بسم الله الرحمن الرحیم
گام نخست در «تربیت» حل تضاد میان «گفتار عالی» و «رفتار سافل» است و این گامی است که به سختی می توان برداشت. اولیاء خدا، متقدم و متأخر، این قدم را مردانه زدند و پس از آن بود که لب به سخن و تعلیم مردم گشودند.
آیا چقدر آیات و روایات ما به این ماجرا که کسی بی باور، حرفهای مقدس و انسان ساز بزند و خود بی عمل بماند، حساسیت ورزیده باشند، خوب است؟! نمی توان حساب «شعار» را از «سلوک علمی» جدا ساخت، نمی توان به شهادت همه انبیا واولیا و شهادت تاریخ مجرب و انسانی ما و به شهادت ذره ذره واقعیت هستی آدمیانه.
نه اسلوب شهید مطهری در تبیین «دین» منحصر در رهیافت فلسفی بود و نه مباحث کلامی او همچون آباء کلیسا تنها صبغه دفاعی (آپلوژیکال) داشته است. مطهری در عین حال یک متفکر مهاجم بود و سیمهای خارداری را که روشنفکران «تحصلی مشرب» میان «عقلانیت» و «دیانت» کشیده و اجازه عبور به کسی نمی دادند، او بود که با شجاعتی حکیمانه برچید.
مطهری، شهید «معرفت» خود شد. متجدد نبود. زیرا اسلام را از بن، «همیشه جدید» می دانست. اسلام احتیاج به تجدید ندارد، کافی است صادقانه و عالمانه معرفی شود. چه، پویایی در ذات آن است، بی آنکه در اسلام، تعبیه کنیم تا اسلام را دینامیک کند! با اپیکورهای عالم سیاست که دین را شر عمده زندگی آدم می دانند، بی تعارف سخن گفت. شأن او، شأن چهره سازی برای اسلام نبود، چهره گشایی می کرد و بس.
در آثار عقلی او، حتی اگر وجه جدلی یا خطایی به کار رفته باشد، در شعاع واقع گویی و حق طلبی است و نه حسب غلبه و برتری جویی.
هرجا از فوائد دین گفته است، از «ابزار نگاری»، «کارکردگرایی» و «پراگماتیزم» بر حذر بوده و آن فواید را به حق و حقیقت «دین» ارائه داده و هرگز «فواید دین» را با گوهر و غرض دین، اشتباه نکرده است. نه عرفان را به مالیخولیازدگان و عشرت طلبان «عالم معنی!» وانهاد و نه فقه را به جامدان و حنابله فقاهت تفویض نمود. از «اسلام ذوالجناحین» (ترکیب فقه اصولگرا و اجتهادی با عرفان نیالوده و و غیررهبانی) گفت و میان «جهاد روزه» و «نماز شب» خطبه عقد خواند. دینی فکر می کرد، دینی احساس می کرد، دینی رفتار می کرد و به «روز» بود. مطهری به راستی «فقیه» و به راستی «معاصر» بود و در میان معاصرانی که فقیه نبودند، یا فقیهانی که معاصر نبودند، آن گوهر شب چراغ، غنیمتی بود!... ادامه
بسم الله الرحمن الرحیم
حق معیار قضاوت در مورد افراد است یا افراد معیار قضاوت در مورد حق اند؟ ببینید
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلبی دیدم که از جهتی خنده دار بود و از جهتی گریه دار. اینکه برای توجیه تاریکی خود بگویی خورشید هم اگرچه خود تاریک نیست ولی برای برخی اوقات تاریکی را توصیه کرده جوک خنده داری است اما چون به خورشید بنگری و مظلومیتش که در شعاع نورش اینچنین تحریف شود گریه آور است، ببینید:
بسم الله الرحمن الرحیم
وبلاگ:نسل خمینی
آیا ملاک راه امام نوه امام است؟
بالاخره توهین بد است و بد از هر که باشد بد است اگر چه برای برخی بدتر محسوب میشود
مگر ابراهیم یزدی نیامد خاطره از سیگار کشیدن امام تعریف کرد؟ مگر تفکرات انقلابی و عظیم امام را تحریف نکردند؟ مگر دستورات امام را مبنی بر توجه به قشر مستضعف با سیاستهای عامدانه و لیبرالی به استهزا نگرفتند؟
یکی از سینهچاکان امروزیِ حرمت خمینی بگوید با فرمان اعدام سلمان رشدی چه شد؟ یکی از اینانی که امروز در غم توهین به امام اشک تمساح میریزند بگویند با آرمان خمینی برای نابودی اسرائیل چه شد؟ یکی از دار و دست? مدعی راه امام بگوید با فرمان امام مبنی با طرد عناصر لیبرال از حکومت چه شد؟
آقای سید حمید روحانی که از طرف امام مسئول نگارش وقایع انقلاب شد و امروز تمام کشور را به حمایت از سیدحسن دعوت میکند و به روحانیت و مراجع قم پرخاش میکند، بگوید بجز دو جلد کتاب نهضت امام خمینی بقی? تاریخ انقلابی که باید مینوشت کو؟
...
کدام محکمات سخنان امام امروزه توسط کسان و ناکسان محترم شمرده میشود که ایشان به دنبال تفسیر متشابهات است؟ موسسهای که حاضر نیست حتی نسبتهای ناروایی مثل عقبنشینی امام در مقابل حذف شعار مرگ بر امریکا را تایید یا رد کند کی صلاحیت این همه گندهگوییها را دارد؟
موسسهای که باید گفت خود به دلیل کوتاهیها و قصورهایش بزرگترین عامل بایکوت راه و تفکر خمینی کبیر است کجا و کی میتواند ادعای مرجعیت دربار? راه و تفکر خمینی کبیر کند؟
آقای ابطحی که حتی از نام بردنش هم اکراه دارم و اکنون سنگ حرمت خمینی را به سینه میزند، آن وقتی که سید حسن خمینی را تحریک میکند که وبلاگ بنویسد و او را روحانی متفاوت مینامد و روزآمد معرفی میکند بگوید امام خمینی کجا به اطرافیانش اجازه میداد آنگونه اختلاط زن و مرد و پردهدری و هوسرانی و بزرگداشت ولنتاین را تبلیغ و ترویج کنند و فقط نام خمینی و خانواده او را برای خود سپر کنند و با همراهی آنان برای خود مشروعیت دروغین بتراشند.
از نظر نسل خمینی تنها مفسر کلام و راه خمینی رهبر عزیز انقلاب و یادگار واقعی امام یعنی حضرت آیت الله سید علی الحسینی الخامنهای است. کسانی که در خانههای مجلل جماران ساکنند باید بدانند که کلام روشن و صریح و محکم خمینی روح خدا و شناختی که مردم از امام دارند نخواهد گذاشت از خمینی بزرگ برای مطامع سیاسی و راهیابی به مصادر قدرت سپر و سلاحی بسازند.
...
-------------------------------------------------------------------
وبلاگ: خاکریزیسم
...
مورد دوم ماجراهایی است که به "بهانه" ی محکومیت تخریب بیت شریف امام راحل(ره) و دفاع از این دودمان پاک، اتفاق افتاد، محکومیتی که از سوی امثال افرادی ابراز شد که ذره ای اعتقاد به راه و افکار امام نداشتند و همواره خود را ناصح و گوشزد کننده ی "فوق العاده"ی خطاهای امام، جازده اند! وگرنه "نوسازی" مسکین را روزانه چند صد نفر بیشتر بازدید نمی کردند که بخواهد موج ضد امامی ایجاد کند!
...
وبلاگ: کافه اندیشه
...
یقیناً حرمت سید حسن خمینی(با تمام انتقاداتی که در مشی سیاسی وارد است) باید با دقّت حفظ گردد ولی چرا سیاست ما نسبت به همه میراث معمار انقلاب با همین حساسیت مواجه نمی شود؟ مگر همین چند روز پیش نبود که یک روسپی سیاسی با دهن کجی به یکی از اساسی ترین عناصر تفکّر امام یعنی حمایت از فلسطین، به میراث فکری ایشان بی حرمتی کرد؟ چرا همین خطیب جمعه نسبت به اظهارنظر سخنگوی حزبش هیچ واکنشی نشان نداد؟ چرا دیگر تشکیکها در میراث فکری امام راحل مانند مبارزه همیشگی با استکبار و امریکا چنین موضعگیری هایی را بدنبال ندرد؟ مهمتر از همه ی اینها چرا پیگیری و تاکید بر آرمانهای انقلاب و امام لابلای ژستهای روشنفکری و نطقهای مبتنی بر «واقعیت های سیاسی» له می شود؟ و...
وبلاگ:پیام دل
...
در این میان چند جوان جویای نام در یک سایت اینتر نتی چون حسن آقای خمینی را هم سن و سال خود می پندارند سخنانی درشت به ایشان می زنند که کاری به صحت و سقم آن نداریم
ولی آن چه در این میان جالب است سخنان انسان سرد و گرم چشیده ای چون آقای هاشمی است که این چنین بی محابا در خطبه های نماز جمعه از وجود قراینی در خصوص ارتباط این جوانان احساسی با بیگانگان سخن میگوید ....
خیلی کار لازمی و مفیدی انجام گرفته است. هم ارزش امنیتی اجتماعی دارد هم اقتصادی.
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای حسین مرعشی در توهین به احمدی نژاد ید طولایی دارد پیش از رئیس جمهور شدنش تا کنون. این جدید ترین اظهارات وی است بخوانید جالب است:
بسم الله الرحمن الحیم
ببینید:
احساسات مهدوی واقعی وجود ندارد؛ چرا که در ایمان ما مشکل وجود دارد.
|
چه کسی پوپولیست نیست؟! |
|
1- پوپولیسم از کلمه Peuple فرانسه آمده است. در روزگار ما که نسل جوان غالباً با زبان انگلیسی آشنایند شاید تعبیر پیپیلسم به گوش آشناتر بیاید که از همان کلمه انگلیسی مشتق شده . در فرانسه ترجمه کلمه مردم پوپل است و در انگلیسی people پیپل، و پیپلیسم، اصالت مردم است یعنی هرچه مردم بگویند، یعنی دنبال مرم رفتن، به دنبال رضایت عامه رفتن این واژه را به عامه گرایی و بعضاً عوام فریبی نیز ترجمه کرده اند. یعنی فرد پیپیلسم به دنبال کاری است که مردم از آن کار خوششان می آید و منطبق بر رأی و نظر مردم است. 2- پیپلیسم را اطوار و شیوه های گوناگونی است. گاه عوام فریبی در کسوت سلطنت و شکوه پادشاهی ظاهر می گردد. پادشاه با ایجاد دستگاه عریض و طویل و خدم و حشم و تاج و تخت مرصع چنان می کند که عوام از داشتن چنین پادشاه پرهیبت و ثروتی احساس غرور و خشنودی کنند و بگویند چه پادشاه پرثروتی که مایه مباهات ماست در مقابل دیگر بلاد! و همزمان فقر و فلاکت خویش از یاد می برد و از آن در می گذرد برای حفظ آبرو در مقابل دیگر ملل. گاه عوام فریبی در لباس نخبه گرایی سر برمی آورد. رئیس دولت خود را نخبه و اهل مجالست با اساتید و دانشگاهیان جلوه می دهد. چند زبان خارجی می داند. لباس های فاخر می پوشد و ریش های خود را رنگ می زند و پیپ می کشد و کلمات آلمانی و انگلیسی می گوید تا مردم بگویند عجب رئیس جمهور «باکلاسی» است. به عبارتی غالباً نخبه گرایی روی دیگر پیپلیسم و یکی از طرق جلوه آن است. نشست و برخاست با روشنفکران، برای کسب اعتبار نزد عوام است و در خود چیزی دیگر ندارد. و گاه البته پوپولیسم در قالب تشابه با فقرا و بر خاک نشستن و نان و پنیر خوردن و دست کارگران را بوسیدن است که مردم بگویند که فلانی از خود ماست و چون ما زندگی می کند. غرض آنکه از صورت باید گذشت و اگر کسی نخبه گرا بود دلالتی بر پوپولیسم نبودن او نیست و اگر کسی بر خاک نشست، ممکن است عوام فریب نباشد. باید از ظاهر و شکل خارج شد و حقیقت و ماهیت را بررسی کرد. در بحث از پوپولیسم، نباید پوپولیستی رفتار کرد و با خود واژه عوامفریبی، عوام را فریفت این حربه در کوتاه مدت کارآمد و در بلند مدت موجب رسوایی در دنیا و آخرت است. 3- اما واقعاً چه کسی عوام گرا و پوپولیست است؟ نمی دانم، اما می دانم کسی که پوپولیست است بعضی کارها را نمی کند از جمله: - عموم مردم از چالش در عرصه بین المللی پرهیز دارند و بیشتر متمایل اند در حاشیه های امن به زندگی و تجارت در عرصه داخلی و خارجی مشغول باشند. ایجاد دردسر و ماجراجویی های بین المللی و بروز چالش مطابق میل عامه نیست و موجبات ناخشنودی آنان را فراهم می کند. یک عامه گرا نه سخن می از انرژی هسته ای که موجب تحریم های بین المللی و خوراک جنگ رسانه ای است، می گوید و نه از نابودی اسرائیل که تنش های فراوان بین المللی را برانگیزد و نه نفی هولوکاست که دشمن تراشی کند، اینها با عوام فریبی سازگار نیست. - یک عوام فریب در عرصه فرهنگ داخلی، اهل تسامح و تساهل است. عوام به خصوص جوانان از نصیحت، موعظه، و مخصوصاً امر و نهی (بخوانید امر به معروف و نهی از منکر) فراری اند و دوست ندارند کسی به آنان بگوید چه بپوشند و چه نپوشند. عوام آزادی های بیشتری را در عرصه استفاده از ماهواره و اینترنت و انتخاب نوع پوشش می پسندند و علی القاعده اگر کسی به نحوی این آزادی های بیشتر موجودات را محدود کند، منفور و مثلاً اگر کسی با دست دادن با خانم ها زمینه گسترش این نوع روابط را فراهم کند، محبوب واقع خواهد شد. برعکس سخن گفتن از حفظ شئون سخت گیرانه شرعی در دانشگاه ها و لغو اردوهای تفریحی مختلط، اجرای طرح مبارزه با بدحجابی زنان و مردان و ارتقاء امنیت اجتماعی، سانسور کتاب ها و عدم مجوز به فیلم های غیراسلامی و موسیقی های پاپ عامه پسند (دقت دارید که موسیقی مدرن نیز پاپ است، پوپولیسم است و مخالفت با موسیقی پاپ به صراحت مخالفت با پوپولیسم است) عدم اجازه به چاپ رمان های بی محتوا و خلاصه مخالفت با تسامح و تساهل در عرصه فرهنگ عمومی به مذاق عوام خوش نمی آید. - یک پوپولیست توجه خاصی به امر رسانه دارد. رسانه ها امروز از خود واقعیات مهم ترند. بسیاری جلسات و همایش ها و مصوبات واقدامات صورت می پذیرند تا رسانه ای شوند و الا خود به خود موضوعیت ندارد. پوپولیسم یک کار خود را، با ابزار رسانه، صدکار جلوه می دهد. عوام فریب، چند خبرگزاری دارد. تعداد زیادی روزنامه دارد که زنجیروار مخالفان را نقد و به تحجر و اخلال در کار و مانع تراشی متهم می کند و مدام از عوام فریب مذکور تعریف و تمجید کرده و او را با کلاس و نخبه معرفی می کنند و سیاست های او را به روز، مدرن متمدن و در مخالفت با تحجر و جهود قلمداد می کند. اما کسی که پوپولیست نیست، برای رسانه ارزش اصالتی قائل نیست، خبرگزاری ندارد یا اگر دارد حداقل در آن خبرگزاری که با پول دولت او سرپاست به خود او ناسزا نمی گویند. روزنامه خاصی ندارد و اگر روزنامه ای از او حمایت می کند نه به خاطر پول و پست و مقام که به خاطر نزدیکی فکری است که البته آن هم هماره مدافع منتقد است و هرگاه تشخیص دهد به نقد می پردازد. سایت حامی این فرد غیر پوپولیست توسط عده ای اداره می شود که برای کسب اخبار همان فرد غیرپوپولیست، در زحمت مدامند. رسانه را جدی بگیرید کسی که رسانه را جدی نمی گیرد پوپولیسم را درنیافته است - کسی که عوام گراست از هرگونه اقدام اقتصادی که موجب نارضایتی مردم را فراهم آورد ولو آنکه همه کارشناسان به لزوم آن رأی دهند سرباز می زند اما کسی که پوپولیست نیست اگر عمل جراحی را برای دستگاه اقتصادی جامعه لازم بداند بدون ترس از رأی نیاوردن و شکوه بیمار، آه را به جان می خرد اما مشکل را از اساس حل می کند. کسی که عوام گراست با طرح سهمیه بندی بنزین چندبار در کابینه دولت مخالفت می کند و بقیه را از عواقب وخیم این طرح در عرصه انتخابات آتی می ترساند، اما غیرعوام فریب، بنزین را سهمیه بندی می کند. برکسی پوشیده نیست که اجرای این طرح موجبات نارضایتی گسترده ای را ایجاد کرد. مخصوصاً آنکه با دیدی منصفانه اجرای این طرح نیز از مشکلاتی اجرایی رنج می برد و این بر دامنه نارضایتی ها افزود. کسی که عوام فریب نیست این نارضایتی را می فهمد ولی طرح را اجرا می کند. رسانه ها حمله می کنند و او اجرا می کند. نمایندگانی که خود طرح را تصویب کرده اند و اصرار به اجرای زودهنگام طرح دارند، در اقدامی سیاسی طرح 3فوریتی لغو سهمیه بندی به صحن علنی می آورند، او باز طرح را اجرا می کند، خیابان ها خلوت می شود، هوا پاکیزه می شود، 4 میلیارد دلار صرفه جویی می شود، پیرقوم و مرشد جمع حمایت می کند، رادیو جوان مسخره می کند، اعتماد ایجاد بی اعتمادی می کند اعتماد ملی، تفرقه ملی درست می کند، شرق، غرب می زند، سازندگی تخریب می کند، هم میهن عکس بزرگ می زند، او باز طرح را اجرا می کند و ... 4- از سیاست دورم، ولی انصاف دارم که چمران گفت هرکسی انصاف ندارد، شرف ندارد. ضمن آنکه هنوز تفاوت پوپولیسم و دموکراسی را درنیافته ام اما انصاف باید داد چه کسی پوپولیست است؟! آری می توان بر زمین نشست و مردم را از آنچه نفس اماره آنان دوست نمی دارد نهی کرد. می توان نان جو و خرمای مانده خورد اما حد الهی را بر نزدیک ترین یار و شیعه خود اجرا نمود. می توان لباس پاره و کفش با وصله پوشید و طلحه و زبیر را از خود راند، بلکه عقیل را که برادرت است و نابیناست و صورت فرزندانش به زردی گرائیده است با آهن تفتیده از آتش دوزخ ترساند. می توان لبخند زد و مهرورز بود اما سخنان تلخ گفت و مردم را به جهاد و جنگ فراخواند. می توان تا به صبح نان و خرما به دوش کشید و یتیمان کوفه را سیر کرد و صبح فریاد یا اشباه الرجال بر سر مردم فرود آورد. می توان چون مردم بود ولی هادی و ناصح آنها هم بود. چون مردم بود و کشاننده آنان به سوی حق هم بود. هرچند آنان را خوش نیاید. می توان پزشک بود و لبخند زد و مثل بیمار لباس پوشید. اما تیغ شفا بخش جراحی را در قلبش فرو برد و از درد او نترسید. و از سویی می توان پادشاهی کرد و پول نثار مردم کرد و پسر خود را جانشین خلافت نمود. می توان برای مردم رفاه آورد و خوراک فراهم دید و رضایت به چنگ آورد و لشکر جمع کرد و علیه ولی حق جنگید، می توان قرآن به نیزه کرد و واقعاً عوام را فریفت و این پوپولیسم عجب معجونی است که قرآن را نیز بر سر نیزه می کند! عطاءالله بیگدلی |
به نام او
اصلاح طلبان، بنزین، امروز دیروز!!!
به نام او
این مطلب را در مقایسه دولت با برنامه! اصلاحات و -دولت مردم- ببینید
این مطلب را هم در مورد کاهش سود بانکی و الاغ و الاغ فروش و پسرش ببینید
آفتابه ای به اندازه جزیره انگلیس!
برادر ارجمند جناب آقای دکتر حداد عادل!
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
با سلام
این روزها مردم ما و به خصوص نسل سوم و جوان پیگیر تحولات داخلی و رویدادهای منطقهای و جهانی هستند. از شروع کار مجلس هفتم و تغییرات اصولی در رویکردهای مجلس اصولگرا در زمینههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صنعتی، کشاورزی و... و روی کار آمدن دولت نهم جوانههای شاداب انقلاب اسلامی از زیر گرد و غبار سالهای غفلتزدگی و دلزدگیها و دلمردگیهای ناشی از محافظهکاری به جای آرمانطلبی و تجملگرایی به جای رشد و تعالی، عشرتزدگی و دمغنیمتی به جای عدالتگرایی سر بر آورده است و با چنان سرعتی رو به رشد و تعالی است که درخت پاکی را میماند که با ریشهای عمیق در خاک، سر بر آسمان میساید که بندگان را در شگفتی فرو برده است. لازمه چنین رویشی ریزش علفهای هرز، خشکیده، پوسیده و متعفنی است که به گوشه و کنار باورهای مدیریتی کشور بختکوار چسبیده است.
- این که هیچ توسعهای بدون فساد مالی امکانپذیر نیست!
- این که عدالت در جامعه فقیر، توزیع فقر است!
- این که اگر رشد اقتصادی میخواهید، اول باید عدالت را قربانی کنید!
- این که مغزهای اقتصادی همان دزدهای برتر هستند!
- این که از نخورده بده به خورده که لذتش را برده!
- این که انقلاب میراثی بر جای نهاده که ایثار، نجابت، کار، تلاش و انفاق از آن مردم و پست، مقام و بیتالمال از آن آقازادهها و مدیران مادرزادی است.
-این که همه باید مواظب باشند نکند در مورد یک فساد اقتصادی و دستدراز به بیتالمال، (زبانم لال) کمی بیعدالتی صورت گیرد! یا خدای ناکرده، دزدی و رشوهگیری و رشوهدهی، مورد بیمهری یا کمعطوفتی واقع شود! نکند دزدی در محکمه قضایی مورد سوال واقع شود! یا مثلا مورد بیحرمتی واقع شود و هر چه دزد بزرگتر، دزدی بزرگتر و فساد مالی بزرگتر، احترام دزد بیشتر و رأفت اسلامی در مورد او بیشتر باید مراعات شود! مبادا کسی که بیش از بیست سال اموال مردم را به یغما داده و برده و مثل کنه به صندلی ریاست چسبیده و خود جزیی از پست و مقام شده و دیگر فرقی بین ستون فقرات او با پایه صندلی ریاست نیست، حالا اگر مقامی بیاید (به جز حضرت عزراییل (ع) که ایشان هم نمیآید حتما به دستور خداوند متعال که به آنان فرصت داده تا... و تازه اگر بیایند آنقدر آقازاده و عموزاده و... در نوبت مدیریت هستند که فرصت به دیگران نمیرسد) حالا اگر مقامی بیاید و بگوید، ببخشید چند صباحی بروید آبی به سر و رویتان بزنید و نفسی تازه کنید، قدمی بزنید... ببخشید حاج آقا، دکتر،مهندس، استاد! کمرتان خشک نشود و....
و چه سر و صداهایی و چه داد و فریادی از همه جا و از هر جا که چرا با آبروی مدیران بازی میکنید و چرا این قدر شتابزده تصمیم میگیرید، صبر کنید. حتما 27 سال دیگر... تا نسل اندر نسل، مقام و میز و آقا و آقازاده و پست و ریاست چنان در یکدیگر ممزوج شوند که با هیچ حلالی قابل حل یا تجزیه نباشند؛ چنانچه در تاریخ حکومتهای فاسد در جهان و در جهان اسلام و در ایران بارها شاهدش بودهایم و مبادمان....
برادر بزرگوار و فرهیخته جناب آقای دکتر حداد عادل!
نه بنده بلکه اکثر مردم ما شما را به عنوان یک شخصیت فرهنگی میشناسند تا سیاستمدار و مقبولیت شما نیز بیشتر از این ساحت است. امروز عرصه افکار عمومی و احساسات ملی منتظر اظهار نظر مدیران و مسوولان و به خصوص نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی است. در این سالها به خصوص پس از جنگ تحمیلی بارها و بارها فرمان مبارزه با مفاسد مالی و اقتصادی و دست درازی به بیتالمال که امالفساد فسادهاست از سوی بالاترین مقام کشور صادر شده است و بارها و بارها از سوی مسوولان یا نادیده و ناشنیده گرفته شده و یا مسوولان به شعارفکنی و فرافکنی پرداختهاند و شاید به خیالشان که موج عدالتخواهی و عدالتگستری را با تدبیر! از سر بگذرانند (و چه بلایی که در این سالها به سر معنای تدبیر درنیاوردهایم) و چند صباحی به سخنان تکراری که «عزم ملی میخواهد آقا، گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند» و « تازه خبر ندارید حاج آقا این پرونده که چیزی نیست، بیایید در دفتر بنده تا به شما نشان بدهم». یا «این پوست خربزه است زیر پای شما انداختهاند»، یا «آقا این کار دشمن است. میخواهند جلو سرمایهگذاری را بگیرند». «آقا با این اوضاع تزلزل اقتصادی، یا عدم امنیت اقتصادی، دیگر کسی سرمایهگذاری نمیکند» (یعنی سرمایهگذاری را معادل دزدی قلمدادکردن) و «آقا الان موقع این حرفها نیست، بگذارید یکی دو دهه سرمایهگذاری شود صنعت و تجارت پا بگیرد بعد سیستم را باید اصلاح کرد». (و باز همان قضیه مرغ، تخم مرغ و دلبر جانان من برده دل و جان من و برده دل و جان من) و از مجموع این فرمایشات عرشی و نصایح فرشی یک توده غلیظ ابهام و تردید در اذهان عمومی ایجاد کردهاند تا آن عزم روشن و مصلحانه به یک تردید و ترس عمومی تبدیل شود و به تصور شیاطین طراح این فضاسازی، قدرت فرمان را بشکنند و... آن را کند، کنند، غافل از این که مثل آنان مثل همانی است که بر سر شاخ بن میبرید.
جناب آقای دکتر حداد عادل!
چون جنابعالی را یک شخصیت فرهنگی و اندیشهورز میشناسیم، مایلم نظر شما را به انتظار اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران و حتی خارج از ایران به میزان جدیت نظام جمهوری اسلامی در مقابله با مفاسد مالی و اقتصادی جلب کنم. بدون تردید دشمنان انقلاب اسلامی با تمام توان و با هر وسیله و هر ترفندی تلاش کرده و میکنند تا:
1- مبارزه با مفاسد مالی و اقتصادی را برای رشد و توسعه خطرناک و مخرب جلوه دهند.
2- مبارزه با مفاسد مالی و اقتصادی را از اولویت بیندازند.
3- مبارزه با مفاسد شکلی و صوری را به جای مبارزه با مفاسد اخلاقی قلمداد کنند و به آن اولویت بخشند و تازه بگویند مبارزه با مفاسد اخلاقی مقدم بر مبارزه با مفاسد اقتصادی است. یعنی رشوه خواری، پارتیبازی و دزدی همه مطابق معیارهای اخلاقی است و هیچ منافاتی با دستورات اخلاق اسلامی ندارد!!
4- تا آنجا که ممکن است با حمایت کردن از مدیران کم شعور، غیرخلاق و فاسد، قوانین، مقررات و برنامههای ناشدنی را به تصویب برسانند تا زمینه رشوهدهی، رشوهگیری و... برای اکثریت فراهم شود. به عبارت دیگر همه یا اکثریت را آلوده کنند تا خودآلوده، جرات اعتراض به مفسدان را از دست بدهد.
5- درشتنمایی گناهان فردی و کوچک جلوه دادن یا معمولی جلوه دادن گناهان اجتماعی و عادیسازی دستدرازی به بیتالمال
6- ناشدنی جلوه دادن اجرای عدالت و برگزاری نشستها و سمینارها برای دورزدن عدالت و... تبلیغ کنند چون بشر نمیتواند به عدالت آرمانی دست پیدا کند پس بهتر است از اساس به سمت یک جامعه عدالتگریز و قدرتگرا برود و همان ماجرای قانون جنگلپذیری و بقای اصلح یا بقای اقوی و...
7- قوانین و مقررات را برای مردم چنان پیچیده و غیرقابل درک و فهم به تصویب برسانند تا زمینه رشوه گیری، کارچاقکنی و کار راهاندازی مهیا شود. (در حالی که قوانین باید برای مجریان پیچیده باشد تا مجری از دستکاری در مسیر اجرای قانون نگران باشد ولی مردم باید به سهولت و راحتی کارشان انجام شود.)
8- اگر با تمام ترفندها و توطئهها باز هم موفق نشدند جلو مبارزه با مفاسد اقتصادی را بگیرند، جریان مبارزه با مفاسد مالی و اقتصادی را زیر خطاهای کوچک و بزرگ و قصور و تقصیرهای مبارزان با مفاسد قرار داده و به جای تشویق، حمایت، هدایت و ارزیابی جریان مبارزه، افراد مبارز اعم از قضات،کارشناسان و کارآگاهان را زیر سوال ببرند و آنان را از مبارزه بازدارند و به مردم بباورانند که عطای مبارزه را به لقایش ببخشند!
9- و هزاران ترفند و توطئه دیگر که نگذارند تا کشور از آلودگیها پاک شود چرا که خوب میدانند هیچ کشور و تمدنی بدون مبارزه جدی و پیگیر با مفاسد اقتصادی و مالی به هیچ رشد و تعالی نرسیده و نخواهد رسید.
جناب آقای دکتر حداد عادل!
این سخنان را برای شما گفتن «زیره به کرمان بردن» است. شما خود نهجالبلاغه تدریس میفرمایید. بهتر از بنده میدانید عدالتگستری و حراست از حقوق ملت و بیتالمال به مراتب دشوارتر از حراست از ثغور مسلمانان و حفاظت از مرزهای آبی و خاکی است. اگر حفظ و حراست از مرزهای آبی و خاکی بدون ایثار و شهادت امکانپذیر نیست، به طریق اولی حراست از مال و اقتصاد ملت به گذشت و فداکاری و... نیازمند است. اما آیا چون دشوار است باید رهایش کرد؟! یا اولین وظیفه حاکمان و حکومتها به ویژه حکومتهای الهی است که با تمام توان حقوق مردم را تمام و کمال بیمنت تحویلشان دهند. امیرالمومنین علی (ع) تا آخرین دانههای خرما و گندم مردم از بیتالمال را تحویلشان نمیداد، به خانه نمیرفت.
اگر امام علی (ع) عقیل بن ابیطالب را با آتش میآزماید یا دختر عزیزش را که این روزها متعلق به آن بانوی بزرگوار است، به بریدن دست گوشزد میکند که اگر نبود که «به تو امانت داده بودند، دستت را به حکم خدا قطع میکردم» نشان از جدی بودن امر حراست از اموال بیتالمال و مومنین و مردم دارد. متاسفانه این روزها رسانهها و دستهای ناپیدایی در پشت رسانهها، مزورانه و موذیانه فعال شدهاند تا امید مردم نسبت به مبارزه جدی با فسادهای اقتصادی را متزلزل و نهایتا به یاس تبدیل کنند. مبارزه با متعدیان و دست درازیها به بیتالمال که متاسفانه سالها مورد غفلت واقع شده، مبارزهای به مراتب دشوارتر از مبارزه با تجاوز به مرزهای خاکی و آبی ایران اسلامی است. مبارزه با مفاسد اقتصادی، از درون خانهها با حاج خانمها و آقازادهها و نوهها و... شروع میشود. مبارزه با مفاسد اقتصادی از جنس مبارزه با نفس است و از جنس جهاد اکبر است و حاکمان باید حقوق مردم و محرومان را تا کابین زنان پیگیر باشند.
جناب آقای دکتر حداد عادل!
