|
بسم الله الرحمن الرحیم به ملت عزیز ایران توصیه میکنم... ...از آنجمله از عزاداری ائمه اطهار و بویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی عبد الله الحسین، صلوات وافر الهی و انبیاء و ملائکه الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد هیچگاه غفلت نکنند . بدانند آنچه دستور ائمه علیهم السلام برای بزرگداشت این حماسه تاریخی اسلام است و آنچه لعن ونفرین بر ستمگران {بر} ال بیت است، تمام فریاد قهرمانه ملت هاست بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ الی الابد. و میدانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنی امیه لعنت الله علیهم با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستم شکن است. و لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای ائمه حق، علیهم سلام الله به طور کوبنده فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر و مصر یاد آوری شود و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست آمریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آنجمله آل سعود این خائنین به حرم یزرگ الهی لعنت الله و ملائکته و رسله علیهم است به طور کوبنده یاد آوری و لعن و نفرین شود. و همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی است که حافظ ملیت مسلمین بویژه شیعیان اثنی عشر علیهم صوات الله و سلم. منبع: وصیت نامه امام ره، ص 5 و6 |
پی نوشت:
1- اماما ! در راستای عمل به وصیت نامه شماست که در رثای امام حسین مظهر شهامت و شهادت می خوانیم:
« کی گفته من بابا ندارم؟ بابای من ؛ قشنگ ترین بابای دنیاست، .. حتی اگه تو آسموناست...»
2- الهم العن معاویه بن ابی سفیان، ویزید بن معاویه و بوش و بلر و مرکل و همه سر دمداران جریان صلیبی جدید، ثم العن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه و عمر بن سعد وشمرا و اولمرت و مبارک و قذافی و عباس و سنیوره وخائنین حرم امن الهی و همه نوکران مثلا مسلمان جریان صلیبی و ترسیده های از آنها و همه کسانی که سعی می کنند ترس مزبوحانه شان از آمریکا را در دل همه امت اسلامی بریزند.
3- الهم العن همه کسانی که الت دست سازمان های جاسوسی دنیاخواران می شوند و شیعه را به نام سنی و سنی را به نام شیعه می کشند و همه کسانی که این توطئه را دامن می زنند.
|
امشب شهادت نامه عشاق امضا می شود فردا زخون عاشقان این دشت، دریا می شود | |
|
شب عاشورا اصحاب، امتحان ها و ابتلائات را موفق گذرانده اند، حال دوگانه ای دارند، از ابتلای عظمای ولی ع غمناک اند و از سعادت عظیمی که نصیب شان شده خشنود، ابن خضیر نازنین مزاح میکرد کسی کفت ای ابن خضیر امشب چه جای مزاح است؟ گفت از شوق بهشت است و گرنه همه می دانند که من در جوانی حتی اهل مزاح نبوده ام چه برسد به اکنون! |
یک الگو این شب ها سعادت همراهی هیئت عزاداران مسجد جامع نارمک را داشته ام. امام جماعت مسجد جناب حاج آقای صادق زاده به همراه جوانان پر شور و شعور هیئت خوبی دارند که چندین برابر هیئت های معمولی سینه زن دارد و هم بدون مزاحمت و طبل و سنج و .. های اضافی است. فقط سینه زنی. و سنت بسیار عالی رفتن به در منزل خانواده شهدای محله و سینه زنی به یاد شهدا و قرائت فاتحه برای آن سُعداء. |
|
یک درس عاشورا یک درس و چند درس و... ندارد. عاشورا همه دین در برابر همه دنیاست و همین رمز هرروز عاشورا و هر روز کربلاست. هر تصمیم روزانه ما در کار، خانواده، همسایه، معامله، اندیشه و ... می تواند در لشکر حسین جای بگیرد یا در لشکر یزید. ما به اندازه تمام انتخاب های زندگی مان انتخاب می کنیم که در لشکر یزید باشیم یا در لشکر حسین ع. امام علیه السلام، شب عاشورا را از دشمن مهلت گرفت. فرمود بگوئید حمله شان را به فردا موکول کنند که امشب را نماز بگزاریم و استغفار کنیم که من نماز را دوست می دارم. مگر میشه من بگویم: تمام زندگیم مال حسینه و بعد نمازم کیفیت نداشته باشه و سرسری باشه؟!!! |
روز عاشورا یکى از راویان نبرد کربلا، وضعیت سرور شهیدان را چنین توصیف کرده است: به خدا قسم، ندیده بودم کسى را که سپاه دشمن، او را احاطه کرده باشد و فرزندان اهل بیت و یارانش کشته شده باشند و با این حال، از حسین قوى دل تر باشد! همین که آن لشکر به او حمله مى کردند، شمشیر مى کشید و به آنها حمله مى کرد و آنان مانند گله گرگ زده پراکنده مى شدند! ...عده بیشمارى از دشمن به دست امام (ع) کشته شدند، تا آنکه عمر سعد فریاد زد: واى بر شما! آیا مى دانید با چه کسى مى جنگید؟ این، فرزند على، کشنده عرب است! از هر طرف به او حمله کنید! تیراندازان اطراف امام را گرفتند و ارتباط آن حضرت را با خیمه ها قطع کردند؛ سپس به طرف خیمه ها هجوم آوردند .سیدالشهدا فریاد زد: واى بر شما اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از جهان آخرت نمى ترسید، لااقل در دنیاى خود آزادمرد باشید... شمر پاسخ داد: این حرف را قبول داریم! سپس دستور داد تا امام زنده هستند، کسى معترض خیمه ها نشود .امام حسین (ع) بار دیگر به خیمه ها باز مى گردند و دوباره با اهل بیت وداع مى کنند و مى فرمایند: روپوشها را بر تن کنید و آماده بلا باشید و بدانید که خداوند نگهدار و حامى شماست و شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد، ... و بار دیگر به میدان شتافت .پس از مدتى نبرد، امام در حالى که ایستاده بود، لحظاتى را به استراحت گذراند؛ ولى در همان حال سنگى به پیشانى مقدسش اصابت کرد و خون جارى شد. فرزند پیامبر خواست با لباس خود خون را از صورت پاک کند که مرد دیگرى با تیرى سه شعبه... |
بسم رب الشهداء والصدیقین
ساقی عشق ع
...و تاسوعا رسید. امام ع دست یاران کوشای خودرا که برخی سالیان دراز به مجاهده پرداخته اند گرفته است و منزل به منزل سیر داده است. برایشان ابتلائاتی بوجود آورده و خالص شان کرده است. در پایان تاسوعا وشب عاشوراست که از آخرین خوان هم عبورشان می دهد:
- من هیچ اصحابى را صالحتر از شما و هیچ اهل بیتى را نیکوکارتر و برتر از اهل بیت خود نیافتم خداوند از جانب من به شما پاداش نیکو دهد! اکنون شب است که شما را فرا گرفته است .
آن را مرکب خود قرار دهید! هر یک از شما دست یکى از اهل بیت مرا بگیرد و با خود ببرد .
در تاریکى شب پراکنده شوید و مرا با این جمعیت تنها بگذارید؛ چرا که آنان با من کار دارند؛ نه با کسى دیگرى!
حضرت آخرین تارهای تعلقات نفسانی را هم از وجود یاران نازنین خویش بر می گیرد و با این کار شعله های عشق ولایی را در وجودشان فروزان تر می فرماید و آنان چنین عرضه می دارند:
- به خدا این کار را نمى کنیم .
در عوض جان و مال و خانواده خود را فداى تو خواهیم کرد .
همراه با تو مى جنگیم تا مثل تو کشته شویم .
زندگى پس از تو زشت باد! پس از آن، اصحاب امام وفادارى خود را اعلام کردند .
جان سخن همه این بود که اگر بدانیم در راه تو کشته مى شویم و دوباره زنده مى شویم و پس از آن زنده زنده مى سوزیم و اگر هفتاد بار چنین شود از تو دور نخواهیم شد! پس از آنکه همه اعلام وفادارى کردند، امام (ع) به آنان چنین مژده دادند: بدانید که فردا من و شما همگى کشته خواهیم شد و هیچ یک از ما زنده نخواهد ماند! - عموجان! آیا من نیز کشته خواهم شد؟ این صدا، صداى قاسم بن الحسن است؛ نوجوانى پدر از دست داده که به همراه عمو در کربلا حاضر است .
در سیماى او عشق به شهادت موج مى زند .
- پسر جانم! مرگ نزد تو چگونه است؟
- از عسل شرینتر!
- آرى، عمویت به قربان تو! به خدا قسم، تو نیز فردا با من کشته مى شوى پس از آنکه به گرفتارى سختى مبتلا شوى!
و قاسم، آسوده خاطر شد.
حالاست که دیگر یاران امام برترین یاران گشته اند خالص و بی هیچ شایبه شکی. اکنون است که لیاقت دریافت جلوه ای از حقیقت ابتلای عظیم امام را دارند. امام نشانشان می دهد. آنقدر بی تاب می شوند که فردا هرکدام بر دیگری به سوی مرگ و فدا کردن خویش در دفاع از امام ع سبقت می گیرند که مبادا آن ابتلا و بلای عظیم رخ دهد و آنان زنده مانده باشند.
اینجاست که حضرت ساقی ع خدمت امام میرسد و می فرماید سینه ام تنگ شده، دیگر تاب زنده ماندن ندارم اجازت مبارزه ام دهید و امام امر به آوردن آب می کنند.
آه ای سقای همیشه کربلا، عاشورا هر روز است و کربلا همه جا، تو نیز سقای همیشه تاریخی!
ما هم آمده ایم بعد از هزار و اندی سال، جان تشنه مان را آورده ایم و جام خالی وجود مان را،
جرعه ای، قطره ای، نه به لیاقت ما، که به سخاوت خویش، از حقیقت ابتلاء حضرت مولا ع در جام وجود مان بریز و آتش مان بزن.
آه ای ساقی! ما آب نمی خواهیم، ما تشنگی می خواهیم! از جنس همان که شما عزیزان لبریز آن بودید.
آه ای ساقی ما سخت محتاج عنایت ایم که آقایمان چون آقای شما در بیابانِ بلا تنها مانده است!
آه ای ساقی ما کوفیانیم که تنها سعادت مان این است که هنوز شمشیر بر مولایمان نکشیده ایم.
به فریاد جانِ زخم خورده از هزار تیر هوس مان برس. شما باب الحوائجی. دست های نازنین شما را ایادی شیطان برای همین بریدند تا دست نگیری از افتادگان و شما دست هایت را در تمام وجود از ازل تا ابد گسترش دادی.
یا ابوالفضل العباس ع ادرکنا
بسم رب الشهداء والصدیقین
تابلویی از امروز ما
طبل ها هر روز بزرگتر می شوند و کسانی که بر آنها می کوبند بنیه دار تر و صدایی که از آنها بر می خیزد کوبنده تر و لرزاننده تر.
بلندگو ها هر روز زیاد تر می شوند و قوی تر و آنکه آنها را در دست دارد بلند تر فریاد می کشد و صدای خروجی، گوش خراش تر می شود.
گفته اند سپاه یزید بر طبل ها می کوبیدند تا صدای هدایت گر امام ع به گوش شان نرسد.
گفته اند هر روز عاشوراست و هرجا کربلا،
آیا صدای هدایت گر امام ع دارد صدایمان می زند؟ آیا امام مان دارد هل من ناصر ینصرنی میگوید؟ آیا امام مان دارد می گوید: شکم هایتان از حرام پر شده است و پند، شما را سود نمی دهد؟ آیا امام ع دارد تک تک ما را به نام و نام پدرمان می خواند و دعوت مان می کند به پذیرفتن ولایت و ترک طاغوت؟
آیا ما محکم تر بر طبل ها می کوبیم تا یاد آورمان نشود که نماز در زندگی مان چه جایگاهی دارد؟ روابط مان سکولار، افکارمان سکولار، گفتگوهایمان سکولار، نقشه هایمان سکولار،کار ها و اشتغالاتمان سکولار، دغدغه ها و غصه هایمان سکولار، سرگرمی ها، فیلم ها و سریالهایمان سکولار است؟
آیا لایه دیندارِ سطحیِ شخصیت مان دارد سنج میزند، فلوت می نوازد، سنتور می زند تا دستِ لایه دنیامدارِ عمقی شخصیت مان در عاشورای همیشه حسین ع رو نشود؟
آیا کسی در درون ما از وعظ می ترسد؟ از خطابه هراسان است؟ از اینکه سرنوشت عمر سعد را بشنود گریزان است؟ نمی خواهد بداند عمر سعد دعوت های رو در روی امام ع و الطاف شخصی او را رد کرد، در صورتی خود برای خویش حساب و میزان بر قرار کرد و حکم به دوزخی بودن خود داد.
آیا کسی دردرون ما از شنیدن جوانب امر عظیم عاشورا چندشش می شود که هزار رنگ ساخته است و هزار شکل سرگرمی تا حواس مان را پرت کند؟
آیا...
نسبت میان ما و عاشورا
عاشورا را متعلق به خود می دانیم.
خود را متعلق به عاشورا می دانیم.
بیش از هزار سال است که با عاشورا زندگی کرده ایم.
عاشورا را ارث برده ایم همان گونه که نام مان را و دین مان را.
چه نسبتی است اما میان ما و عاشورا؟
آیا عاشورا ما را از خود می داند؟
آیا اساسا می توان میان ما و عاشورا نسبتی یافت؟
آیا در بعد وجودی مان آنقدر جا باز کرده ایم تا اندکی از بزرگنای عاشورا در آن جای بدهیم؟
عاشورا آمد تا خطی پر رنگ بکشد میان تسلیم آدمی و انانیت ابلیسی، برای همیشه تاریخ.
نسبت ما با این خط چیست؟ در کدام سوی این خط ایستاده ایم؟
عاشورا آمد تا مشت دنیا خواهی عقبی نما باز کند برای ابد الدّهر.
نسبت ما با این موضوع چیست؟ مشتِ باز شده ما، ما را از روسپیدان قرار داده یا رو سیاهان؟
عاشورا آمد تا ادعای ولایت دوستی را جدا کند از حقیقت ولایت مداری، برای هماره دوران.
نسبت ما با ولایت چگونه است؟ ادعایی صِرف یا حقیقتی ژرف؟
عاشورا آمد تا نوری بگذارد از هدایت در میان ظلمت تو در توی دراز روزگار.
نسبت ما با این نور چه وضعی دارد؟ قبسی که بر کف داریم؟ یا نعمتی که از کف دادیم؟
اشکِ تنها ، سینه و زنجیر شبها، عَلَمِ چندین متری پر جلا، چلچراغ سنگینِ از اینجا تا کجا!
پیراهن سیاه، پیوسته ناله و آه، سفره برای عموم از گدا تا شاه، برپاکردن سقاخانه از گِل و کاه،
شعرِ آهنگین، روضه بی محتوای غمگین، نقاشی های رنگین، مداحی هایی مزیّن به دروغ هایی ننگین،
نسبت ما با عاشورا اینهاست!!!
عاشورایی که ما ساخته ایم نه امام حسین! (ع)
هزار و یک دلیل برای همگامی یزید
صدای طبل می آید، شیپور می نوازند، آوای غمناک فلوتی را می شنوم، عزایی بر پاست.
علم هایی در خرامیدن اند، بیرق هایی در اهتزاز، شمایل هایی قد افراشته.
دختری آنطرف تر از من غمگنانه اشک می ریزد، تند تند اشک هایش را با کلینکس پاک می کند تا آرایشش «مخلوط» نشود، پسری مو پریشان کرده، لباس سیاه بی آستین عزا بر تن؛ آرام دست دخترک را می فشارد و تسکینش می دهد.
مداح، یقه پیراهن را تا دکمه آخر بسته، کت و شلواری موقر و مشکی بر تن، حزین و گیرا می خواند و آنقدر خوب ادای گریستن در می آورد که چشم، در چشم و دهانش دارم و باورم می شود که دارد واقعا هق هق کنان می گرید.
حاج کاسب سر کوچه را می شناسم، در گوشه ای نشسته دستمال بزرگی را بر پهنای صورتش گرفته و شانه هایش به شدت تکان می خورد.
آنسو پای ستونی؛ پیرزنی همواره تسبیح بدستِ همسایه مان را می بینم.
پای بلند گویی که جیغ می زند توی گوشهایم، استاد معارف مان نشسته است چشم بر سقف دوخته، بی هیچ حرکتی.
همکارم را چند قدم عقب تر از خودم در فشردگی جمعیت می شناسم، سرش را می اندازد پائین.
در این تراکم جمعیت حرمله ایستاده است، چشم می دواند تا تیر آماده اش را بر کدام گلوی نازک روانه کند.
شمر در این میانه این سو و آنسو می رود.
جالب است! معاویه به درک واصل شده هم هست آه! ونیز ابوسفیان و ابولهب و ...
جلوی این جمعیت عمر سعد نشسته بر اسبی رو به ما جمعیت اشاره می کند و چیز هایی می گوید.
اینجا اردوگاه یزید است!!!
اردوگاه حسین با ما فاصله ای ندارد.چیزی به اندازه یک گودال. گودالی که قتلگاه می شود.
مداح در این میانه چه می کند؟! حاج آقا چرا اینجاست؟! آن دختر گریان! آن پسر سیاه پوش! آه! استاد معارف مان! و من؟!!!
بقیه را نمی دانم، اما جواب خودم را می دانم، هزار دلیل دارم برای اینجا بودن. من رفاه می خواهم. من زندگی می خواهم. من مرکب می خواهم و شهرت و پول و خانه و هزار خواهش دیگر و اینها همه یعنی یک دلیل دارم و آن اینکه من دنیا می خواهم و نفس؛ واین در اردوگاه یزید پیدا می شود.
اینجا عاشوراست. امروز عاشوراست. عاشورا قیامت است. بین یزید و حسین ع پل صراط است. خیمه گاه حسین ع جای همه صفات ملکوتی است و خرگاه یزید جای همه خواهش های مُلکی.
بسم رب الشهداء والصدیقین
محرم، باز آمد
نه! بگویم ما باز رسیدیم به محضر محرم،
عاشورا یک روز نیست، از جنس زمان نیست؛ که زمان از ابعاد ماده است و ماده حقیر تر از آن است که این چنین قد کشیده باشد از ازل تا ابد.
عاشورا منتسب به حسین ع شد، حدودش زایل شد و در تمام ابعاد وجود گسترش یافت. عاشورا نمود مُلکی آن مجلس ازلی است که بر فرشتگان جنبه مسجودی بشر را نمود.
اگر با تو از عشق گفتم و جوشش ناب آن در عاشورا، چه بگویم؟ مرا معاف دار که جز زبان ماده نمی دانم، مفهوم گنگ این لغتِ شرمنده کجا و حالات شفاف ان عزیزان کجا.
اگر با تو از شوق دردانه های خدا به مرگ گفتم، به اشتباه میُفت، با هیچ احساسی و درکی از ادراکاتت قیاس مکن و مرا معاف دار که جز زبان ماده نمی دانم، مفهوم نا خوشایند این لغت مغفول کجا و دریافت های شیرین مالکان ملک و ملکوت کجا.
اگر با تو از دلهره زمین در آن روز گفتم، به خطا مرو، دانسته های زمینی ات را مرور مکن، مرا معاف دار که جز زبان ماده نمی دانم، زمینِ جامد آغشته به هیدرو کربور های بدبو کجا و زمین هوشمند غمگین دلسوخته آن عصر کجا.
اگر با تو از شرمساری آسمان آن ظهر گفتم، مبهوت و گیج مشو، مرا معاف دار که جز زبان ماده نمی دانم، آسمان بخیل بی قاعده در آگاهی ما کجا و آسمان مملو از صفوف فرشتگان نشان دار کجا.
آه! امروز عاشوراست! دیروز عاشورا بود! فردا هم عاشوراست! من چسبیده به کسب و کارم، به حقوقم در میان لشکر عمر سعد ایستاده ام، حسین ع تمام عشق وجود و موجود را گرد خویش جمع کرده است. حرمله ای تیری به سوی گلویی می اندازد و من کنارش ایستاده ام! آه! مردی دارد دجله را، فرات را مسموم می کند و من کنارش ایستاده ام! زنی دارد آتش به خیمه گاه زینب می زند و من کنارش ایستاده ام!
اشک هایم برای مظلومیت حسین سرازیر است! آخر یکی دارد بسیار شور افزا در رثای حسین ع نوحه می خواند و من کنارش ایستاده ام! اینجا جمع کوفیان است!
«حسین! اشک هرچه بخواهی برایت می ریزیم! اما آغوش گرم دنیا را رها نخواهیم کرد!» کوفیان می گویند؛ نه به زبان، به رفتار! و من کنارشان ایستاده ام!
[16/4/1387- 6:9 ص] تسلیم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...می آیم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثیه دختر خورشید
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشیو شده ها]
بازدید دیروز: 7
کل بازدید :9326
محمد علی خدادوست، فوق لیسانس ویروس شناسی پزشکی هستم، متولد فریمان، ساکن تهران. شعر و داستانهای خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب این وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوی من، دخترم ریحانه است)
استفاده ابزاری از «نام امام» از سوی دشمنان «راه امام» (1) [20]
آخرین حربه، هزینه کردن امام(ره) و فرزندانش! [22]
اخبار (رجا نیوز) [51]
هوم پیج انگلیسی من [19]
دانلود متن کامل کتابهای شهید مطهری [38]
[آرشیو(6)]
امیدزهرا
توکای شهر خاموش
هزار نکته باریکتر زمو اینجاست
یادداشت های من
من عرف نفسه فقد عرف ربه
لینک باکس وبلاگهای مذهبی
حوزه
پایگاه شیعه (چندین زبان)
صالحین (شرح حال عرفا)
دانلود متن کامل کتابهای استاد شهید مطهری
سایت خبری تحلیلی رجا نیوز
خردنامه
Ja-Al-Hagh-Va-Zahagh-Al-Batel
لوح
نوشته های برگزیده شده [14]
شعرهای من [35]
داستان های من [13]
مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین [6]
نقل قول [20]
مقاله [12]
قطعات ادبی [13]
فهرست مطالب
احساسات محرمی [7]
اندیشه های یک عارف [2]
نام: | |
ایمیل: | |














.jpg)





