تفکّر مايه زندگاني دل بيناست . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
جلوه

 


...و انسان از خاک آفريده شد، ولادت پدرِ خاک مبارک باد!


علي ( ع ) مي‏فرمايد : " « الدنيا دار ممر لا دار مقر ، و الناس‏
فيها رجلان رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها » " ( 1
)
مردم در بازار دنيا دو دسته هستند : يک دسته خود را مي‏فروشند و پول‏
فروختن خودشان را مي‏گيرند ، و دسته دوم مردمي هستند که در دنيا خود را
مي‏خرند و آزاد مي‏کنند .
يک وقت علي ( ع ) درهم و يا ديناري را که مال خودشان بود کف دست‏
گرفت ، قدري به آن نگاه کرد و فرمود : اي پول ! تو تا وقتي که در دست‏
من هستي ، مال من نيستي . درست عکس اينکه ما مي‏گوئيم ، ما مي‏گوئيم تا
وقتي پول مال من است که در جيب من است و وقتي خرج کردم از دست من‏
رفته است . علي ( ع ) عکس اين را فرموده است : تو تا وقتي که در دست‏
من هستي ، مال من نيستي [ چرا ] که تا وقتي در دست من هستي ، بايد مال‏
تو باشم و نوکر تو باشم و تو را نگهداري کنم . تو آن وقت مال من هستي که‏
تو را خرج کرده باشم والا تا وقتي که تو را نگه داشته‏ام تو مال من و در
خدمت من نيستي ، من مال تو و در خدمت تو هستم .
علي ( ع ) از جلوي يک قصابي مي‏گذشت ( 2 ) . قصاب چشمش به علي ( ع )
که افتاد عرض کرد : امروز گوشتهاي خوبي آورده‏ايم ، اگر مي‏خواهيد بخريد .
حضرت فرمود : پول ندارم . قصاب گفت : من براي پولش صبر مي‏کنم . فرمود
:
من به شکم [ خود ] مي‏گويم صبر


 


به نام او


 


لينک به: بخش اول مطلب


 


...ادامه: آنچه ما مي فهميم آن است که عرفان شاخه اي از فرهنگ و علوم و معارف اسلامي است که همانند ساير بخش ها سير تاريخي و تکاملي خودش را داشته است. خدمات فراواني کرده و مثل هر شاخه اي از علوم اسلامي و حتي بشري سوء استفاده کنندگاني هم داشته است.


 همچنانکه از زهد و پارسايي در طول تاريخ عده اي سوء استفاده چي براي کسب جاه يا مال يا شهرت استفاده کرده اند، همچنانکه از علم فقه و لباس مقدس اهل علم سوء استفاده شده است، همچنانکه از ساير علوم بشري سوء استفاده شده است؛ شک نمي توان کرد که از عرفان هم سوء استفاده شده است.


باطل همواره براي رشد و قد علم کردن نياز به پايه اي از حق دارد. دروغ ها، فريب ها و امور باطل با امر حق و راست ذهن و فکر و شعور جامعه را مي فريبند و کاخ خويش را بر آن بنا مي کنند و گرنه از ابتدا اگر با امر باطل سراغ هرکسي که بروند مسلما توسط شعور و وجدان وي طرد خواهند شد. بنابر اين اينکه عده اي بر پايه اصول عرفاني مکتبي ضاله بنيان نهاده اند، ادعاي مهدويت و نبوت و الوهيت کرده اند کسر شأني براي عرفان نيست.


اما در اينکه يکي از سخنرانان مي فرمود فلان مبحث در فلسفه وقتي وارد عرفان مي شود کفر آميز مي گردد و تمام عرفا (ي حاضر) و فلاسفه را بر اساس آن تفکر تکفير مي نمود؛ جاي تامل بيشتري دارد.


وقتي تشيع از جانب افراطيون وهابي تکفير مي شود و حکم به قتل و جهاد با آنها صادر مي شود؛ ما به حق در برابرشان موضع مي گيريم و موضع تشيع در تاريخ همواره موضعي گفتماني و مدارا گرا و التهاب گريز بوده است. شيعه همواره سعي در توسعه مُلک وحدت داشته و از تجزيه و تفرقه پرهيز کرده است.حال اگر گروهي از شيعه بنابر اختلافاتي درکي و فهمي از معارف اسلامي گروهي ديگر را که رفتار و گفتار و خدماتشان مشهور به خلوصي الهي است، متهم به کفر کرده (حکم به نجاست شان دهند) آيا در کنار وهابيون افراطي يا شايد پيشتر از آنها نايستاده اند؟


آيا کسي که تا اين حد بر تجزيه و تفرقه و جدايي حدودِ خويش از سايرين اصرار مي ورزد که صالحان از شيعه (و اسلام ) را به صرف عرفان و فلسفه بر نمي تابد مي تواند نشر دهنده خوبي براي معارف مهدوي باشد؟


آيا جامعه جهاني مهدوي بر اساس جمع شکل مي گيرد يا تفرقه؟ آيا جامعه جهاني مهدوي که شامل کفار امروز و مسيحي و يهودي و زرتشتي و بودايي و...مي شود به يکباره و با اشاره حضرت صاحب الامر به شيعياني يکدست بدل خواهند شد تا بتوان آنها را در جامعه مهدوي «قبول» کرد؟


يا آن که آن جامعه موعود بر اثر تلاش ها و مجاهدت ها و مرارت هاي شبانه روزي امام(عج) و يارانش شکل خواهد گرفت انشاءالله؟ و اگر اين چنين است اين امر با تکفير و پرخاش انجام خواهد شد يا با «قول ليّن»؟


آيا افکار عرفاني عارفاني که «زاهدانِ شب و شيران روز»اند به آن فرهنگ جهاني شبيه تر است يا افکار مقابل شان؟


امام خميني آن پيرِ فرزانه مي فرمايد: «شيخ جليل ما، عارف کامل، شاه آبادي، روحي فداه، مي فرمودند، تعيير(پرخاش و سرزنش) به کافر نيز نکنيد در قلب؛ شايد نور فطرتش او را هدايت کند، و اين تعيير و سرزنش کار شما را منجر به سوء عاقبت کند. امر به معروف و نهي از منکر غير از تعيير قلبي است. بلکه مي فرمودند کفاري که معلوم نيست با حال کفر از اين عالم منتقل شدند را لعن نکنيد. شايد در حال رفتن هدايت شده باشند و روحانيت آنها مانع از ترقيات شما شود.1»


اين افکار و اعتقاداتِ يک عارف است در مورد کفار؛ حال قضاوت کنيد که کسي افرادي که خودشان اقرار به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر داشته اند را نسبت کفر دهد و لعن کند. ...ادامه دارد


پي نوشت:


1- چهل حديث، حضرت امام خميني(ره)



محمد علي خدادوست ::: يکشنبه 7/5/1386::: ساعت 1:2 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خيالي
[16/4/1387- 6:9 ص] تسليم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...مي آيم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثيه دختر خورشيد
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 13
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :9576

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علي خدادوست[139]
محمد علي خدادوست، فوق ليسانس ويروس شناسي پزشکي هستم، متولد فريمان، ساکن تهران. شعر و داستانهاي خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب اين وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوي من، دخترم ريحانه است)

>> پيوندهاي روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
جلوه

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



























>>موسيقي وبلاگ<<

>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<