سفارش تبلیغ
صبا

خاک روضه است، خاک شیعه است

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 96/11/29:: 2:8 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

صحبت از خاک روضه است.  

پدر خاک را که می بردند، چادرِ مادر خاکی شد، صورتش نیلی...

پدر خاکش گفتند: که پدر شیعه بود تا ابد: شیعه همان خاک است. شیعه گلویش پر از روضه است: روضه ی پدر، روضه ی مادر، روضه ی برادر، روضه ی خواهر، روضه ی دست و قبضه ی شمشیر، روضه ی صورت و سیلی، روضه ی در و آتش.

شیعه گلویش پر از روضه است و چشمش پر از اشک و دستش و سرش فدای مادر و پدر و عمه و عمو...

داعش باشد، وهابی باشد، صهیونیست باشد یا سگهای هارِ ولگرد غربی شیعه همان خاک است که سر در قدم مادر می گذارد و پیش پای چادرِ مادر فدا می شود.

خاک که می گویم روضه می خوانم، اشک امانم نمی دهد. پدر خاک، مادر افتاده بر خاک...

 


شعر: زلزله

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 96/8/25:: 12:43 عصر

 بسم الله الرحمن الرحیم


 

خسته از تدبیرم1

کفش تدبیر به پای منِ عاشق تنگ است

من دلم لرزیده ست.


چشم و گوشم

عقل و هوشم

پشتِ اخبارِ به ظاهر بیربط:

- پشتِ باز آمدنِ « مردِ از اینجا رفته »

- پشتِ هر مسخره کردن، هر جوک

- پشتِ هر فحش مقدس، هر لعن


« آخرین قصه» از این دفتر سرخ،

« آخرین زلزله» را می جوید


با توأم مرد! که از دورترین گوشه ی شهر آمده ای2

جارچیان خاموش اند

تو بیا!

« آخرین زلزله» را جار بزن

...دل من می لرزد.

 

---------------

مأخذ:

Barikbin_blogfa_com 

---------------

1- سنایی: 

عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل

هر چه تدبیرست جز بازیچه ی تقدیر نیست

2-...وجاء من اقصی المدینه رجل...


شعر: غصه ی دیرین زمین

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 96/7/26:: 4:33 عصر

در سفره ی ما نیزه و شمشیر زیاد است

یک کاسه ی آب نیست ولی تیر زیاد است

ای مائده ! برسفره زتو سیر زیاد است

 

حاجی سوی قربانگه عشاق روان بود

 

 ای کودک ششماهه بزن حلق برآن تیر!

ای دست خدا مَشک رها کن پی شمشیر!

ای پیر بزن بوسه به پیشانی تقدیر!

 

آدم ز ازل تا به ابد سینه زنان بود!

 

ای اسب! نجیبی کن و آهسته بزن پای

 ای تیر صبوری کن و بگذر تو ازاینجای

ای قصه ی پرغصه مشو واردِ« ای وای...»

 

بر رویِ زمین، آهِ جگرسوزِ زمان بود

 

ایراد ملائک به خداوند همین بود

از روز ازل غُصه ی همراهِ زمین بود

رفتار بنی آدمِ خونریز چنین بود

 

مظلومیت خون خداوند چنان بود

 

با نام خداوند بر او تیغ کشیدند

همصحبت الله شدند جیغ کشیدند

برقول ملائک خط تصدیق کشیدند

 

 آن مایه ی افساد که گفتند همان بود

 

#محمد_علی_خدادوست                                                     


شعر: صید

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 95/10/4:: 1:5 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شعر

 

می توانم بکشم گرد جهان دیواری

تا بمانی تو و من، این منِ تنها آری

من تو را عاقبت از آن خودم خواهم کرد

گرچه صیاد زبردست فراون داری

...

#محمد_علی_خدادوست


شعر: کریم

ارسال شده توسط محمد علی خدادوست در 95/4/1:: 11:3 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شعر: کریم

 

" ای کریمی که کریمان به در خانه ی تو "

به صف اند مثل فقیران؛ به در خانه ی تو-

-همه ی شاه و گدایان، به یک اندازه فقیر؛

منم از جمله اسیران بدر خانه ی تو

 

#محمدعلی_خدادوست


   1   2   3   4   5   >>   >



بازدید امروز: 23 ، بازدید دیروز: 287 ، کل بازدیدها: 641877
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ