تنگدستى بزرگتر مرگ است . [نهج البلاغه]
جلوه

به نام او


چيز هايي که کاش نمي دانستم


* باران


حس خيلي خوبي دارم. دارد باران مي بارد. يکباره شروع شده است، با قطره هايي درشت وشديد، جوري که به سطح زمين که نگاه مي کني معلوم نيست قطرات از بالا به پائين مي ريزند يا از پائين به بالا. يک جورايي به نظر مي آيد زمين به آسمان وصل شده است. درونم غوغاي آرامي است. در عين حالي که از اين اوضاع بي نهايت احساس خوبي دارم؛ اما بي قرارم. حس مي کنم بايد کاري بکنم. شايد بروم زير باران صورتم را به طرف آسمان بگيرم تا صورتم- اين نزديک ترين عضوم به «خود» م- از لطف آسمان خيسِ خيس شود؛ اما اين کار را نمي کنم چون مي دانم اين؛ چاره کار نيست. وقتي در اين حال مي خواهم براي وضعيت خودم؛ براي خودم مثال بزنم؛ تصويري از کودکي هايم در ذهنم مجسم مي شود، پرنده اي در قفس که گذاشته امش درون باغ لابلاي شاخه درختان، پرنده، خيلي خوشحال مي شود و در عين حال بي قرار؛ خودش را به در و ديوار قفس مي زند. انگار درعين حال که از بودن در باغ خوشحال شده، بودن در قفس برايش مشکل تر شده است. (و من در همان ايام کودکي حس دوگانه خوشحالي و غم از آن حالتِ پرنده داشتم.)


در ميان اين احساس خوب؛ يک اگاهي ناخوشايند همه اش به درون خود آگاهي ام سرک مي کشد؛ يک آگاهي که از اول با وجود گنگ بودنش حس مي کنم ناخوشايند است. وقتي نزديکش مي شوم و به درون خود آگاهم مي آورم، معلوم مي شود چيست. يک اگاهي مثلا علمي. اگاهي از اينکه اين بارش که روح من زمين و آسمان را با آن به هم دوخته است و گمان مي کند دنيا تازه تر و دلپذير تر و مهربان تر شده است، خيلي محدود است. هم عمودي و هم افقي. عمودي: تا فاصله اي نهايت چند هزار متر، يعني از همان جاست که شروع مي شود. بالاتر از آن خبري نيست. يعني بالاتر از آن ابري نمي تواند باشد. هميشه آفتابي است. يکنواختِ يکنواخت. افقي هم در شعاع چند کيلومتري بيشتر وسعت ندارد. شايد چند محله شهر.


اين اگاهيِ مزاحم، حس معنوي خوشايندم را به چالش مي کشد. دفع کردنش هم سودي ندارد. کاش اين آگاهي مزاحم را نداشتم تا هربار که باران مي آمد با تمام وجودم ايمان مي داشتم، زمين به آسمان متصل شده و مي رفتم زير باران و تمام «تنم»  را به آسمان مي دوختم.


 


 


 


 



محمد علي خدادوست ::: جمعه 5/8/1385::: ساعت 8:2 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خيالي
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 14
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9577

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علي خدادوست[139]
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)

>> پيوندهاي روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
جلوه

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



























>>موسيقي وبلاگ<<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<