتی که در دست‏
من هستی ، مال من نیستی . درست عکس اینکه ما می‏گوئیم ، ما می‏گوئیم تا
وقتی پول مال من است که در جیب من است و وقتی خرج کردم از دست من‏
رفته است . علی ( ع ) عکس این را فرموده است : تو تا وقتی که در دست‏
من هستی ، مال من نیستی [ چرا ] که تا وقتی در دست من هستی ، باید مال‏
تو باشم و نوکر تو باشم و تو را نگهداری کنم . تو آن وقت مال من هستی که‏
تو را خرج کرده باشم والا تا وقتی که تو را نگه داشته‏ام تو مال من و در
خدمت من نیستی ، من مال تو و در خدمت تو هستم .
علی ( ع ) از جلوی یک قصابی می‏گذشت ( 2 ) . قصاب چشمش به علی ( ع )
که افتاد عرض کرد : امروز گوشتهای خوبی آورده‏ایم ، اگر می‏خواهید بخرید .
حضرت فرمود : پول ندارم . قصاب گفت : من برای پولش صبر می‏کنم . فرمود
:
من به شکم [ خود ] می‏گویم صبر

 

به نام او

 

لینک به: بخش اول مطلب

 

...ادامه: آنچه ما می فهمیم آن است که عرفان شاخه ای از فرهنگ و علوم و معارف اسلامی است که همانند سایر بخش ها سیر تاریخی و تکاملی خودش را داشته است. خدمات فراوانی کرده و مثل هر شاخه ای از علوم اسلامی و حتی بشری سوء استفاده کنندگانی هم داشته است.

 همچنانکه از زهد و پارسایی در طول تاریخ عده ای سوء استفاده چی برای کسب جاه یا مال یا شهرت استفاده کرده اند، همچنانکه از علم فقه و لباس مقدس اهل علم سوء استفاده شده است، همچنانکه از سایر علوم بشری سوء استفاده شده است؛ شک نمی توان کرد که از عرفان هم سوء استفاده شده است.

باطل همواره برای رشد و قد علم کردن نیاز به پایه ای از حق دارد. دروغ ها، فریب ها و امور باطل با امر حق و راست ذهن و فکر و شعور جامعه را می فریبند و کاخ خویش را بر آن بنا می کنند و گرنه از ابتدا اگر با امر باطل سراغ هرکسی که بروند مسلما توسط شعور و وجدان وی طرد خواهند شد. بنابر این اینکه عده ای بر پایه اصول عرفانی مکتبی ضاله بنیان نهاده اند، ادعای مهدویت و نبوت و الوهیت کرده اند کسر شأنی برای عرفان نیست.

اما در اینکه یکی از سخنرانان می فرمود فلان مبحث در فلسفه وقتی وارد عرفان می شود کفر آمیز می گردد و تمام عرفا (ی حاضر) و فلاسفه را بر اساس آن تفکر تکفیر می نمود؛ جای تامل بیشتری دارد.

وقتی تشیع از جانب افراطیون وهابی تکفیر می شود و حکم به قتل و جهاد با آنها صادر می شود؛ ما به حق در برابرشان موضع می گیریم و موضع تشیع در تاریخ همواره موضعی گفتمانی و مدارا گرا و التهاب گریز بوده است. شیعه همواره سعی در توسعه مُلک وحدت داشته و از تجزیه و تفرقه پرهیز کرده است.حال اگر گروهی از شیعه بنابر اختلافاتی درکی و فهمی از معارف اسلامی گروهی دیگر را که رفتار و گفتار و خدماتشان مشهور به خلوصی الهی است، متهم به کفر کرده (حکم به نجاست شان دهند) آیا در کنار وهابیون افراطی یا شاید پیشتر از آنها نایستاده اند؟

آیا کسی که تا این حد بر تجزیه و تفرقه و جدایی حدودِ خویش از سایرین اصرار می ورزد که صالحان از شیعه (و اسلام ) را به صرف عرفان و فلسفه بر نمی تابد می تواند نشر دهنده خوبی برای معارف مهدوی باشد؟

آیا جامعه جهانی مهدوی بر اساس جمع شکل می گیرد یا تفرقه؟ آیا جامعه جهانی مهدوی که شامل کفار امروز و مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی و...می شود به یکباره و با اشاره حضرت صاحب الامر به شیعیانی یکدست بدل خواهند شد تا بتوان آنها را در جامعه مهدوی «قبول» کرد؟

یا آن که آن جامعه موعود بر اثر تلاش ها و مجاهدت ها و مرارت های شبانه روزی امام(عج) و یارانش شکل خواهد گرفت انشاءالله؟ و اگر این چنین است این امر با تکفیر و پرخاش انجام خواهد شد یا با «قول لیّن»؟

آیا افکار عرفانی عارفانی که «زاهدانِ شب و شیران روز»اند به آن فرهنگ جهانی شبیه تر است یا افکار مقابل شان؟

امام خمینی آن پیرِ فرزانه می فرماید: «شیخ جلیل ما، عارف کامل، شاه آبادی، روحی فداه، می فرمودند، تعییر(پرخاش و سرزنش) به کافر نیز نکنید در قلب؛ شاید نور فطرتش او را هدایت کند، و این تعییر و سرزنش کار شما را منجر به سوء عاقبت کند. امر به معروف و نهی از منکر غیر از تعییر قلبی است. بلکه می فرمودند کفاری که معلوم نیست با حال کفر از این عالم منتقل شدند را لعن نکنید. شاید در حال رفتن هدایت شده باشند و روحانیت آنها مانع از ترقیات شما شود.1»

این افکار و اعتقاداتِ یک عارف است در مورد کفار؛ حال قضاوت کنید که کسی افرادی که خودشان اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر داشته اند را نسبت کفر دهد و لعن کند. ...ادامه دارد

پی نوشت:

1- چهل حدیث، حضرت امام خمینی(ره)


عرفان و مهدویت؛ خارِ راه! یا یارِ همراه

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/5/4:: 7:31 صبح

عرفان و مهدویت؛ خارِ راه! یا یارِ همراه

 

 

جلسات ماهانه فرهنگ مهدوی نشست های ماهانه منظمی است که توسط موسسه موعود  برگزار می شود و درباره موضوعات خوب و مبتلا بهی در زمینه مهدویت توسط اساتید حوزوی و غیر حوزوی صحبت می شود.

در چند جلسه (حد اقل سه جلسه که بنده حضور داشته ام) شخصیت های عرفانی مانند محی الدین عربی و حلاج، با خار های راه مکتب مهدوی مانند مدعیان نیابت، مدعیان مهدویت ، مدعیان نبوت و فرقه های ضاله مرتبط دانسته شده مورد اهانت قرار گرفته اند.

در یک صحبت کوتاهی که با یکی از این سخنرانان در پایان سخنرانی شان داشتم دامنه اهانتِ سخنران محترم به همه اهالی حوزه عرفان و فلسفه کشید و نسبتِ کفر و نجس بودن نیز به آنها داده شد.

برای چون منی که در بحث های تخصصی «علوم اسلامی» سوادی ندارم و آواز دعوای متکلمین و فلاسفه و عرفا را از دور شنیده ام، جدی بودن قضیه تا به این حد آن هم در عصر امروز و در کشورِ مزین به نام امام زمان و حدود سی سال پس از به ثمر نشستن زحمات شبانه روزی بزرگ عارف قرن، خمینی عزیز(قدس سره) و در جلسه ای به نام امام زمان بسیار تعجب بر انگیز و غمگین کننده بود.(به شوخی به یکی از دوستان می گفتم باید به دست اندر کاران موعود پیشنهاد بدهیم یک جلسه مستقل به عنوان «لعن و فحش نثار ابن عربیِ...» بگذارند و خیال خودشان را راحت کنند تا مجبور نباشند هر جلسه از آن ملعون!(استغفرالله) یادی بکنند)

...ادامه دارد.


انقلابی تر از احمدی نژاد!

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/3/11:: 10:13 صبح

بنام او

انقلابی تر از احمدی نژاد!

 

 

احمدی نژاد واقعا اعجوبه ای است و همه آدم های «بزرگ» و «مؤثرِ» تاریخ اینگونه اند. رفتارها و گفتارهایش نه موافقانِ یک دست دارد و نه مخالفانِ یک دست. هم در موافقان و هم در مخالفان چنان تنوعی از عقاید هست که نمی توان انتظار داشت بتوانند جز در همین یک مورد (احمدی نژاد) دمی کنار هم قرار بگیرند. اصول گرایانی که در گفتار هم مسلک احمدی نژاد اند در رفتار نمی توانند «هم پای» وی گام بردارند و اصلاح طلبانی که از فکر کردن به طرز فکر احمدی نژاد ابا دارند گاه ناخواسته خود را هم پای او می بینند.

چه موافقان دو آتشه که اکنون مخالفان چند آتشه اند و چه مخالفانِ پر آوازه که اکنون حتی اگر به دل تحسینش می کنند.

این به خاطر آن است که احمدی نژاد به «خود» نمی اندیشد و آنها که با نگاه به «خودِ» وی یار و یا اغیارِ وی اند نمی توانند او را چون هدفی ثابت بر سیبل بنشانند. نگاه او به هنگام عمل، به افق است. به جایی که «لحظاتی» بعد خورشید طلوع خواهد کرد. هرکه افق دیدش متفاوت باشد و رو به سمت دیگری ایستاده باشد هر  تیپی داشته باشد و هرگونه سخن بگوید با اولین گام ها از همگامی وی باز خواهد ماند.

درک و باور او از بسیاری مفاهیم رایج در سیاست و اقتصاد تفاوت ماهوی دارد با «خیلی» از سیاست ورزان و سیاست بازان و اقتصاد دانان و اقتصاد داران.

قدرت، افتخار، نفوذ و... در نزد او اصالت ندارند و هم سو با افق روشن موعود ارزشمندند ولاغیر. خواستن قدرت، ثروت، مکنت، آبرو و ... برای «خود» شرک است حتی اگر این خود را به اندازه قبیله و گروه و جناح بسط داده باشی.

اینجاست که نام و ننگ در نزد عموم تطابق زیادی با آنچه در نزد اوست ندارد و کار های وی در نزد «عقلا!» جور در نمی آید.

 

او به قولِ خودش در زمان پیش از کاندیدا شدن برای ریاست جمهوری، بر اصول تکیه دارد، پیچ و مهره ها را کسی دیگر سفت می کند و اینجاست که حتی برخی طرفداران وی هم که می بینند او بدون اینکه به ابزار بیندیشد «شروع» می کند، مظطرب و منتقد می شوند.

 

رابطه با مصر و مذاکره با آمریکا در دولت وی از جمله کارهایی است که حتی از عهده بسیار «من وما» ها بر نیامد. چه که مخالفان بسیار دارد و «ریسک شکستِ» بالایی.

عده ای این روز ها پرچم های تسلیت بر در سایت هایشان زده اند و فریاد بر آورده اند که عزت ایران و اسلام بر باد رفت و 27 سال مقاومت ختم شد و اینان خود را انقلابی تر از احمدی نژاد می دانند و عده ای هم «حتما» در دل خوشحال شده اند حتی اگر به ظاهر اخم کرده اند.

اما به نظرم نگاه احمدی نژاد به این قضیه هم از افقی است که هم مخالفان و هم موافقان وی چندان بر این موضع فعلی شان نمی توانند پایدار بمانند و نتایج این عمل دولت بسیار غیر منتظره تر از آن چیزی است که شیفتگان آمریکا و غیرتمندان تسلیت گوی فعلی گمان می برند.

شواهدی البته پدیدار شده است و یکی آن که حکومت های سست عنصر و سر سپرده عرب منطقه که خون شیعیان مظلوم عراق بر گردن آنهاست دستپاچه و نگران شده اند چرا که آنهایند که «تروریست» ها را در زیر کولر ها شان «کوک» می کنند و بمب به آنها می بندند و در مساجد و بازار های مردمِ بیگناه منفجرشان می کنند و روزی حداقل 100 نفر را از زنان و کودکان می کشند. مذاکره اگرچه ریسکِ «آبرو» دارد اما به حفظ جان شیعیان می ارزد و خود داری از وارد شدن در این چنین میدان مینی به بهانه تنفر از شیطان بزرگ نوعی عافیت طلبی است. و عافیت طلبی از دولت احمدی نژاد به دور است.

 

 


خود کشی، روابط جنسی و سینما4

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 86/2/30:: 7:49 صبح

بسمه تعالی

خود کشی، روابط جنسی و سینما4

سینما4 در این دو هفته اخیر فیلم هایی نشان داده است که یکی ماجرای اخاذی یک زن خودفروش از مردان مشهور شهر از طریق عکس برداری از صحنه های رابطه ها و تهدید به انتشار آنها؛ و دیگری ماجرای خودکشی یک قطع نخاع شده متفکر نما که در تمام فیلم سعی دارد در مقابل دوستان، خانواده ، دادگاه و کشیشی که او هم قطع نخاع است از حق و آزادی خود برای انتخابِ خودکشی دفاع نماید و به طور قانونی خود کشی کند و نهایتا چون دادگاه این اجازه را نمی دهد مخفیانه به کمک دوستانش این کار را در کمال آرامش انجام می دهد.

شبکه به قول خودش نخبگان ما از این فیلم ها چه چیزی را می خواهد به جامعه منتقل کند؟ چه رشد و بینشی از این فیلم ها به بیننده منتقل می شود؟

 نگاه خوش بینانه به این موضوع آن است که این فیلم ها هم مثل سریال های آبکی و بزک شده، از سر بی برنامگی و سرگرم کنندگی نشان داده شده اند.

چندی پیش با دیدن چند فیلم و سریال خوب که به روابط قشر عظیم متوسط (به پائین) جامعه می پرداخت (با دیدی واقعی که می توانستی سراغش را در جامعه بگیری)چراغ امیدی در دلمان روشن شد که مدیریت جدید صدا و سیما باعث تحولی محتوایی شده است و شاید کم کم دوران پوچی و سکولاری صدا و سیما به سر آید و شاید آخرالامر این دانشگاه «دانشگاه» و عاقبت به خیر شود. اما انگار آنها هم برقی از تصادف بوده است و باید ماند و انتظار کشید تا باز «تصادفا» فیلم یا سریالی قابل دیدن تولید و پخش شود.

آیا روزی را خواهیم دید که مفاهیم بنیادین تفکر اسلامی و شیعی در کادوی جذاب تلویزیون به کودکان و جوانان و زنان و مردان و پیران ما تقدیم شود؟

آیا روزی را خواهیم دید که اقتصاد سکولار، روانشناسی سکولار، خانواده سکولار، ورزش سکولار و ... «کمتر» از این دستگاهِ جادویی به خوردمان داده شود؟

آیا...؟


وقتی بلاگرها «حقیقتا» گرد هم می آیند

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 85/10/28:: 8:19 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی بلاگرها «حقیقتا» گرد هم می آیند

 

امروز گرد هم آیی شخصیت حقیقی و فیزیکی بلاگرها در « اولین همایش مجمع وبلاگ نویسان مسلمان» بود.(در میدان بهارستان و عصر پنچشنبه 28 دی که امروز باشد)

- جالب بود برایم، دیدن چهره تعدادی از وبلاگ نویس ها(تخریب چی دوران، یک قدم تا وصال یار، کوله پشتی، پدر خوانده و...) و چرخانندگان گردونه بلاگ سرور هایی همچون پارسی بلاگ ، بلاگفا ، پرشین بلاگ و آفتابلاگ.(و حسودی کردن کوچولوی بعضی از گردانندگان به بعضی).

- جالب بود برایم دیدن چهره موسسین مجمع وبلاگ نویسان مسلمان؛ و از منتظر القائم خیلی خوشم آمد و از جوان بودن مهدوی تعجب کردم (که البته هر که به جایی رسیده زود شروع کرده و مثلا من که تا الان غل.. نکرده ام بعد از این هم امیدی نمی رود!)

- ثبت نام اینترنتی نکرده بودم ولی ثبت نام حقیقی و حضوری با دادن اطلاعات صحیح!!! و عکس و کپی شناسنامه در پایان جلسه کردیم (من و «جاءالحق و ...»).

- از حاج آقا های وبلاگ نویس کسی نیامده بود( شاید هم با لباس مبدل آمده بودند!؟ نمی دانم. یک حاج آقا البته آمده بود و جوان بود ولی وبلاگ نویس؟ معلوم نشد، پرسیدم «یک آرزو» ست یکی گفت نه)

-صحبت هایی شد و موسسین و تعدادی مهمان صحبت کردند.

                   حرف های منتظر القائم خیلی چسبید.

                   و آقای نیلی مشاور رئیس جمهور که اینگونه برداشت کردم که: این مجمع اگر حرکت لشکر طالوت باشد به سمت جالوت، ازمیان جمع همه طبیعتا همراهِ تا انتها نیستند و از چشمه بیش از یک مشت بر میدارند و جا می مانند ولی شاید در میان آنها که همراهند یک داوودی پیدا بشود و سنگی در فلاخنش بگذارد و بر پیشانی جالوت بزند.

- حالا نمی دانم چه اصراری است (و چه مُد بی خودی است به تقلید از تلویزیون) که مجری برنامه حتما باید شوخ باشد و مزاح کند.

- همه درد ما اخلاقی است و ریشه بد اخلاقی های مان نفس و ول بودن افسارش، اگرچه جامه مذهبی هم پوشیده باشیم و پرده هفت رنگ بر در آویخته باشیم. می شود گفت بحث انحرافی( اگر چه بسیار انتظارش می رفت) بجز یکی دو مورد پیش نیامد. همان هم که پیش آمد از قماش جدل بود که در لسان دین «لعن» شده است. چه کسی است که امروز خودش را بچه مذهبی بداند و حد اقل های این نام را بر خود حمل کند ولی نداند که هجمه ای و هجومی در کار است. نداند که «توطئه» در کار است و سابقه ای دارد به روز «سجده» که عاصی گفت بر این برگزیده ات توطئه خواهم کرد از پیش رو و از پشت سر و از همه جوانب تا جز «قلیلی» شاکر نیابی. نداند که امروز «ابزار» دارد آن «نامرد».

آدم وقتی غمگین می شود که آدامس هایی چون «توهم توطئه» را در دهان کسانی می بیند که نباید. این آدامس های جویده شده را حالا «دیگران» دور انداخته اند و چه مظلومند حامیان حریم حرم که هنوز باید هزار امر مهم تر را رها کنند و جواب کسانی که این آدامس های جویده را دوباره می جوند بدهند.

 

- و آخر اینکه یک جور احساس تلف شدگی و خلا داشتم. شاید به این خاطر که آنچه به دست آورده بودم در مقایسه با آنچه از دست داده بودم کم بود. آخر امروز نشست ماهانه فرهنگ مهدوی ( سخنرانی با عنوان آینده دین و دین آینده) هم بود درست در همین ساعات برگزاری مجمع و ما مجمع را انتخاب کرده بودیم.  

 


دریا تمثیلی از خدا، بخش سوم

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 85/9/10:: 1:59 عصر

به نام او

 

دریا تمثیلی از خدا، بخش سوم

 

صدای دریا را می شنوم.

جز تو، ای لایتناهی، کیست که مرا فرا می خواند؟

تو در من زندگی می کنی بی آنکه از آن من باشی

می خواهی به ساحل دیگر بروم؟

امید های تازه ای ابداع کنم

در میان کسانی که پیکرشان سایه نمی افکند

و جانهایشان از امیال حقیر دور است،

کسانی که می دانند چگونه پیش از رسیدن مرگ بمیرند

به گونه ای که رام، عیسی یا حلاج می آموختند.

برو و پیام آنان را از آغوش دریا دریافت کن:

این سعادت را که فقط نی لبکی باشی

که نفس انان از آن می گذرد و آواز سر می دهد.

*

یک صوفی هندی می گوید:

«در آسمان ایندرا شاه خدایان و انسانها

گردن بندی از مروارید است

که در آن هر مروارید بقیه را منعکس می کند»

در جهان، هر فرد چنین است:

نه تنها خود، بلکه همه است و آنها را نگه می دارد.

...

*

او، درونی ترین «منِ» من است.

نیروی درون من است که ملکوت را می سازد

وقتی که «من کوچک» خود را ترک می کنم،

باشد که پیش از مردن بمیرم

تا بجز او نباشم

بدون امیال حقیر خود

یا طرح های بت پرستانه پایان زمان.

                  وقتی او چشم است

که با آن نشانه را در ماورائ شیئی می بینم؛

 و گوش

که صدای «کل» را قابل شنیدن می کند

                             و دست

برای چنگ زدن به جهان واقعی؛

                        و عشق

که با آن زندگی کل را تجربه کنم،

...

*

عرفان، علم، سیاست و تمام هنر ها

برای دیگر گون کردن سیمای جهان و انسان ها

فقط یکی هستند

یا

زیان آورند

...

*

جزئی از «کل» بودن

اما نه کلِ لانه موریانه تو تالیتاریسم های کهن،

نه جزئی از فرد و از جنگل

                توتالیتاریسم لیبرال

                و تک خدایی بازار

*

پدران  روحانی این راز را فاش می کردند:

«خدا خود را به صورت انسان در آورده تا انسان خدا شود.»

بودا، عیسی یا محمد

قهرمانان و قدیسان اسطوره و تاریخ

پیامبران هنر یا مذاهب،

ما هم شریک شادی اولیه آنها

در لا یتنهاهی کردن انسان هستیم.

...

جزئی از کل بودن.

                        روژه گارودی

                        تائورمین، مه1995  

 


«دریا تمثیل خدا» شعری از روژه گارودی

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 85/8/19:: 11:18 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«دریا تمثیل خدا» شعری از روژه گارودی

 

در ادبیات عرفانی و گفتارها و نوشتار های عرفانی از تمثیل هایی برای تبیین ارتباط موجود و بوجود آورنده، خدا و بندگان استفاده شده است. یکی از بهترین تمثیل ها تمثیل دریا است. دریا در آثار بسیاری از عرفا به عنوان تمثیلی از درک عرفانی شان (از ارتباط میان خدا و مخلوقات) دیده می شود. در کتاب های عرفانی امام ره، عرفای قدیم و جدید و حتی کسانی که عرفان عملی نداشته اند و فقط در عرفان نظری صاحب نظر بوده اند؛ در یا به عنوان تمثیلی از خداوند دیده می شود. در یا یعنی کل؛ وجودی که «همه جا» را در بر گرفته و موجودات؛ گاه قطره هایی اند که وجودشان در «جدا ماندن» از دریا معنی پیدا می کند و با بازگشت به دریا دیگر قطره و دریا از هم تفکیک نا پذیرند در حالی که هردو «هستند». گاه در این تمثیل موجودات امواج دریا اند که در همان حال که هویتی جدای از دریا دارند، درعین حال غیر از دریا نیستند و «جلوه ای از دریا» اند در لحظه هایی خاص و محدود و در ادامه همان دریای بی هویتی جدا خواهند بود.

گاه موجودات ماهی هایی اند که در «درون دریا و آب» غوطه می خورند و «همواره» غرق آب اند و باز فریاد «آب کجاست؟» سر داده اند.  هرچه هست دریا قطعه ای از طبیعت است که در نظر انسان از قدیم دارای آن چنان هیبت و هویتی بوده است که او را مبهوت و مجذوب خویش می کرده و هیبت «خداوندی» بزرگ را که درکش برای انسان دشوار بوده است به یاد می آورده است.

در این شعری که تقدیم می شود روژه گارودی نیز احساس خودش را از رابطه انسان با خدا و دیدگاهش را از «وجود» و «زندگی» می گوید و برای عینی کردن درک خودش از دریا کمک می گیرد.

 

دریا گواه زنده زمین زاده شونده

دختر آتش،

شاهد سر برآوردن آتشفشانها

کوهساران پدیدار شده با گسترشهایشان

در برخورد های هرج و مرج نخستین

*

دریا، شمایل زندگی

پیروزی زیبایی بر نخستین دوزخ

           در برابر تو بازگو می کنم کلام فرشته را:

           «از آب آفریده شدند تمام چیز هایی که زنده اند»

آفرودیت، رب النوع عشق،

و زاده شده از دریا.

عیسای رونده بر آب ها

*

دریا، خواهر باد، آسمان و خورشید.

از کجا می آید باد؟

از کجا می آید آسمان و خورشیدش؟

از کجا می آِید دریا، مگر از بی پایان؟

و من از کجا می آیم، منی که تنها از نیروی تو توان یافته ام

از نیروی کل، و در خدمت آن؟

*

دوست داشتن: مردن در خود برای دوباره زاده شدن در دیگری.

و فقط دوست داشتن سرچشمه ها: کل، دریا،

نگهبان هوشیار زندگان و مردگان.

زندگی، این لحظه کوتاه برای فراگیری دوست داشتن.

مرگ، بازگشت به یکی،

دلباخته همیشگی، که برای ان فقط در کل زندگی می کند.

تناسخی که دریا چهره خود را به آن داده است،

کسوفی از گل ها برای انکه میوه زاده شود.

 

ابدیت زنده، حضور هر لحظه کل در جزء

با مردگان پیشین و با مردگان بعدی

آنهایی که هنوز زاده نشده اند، همه اقیانوس واحدیم،

 و هزاران سال در سینه پسرانمان گسترش خواهیم یافت.

*

وقتی که دیگر نه در پیکر خود، بلکه در اقیانوس بقا یابم،

دریا مشیمه ای این پیکر را نامحدود می کند.

برخورد تنم با موج نرم

چون لمس حریری نیلگون

وقتی دیگر زندانی این کیسه پوستی نباشم،

تنها جدا از همه.

وقتی که دیگر این ماهی که در میان آبها می لغزد

و به سبب زره فلس هایش از آبها جدا شده،

ویا این جلبک شهوانی که از جزر هایش پیروی می کند،

نباشم،

ویا این دانه شن که از اتم ساحل نشین تقلید می کند،

و از آب فقط زینت سیلانش را نگه می دارد.

 

من قطره ام، بی نام و بی مرز،

 بی هیچ وجودی جز وجود کل که این قطره را در بر می گیرد،

وجود اقیانوسی که از آن می گذرد.

با فشار هایش، لرزه هایش،

شهواتش، و به اوج رسیدن هایش.

 

چنین بی نهایت در زهدان پر تنش

بارور شده از جهان

بدون وقفه، بی پایان.

 ریشه هایی که شیره شان را از ثغور جهان، تمام جهانها،

بیرون می کشند و همراه با مد های آن به پا می خیزند

 

در برابر ندای خاموش ماه که از سنگ یشم است،

ماه زنانه و منزلگاه دنیایی

 که در اطراف سیاره مادر به سرعت به دور خود می چرخد

و این یک به دور خورشید خود،

این آتشفشان رقصنده با آنگ کهکشانها.

*

دریا آینه آسمان

وقتی که سپیده دم فقط مرواریدی است در افق آبها

رنگ، افسانه ی شراب دریای خشم آلود

غریو فیل آسای غرقاب ها در طوفان ها،

آه شهوانی بازگشت امواج بر ساحل.

موج ، استعاره تمام موجودات:

هیچ یک نمی تواند مدعی تنهایی های اتم باشد

اتمی که با خلا از کل جدا شده،

غباری در صحرای عدم.

 

موج، یگانه و بی دوام است

جز بر بطن کل، زندگی نمی یابد

دریا تمثیل خدا در لا یتناهی اوست:

مرد خلسه بزرگف دلباخته دریاست،

عاشق خدایی

حامل دنیای خود

صدای محبوبه، بیگانه با این جهان

که در فراسوی خود بانگ وحدت با کل سر می دهد:

«نپذیر که ببینی جهان را

همچون عیسی، انسانی ترین حاملان خدا را، مصلوب کنند.»

*

...ادامه دارد


تروریسم؛ واقعیت یا کلاهبر داری جهانی (بخش سوم)

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 85/8/9:: 5:48 صبح

تروریسم؛ واقعیت یا کلاهبر داری جهانی (بخش سوم)

 

(توصیه می شود نگاهی به بخش های اول و دوم هم بیندازید)

واژه تروریسم اساسا از ابداعات غرب است. با خصوصیاتی که اول بار آنها تعریف کردند و اول بار هم خود آنها همان گونه عمل می کردند. سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی غرب تروریسم را ایجاد کردند دوره های آموزشی برای آن راه انداختند و آدم کش های حرفه ای یعنی کسانی که حرفه شان کشتن آدم ها بود تربیت کردند. همین امروز هم که سیاسیون آنها عَلَم جنگ علیه تروریسم را بلند کرده اند سازمانهای اطلاعاتی- جاسوسی شان به همان کار های کثیف شان ادامه می دهند و هنوز تروریست تربیت می کنند و هنوز آشوب های مسلحانه راه می اندازند و هنوز آدم کش های حرفه ای تر بیت می کنند که اگر لازم باشد دموکراسی که بت این قرن است را به نام دموکراسی و اقدام علیه تروریسم با قطع کردن سر مردم با تبر سرنگون کنند.(الجزایر).

غیر از اعمالی که ازجانب عوامل خود همان مدعیان جنگ علیه تروریسم سر می زند؛ در دنیا کاری که اسم آنرا بشود تروریسم گذاشت وجود ندارد. حداکثر آشوبهای مسلحانه یا غیر مسلحانه در برابر حکومت هایی است و یا کشتار های فرقه ایِ قومی و مذهبی که از ابتدای تاریخ بوده است و پدیده ای امروزی نیست و مهمتر از آن پدیده ای با گستره جهانی و با هویتی یکسان و مرکز فرماندهی واحد نیست که بتوان علیه آن اقدام کلاسیک نظامی کرد.

اینکه مثلا بن لادنی پیدا می شود و القاعده ای که هر تروری از نیویورک تا لندن تا ریاض تا دهلی تا پکن و تا توکیو را به او نسبت می دهند و از قضا در بسیاری از موارد خود نامبردگان نوار و فیلم به اشخاصی و شبکه هایی برگزیده می دهند و مسئولیت را به عهده می گیرند؛ تئاتری است که امروز همه می دانیم کارگردان آن همان کسی است که از این بازی نفع می برد.

تروریسم و مشخص تر، مبارزه با تروریسم امروز واژه ای است که در سلک دیگر واژه های مقدس جهان لیبرال (اتفاقا مدعی تقدس زدایی) چون آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر در آمده است که از آنان چماق هایی ساخته اند و داده اند دست اژدهای چند سر و چند دست نظام پول پرست حاکم بر دنیا.

اینها آگاهی هایی هستند که ما به طرزی ملموس آنهارا خوداگاه و ناخوداگاه با رفتار سلطه طلبان جهانی با جهان سوم دریافته ایم اما نکته مهم اهمیت دقت در مفهوم واژه ها و به کار گیری هوشمندانه آنهاست. دقت کنیم، واژه هایی که آنها برای مقاصدی خاص ساخته اند را بشناسیم و در دام بار معنایی که آنها بر این واژه ها بار کرده اند نیفتیم.

 

 

تروریسم ، واقعیت یا کلاهبرداری جهانی(بخش اول)

 

تروریسم، واقعیت یا کلاهبرداری جهانی (قسمت دوم)


دلار ها و انسان

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 85/8/7:: 5:50 عصر

به نام او

(جدیدا مطالبی از روژه گارودی خواندم که حیفم آمد قسمت هایی که به نظرم جالب می آید را متذکر نشوم. ابتدا می خواستم یک شعر بسیاز زیبا که در انتهای کتاب «آمریکا پیشتاز انحطاط» گذاشته است را بیاورم اما با توجه به اوضاع جهانی و بحث داغ تهدید های آمریکا مطلب زیر که طنز تلخی از سیاست های جهانی آمریکا و در کل غرب صنعتی است را به روز تر دیدم.)

 

دلار ها و انسان

نوشته آناتول فرانس به روایت روژه گارودی در کتاب «آمریکا پیشتاز انحطاط»

 

(محیط گزارش: گنگره آمریکا)

- جنگ برای گشایش بازار های زلاند سوم با تامین رضایت خاطر ایالات متحده به پایان رسیده، پیشنهاد می کنم صورت حساب هایش به کمیسیون دارایی فرستاده شود...

- مخالفی وجود ندارد؟

- پیشنهاد تصویب شد.

 

پروفسور اوبنویل پرسید: درست شنیدم؟ بله؟ شما ملت صنعتی، در تمام این جنگ ها شرکت کرده اید؟!

مترجم جواب داد: بدون شک؛ اینها جنگ های صنعتی اند. اقوامی که تجارت و صنعت ندارند مجبور نیستند جنگ کنند؛ ولی قوم تجارت پیشه، مطیع و منقاد سیاست فتح و تسخیر است. تعداد جنگ های ما لزوما با فعالیت های تولیدیمان افزایش می یابد؛ به محض اینکه یکی از مشخصه های صنعت ما در وضعی قرار گیرد که نتواند محصولات خود را به سهولت بفروشد، باید جنگ جدیدی ، بازار های فروش تازه ای به رویش بگشاید. به این ترتیب بود که امسال یک جنگ پنبه داشتیم. در زلاند سوم، دو سوم ساکنان را کشتیم تا بقیه را مجبور کنیم که از ما چتر و بند شلوار بخرند.

در این هنگام مرد فربهی که در وسط مجلس نشسته بود پشت میز خطابه رفت و گفت: تقاضای اعلام جنگ به دولت جمهوری زمرد می کنم، زیرا در زمینه ژامبون و سوسیس در تمام بازار های دنیا، گستاخانه با گوشت خوک ما به رقابت پرداخته است.

دکتر اوبنویل پرسید: این نماینده مجلس چه کسی است؟

- خوک فروش است.

رئیس گفت: کسی مخالف نیست؟ در مورد پیشنهاد رای می گیریم.

با بلند شدن دست اکثریت قاطع، پیشنهاد جنگ با جمهوری طمرد به تصویب رسید.

اوبنویل به مترجم گفت: چطور؟ به این سرعت و با این بی اعتنایی به جنگ رأی دادید؟

- اوه! جنگ بی اهمیتی است و حد اکثر هشت میلیون دلار خرج بر می دارد!

- آدمها چه؟...

- آدمها هم جزو هشت میلیون دلار منظور شده اند.

 

 


   1   2      >



بازدید امروز: 8 ، بازدید دیروز: 59 ، کل بازدیدها: 662116
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ