بسم الله الرحمن الرحیم
«ما بر اصول پافشاری می کنیم پیچ و مهره ها را خدا سفت خواهد کرد»
این جله ای است که دکتر احمدی نژاد در یکی از مصاحبه هایش در هنگام نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری گفته بود و الحق به عمل آنرا ثابت کرد. ماجرای تخریب احمقانه مصاحبه انجام نشده رئیس جمهور، توسط روزنامه های منتقد دولت، آنها را به خوبی رسوا کرد و نشان داد که تمام دم زدن هایشان از«کارشناسی» و «آمار» و ... همواره از عنادی کور سرچشمه می گرفته است.
خداوند بخاطر صداقتِ این مرد خدا (دکتر احمدی نژاد) به خوبی مخالفانش را در دام افکند و مورد ریشخند قرار داد که «الله یستهزء بهم و ...» «والله خیر الماکرین».
بسم الله الرحمن الرحیم
هشتصدمین سالگرد مولانا؛
افسوس و غرور بر مولوی گذشته یا هوشیاری و غرور برمولوی های امروز
این روزها سالگرد تولد مولانا بود. مردی که شیرجه ای زده در اعماق زمان از هشتصد سال پیش تا کنون و تا آینده. عارف چنین است و پا بر فرق زمان می نهد و چون در زندگی خود را از قید ماده می رهاند، از قید الزامات ماده چون زمان نیز می رهد. این روز ها از مولانا حرف و حدیث بسیار است و از همه بیشتر آنچه نمود داشته است حسرت و افسوس هایی است که بر مصادره شدن وی توسط کشور های دیگر از جمله ترکیه ابراز شده است. این امری بجاست که بر مواریث گذشته آگاه و حساس باشیم و هم بشناسیم و هم درست بشناسانیم اما آنچه افسوسی دیگر و بزرگتر می آفریند آن است که جنس این افسوس ها در از دست دادن مولانا بسیار سطحی تر از آن چیزی است که باید باشد. جنس این افسوس ها به نظر می رسد نهایتا از جنس افسوس خوردن بر سرقتِ قطعه سنگی، خشتی، کوزه ای تاریخی است. آنچه از مولوی در این افسوس ها دیده می شود میراثی صرفا تاریخی و افتخاری تاریخی است که با توجه به اقبال امروز جهانی به آن، بسیار مهم شده است و از دست دادنش نیز افسوسی بزرگ در بر دارد. اما واقعیت آن است که جنس افسوس خوردن در از دست دادن مولانا باید بسیار بزرگتر از این ها باشد و این افسوس بزرگ با ربوده شدن مولانا توسط ترکیه آغاز نمی شود، بلکه با ربوده شدن مولانا توسط غفلت و دنیا زدگی و دلبستگی های مادی ما آغاز می شود. افسوس بزرگ از آنجا آغاز می شود که مولوی قرن هاست فریاد «هو» سر می دهد، فریادِ « هجرت از خویشتن به سوی او» سر می دهد و « به زبان فارسی » اما ما از همه چیز به سوی «خویشتن» هجرت می کنیم و همه چیز را بر مدار منافع «خویش» می سنجیم. این یعنی ما مولوی را از دست داده ایم چه کشوری او را مصادره بکند یا نکند. افسوس بزرگ از آنجا آغاز می شود که مولانا های امروز که بر شناخت ما و حمایت ما نیاز دارند تا « مثنوی معنوی» شان را بر جهان عرضه کنند، باز هم با غفلت ما، خواهش های حقیر نفسانی ما، خود بینی های ما و در نهایت عدم درک و شناخت ما مواجه می شوند. مولوی امروز که دنیا در پی اوست و ما در غفلت از او، امام روح الله «ره» است. از ما چه کسی نفس های قدسی او را در لابلای کتابهای عرفانی اش در یافته است؟ چه کسی نظرات بلند عرفانی او را از کتابهای متنوع اش فهمیده است؟ اصلا چه کسی از ما می داند که او یک عارف کامل بوده است؟ مگر مولانا چه گوهری در مشت داشته که مورد اقبال «زمانها» شده است و چه آب حیاتی نوشیده است که هنوز هم زنده است؟ جواب را شاید همه می دانیم: عرفان. پس باید بفهمیم و بدانیم که امام خمینی عزیز ما دردانه ای است از جنس مولوی از جنس محی الدین از جنس... با این تفاوت که آنها از مردم به سوی «او» هجرت کرده بودند و امام ما از «او» با معیت «او» برگشته بود برای دستگیری مردم.
افسوس بزرگ ان است که روزی بیاید که ببینیم ما آنقدر امام را ازدست داده ایم که توسط دیگرانی که هوشیار ترند- و اتفاقا در جهان کم هم نیستند- مصادره شده است، چرا که گوهر بر خاک نمی ماند و اگر ما کودکانه بر زمین نهیم گوهری هایی هستند که قدر بدانند و بردارند.
امروز زمان افسوس خوردن بر گذشته نیست امروز زمان غرور و پاسداری و شناساندن صحیح سرمایه های اکنون است پیش از انکه توسط دیگران شناخته و مصادره شوند.
به نام او
آزاد بودن شرط تبلیغ اسلام!
جناب آقای خاتمی چند روز پیش در صحبتی گفته اند:
« به هر حال شرایط طوری شده است که هم در ایران به من که کوچکتر از همه شما و همه ملت ایران هستم؛ هم در عرصه های جهانی به عنوان یک روحانی مسلمان یک نوع توجهی بشود، البته من از اسلامی دفاع می کنم که طرفدار حقوق انسان است. من از اسلامی دفاع می کنم که برای آزادی احترام قایل است، من از اسلامی دفاع می کنم که در قانون اساسی آن آمده است. حاکمیت بر جهان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم گردانیده است و هیچکس حق ندارد که این مساله را از انسان بگیردو من از این اسلام دفاع می کنم. و معتقدم خیلی از این خشونت گرایی ها با روح اسلام بیگانه است. اما از معنویت اسلام از اصول اسلام. از اسلامی که خواستار استقرار یک نظام اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی، اقتصادی پیشرو هست دفاع می کنم..»
چند نکته:
- تکیه آقای خاتمی بر آزادی همانند روشنفکران غربی، بر آزادی اجتماعی-سیاسی است که البته بسیار ارزشمند است و به قول شهید مطهری مقدس است اما باز هم به قول شهید مطهری چیزی که در دنیای امروز – و درذهن روشنفکران امروزی- مغفول واقع شده آزادی معنوی است. استاد در «گفتار های معنوی» می گوید:
« بزرگترین برنامه انیا آزادی معنوی است . اصلا تزکیه نفس یعنی آزادی
معنوی : « قد افلح من زکیها 0 و قد خاب من دسیها »( 1 ) ، و بزرگترین
خسران عصر ما اینست که همهاش میگویند آزادی ، اما جز از آزادی اجتماعی
سخن نمیگویند . از آزادی معنوی دیگر حرفی نمیزنند و به همین دلیل به
آزادی اجتماعی هم نمیرسند . در عصر ما یک جنایت بزرگ که به صورت
فلسفه و سیستمهای فلسفی مطرح شده است ، اینست که اساسا درباره انسان ،
شخصیت انسانی و شرافت معنوی انسان هیچ بحث نمیکنند " نفخت فیه من
روحی " فراموش شده است .
ممکن است انسانی باشد که همانطور که از نظر اجتماعی آزاد مرد است ،
زیر بار ذلت نمیرود ، زیر بار بردگی نمیرود وآزادی خودش را در اجتماع
حفظ میکند ، ازنظر اخلاق و معنویت هم آزادی خود را حفظ کرده باشد ، یعنی
وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد . این آزادی همان است که در
زبان دین " تزکیه نفس " و " تقوی " گفته میشود .
آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آادی معنوی نداشته
باشد ؟ یعنی بشر اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال
آزادی را محترم بشمارد ؟
امروز عملا میگویند بله ، عملا میخواهندبشر برده حرص و آز و شهوت و خشم
خودش باشد ، اسیر نفس اماره خودش باشد و در عین حال چنین بشری که اسیر
خودش است ، آزادی را محترم بشمارد . این یکی از نمونههای کوسه و ریش
پهن است . یکی ازتضادهای اجتماع امروز بشر همین است.»
- کسی که اسلام را تبلیغ می کند نمی تواند بگوید من اسلامی را تبلیغ می کنم که برای آزادی احترام قائل است؛ چون اصولا اسلام خود آزادی است، تمامِ آزادی است، هم آزادی اجتماعی، هم سیاسی، هم معنوی که مهمتر و زیر بنایی تر است. انسانی که آزادی معنوی دارد، به آزادی معنوی رسیده است می تواند به آزادی قائل باشد، احترام بگذارد، اگر دارای قدرت شد آزادی های مختلف را به مردم هدیه کند و آزادی شان را سلب نکند. بنابر این شرط مبلغ بودن برای اسلام مسلمان بودن است، به طور تمام و کمال، با ظواهر و بواطن اش یعنی آزاد بودن. اگر مسلمان برای تبلیغ اسلام جزء کوچکی از –به زعم خویش- ظواهر اسلام را هم فدا کند دیگر دارای آزادی معنوی نیست، تقوا یا همان آزادی معنوی را از دست داده است و بنا بر این نه می تواند آزادی اسلامی را تبلیغ کند و نه حتی می تواند – در معرکه- به آن احترام بگذارد و معتقد باشد.
- بهترین تبلیغ اسلام و جمهوری اسلامی، نشان دادن –با حد اکثر وسع- همان چهره راستین اسلام است بدون آنکه سعی کنیم طوری آنرا بزک کنیم که به مذاق کرسی نشینان مغرب خوش آید.
- بهترین شیوه گفتگو استفاده از فرهنگ لغات خودی و باور داشتن آنچه داریم است و بزرگترین خطا اسلامی کردن لغات غربیان و تحویل دادن به خودشان و خودی هاست که چون از دل بر نیامده بر دل نخواهد نشست.
به نام او
درک ما از ظهور
دیدگاه ما نسبت به ظهور امام (عج) و وظایف و شرایط ما هنگام و پس از ظهور چگونه است؟ در نظر اغلب ما ظهور امام به نوعی پایانِ همه چیز تلقی می شود؛ گل و بلبل شدن یکباره دنیا و نابودی شیطان و خدایی شدن یکدستِ جهان. در واقع پایان تلاشهای دنیایی مان که در ناخوداگاه ذهن مان یک بی میلیِ پنهان را نسبت به واقعه ظهور پدید می آورد.
اما آیا به واقع اینگونه است؟ اگر اینگونه است چرا خداوند چنین چیزی را هزاران سال قبل تر انجام نداد؟ اگر همه کارها را به شکلی خارج از قاعده و قانون طبیعی ولی خداوند به انجام می رساند، چرا در هنگام حیات ائمه قبل (علیهم السلام) این کار انجام نگرفت؟ و اولی تر هنگام حیات شریف پیامبر این امر رخ نداد؟
حقیقت آن است که ظهور و پس از ظهور امری کاملا طبیعی و در دل همین زندگی پر غلغله بشری رخ خواهد داد و همه آن مدینه فاضله ای که نوید داده شده است در میان همین جامعه منقوص بشری و با وجود همین بشرِ مملو از خواهش ها و نقص ها صورت خواهد پذیرفت و این کار جز با رنج ها و مرارت های شبانه روزی حضرت صاحب الامر و قبول و درک همین بشرِ کج رو امروزی میسر نخواهد بود.
بنابر این چه بسا هنگام ظهور امر ظهور آن عزیز چنان عادی و طبیعی رخ دهد که برای بسیاری از ما خواب زدگان مورد غفلت واقع شود و با وجود سالها فریاد «یا ابن الحسن عجل علی ظهورک» سر دادن وقوع این واقعه مورد پذیرش مان واقع نگردد.
به نام او
منتقدی برای تمام فصول!
هفدهم خرداد دکتر عماد افروغ در برنامه شب شیشه ای شبکه تهران در جواب مجری که از وی خواست در مورد اسمهایی که وی می خواند اظهار نظری کند، در مورد دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور گفت(به مضمون) که احمدی نژاد اصول گرایی است که کمتر اهل مشورت است و با نخبگان مشورت نمی کند و کاش دایره مشورتش را وسیع تر می کرد و کارهایش کارشناسی شده نیست.
آنچه من پس از شنیدن این سخنان به ذهنم آمد:
- این حرف های ایشان از جانب مخالفان دولت در سال گذشته آنقدر زده شدو آنقدر شورش را در آوردند که مقام معظم رهبری در جلسه ای (گمانم با دانشجویان) صریحاً این موضوع را رد کردند و علیه آن مطالبی فرمودند.
- همین چند روز پیش بود که مقام معظم رهبری در دیدار با اهالی مجلس آنان را به پشتیبانی و همراهی دولت فرا خواندند و نقد را در صورتی خالی از شایبه سیاسی کاری دانستند که در کنار نقاط ضعف، نقاط قوتِ دولت (که بسیارند) هم گفته شود. (کاری که جناب افروغ که خود را اصول! گرا هم می دانند هیچگاه نکرده اند)
- این واژه نخبگان هم گویا وارد جمع «واژگان مظلوم» چون آزادی و حقوق بشر و ... شده است که هر کس از به کار بردن آن «خود» را قصد می کند. مگر نخبگانِ این مملکت یک عده افراد شناخته شده «سیاسی» هستند و دیگر دانشگاهیان و اندیشمندان که دولت احمدی نژاد بیش از دولت های دیگر با آنها تعامل دارد جزو نخبگان محسوب نمی شوند؟
- برخی گویا به روال کند و بی سرانجامِ بروکراسی اداری در انجام کارها عادت کرده اندو هرگونه عملی خارج از این تسلسل باطل را که نیاز به شجاعت بسیار و مدیریت قوی دارد، غیر کارشناسی و خودمحورانه می انگارند.
-افرادی هم گویا کرسی «منتقد» بودن را «با وفا ترین» کرسیِ جلب توجه افکار عمومی می دانند و در هر صورت نقدی می کنند تا منتقد باشند.
-جالب است! آدم باید چقدر نسبت به احمدی نژاد ... باشد که با شنیدن نام او هیچ گزینه مثبتی از وی به ذهنش نیاید. از میان خصوصیت های بسیار پر رنگ در شخصیت احمدی نژاد که دوست و دشمنش به آنها معترف اند مثل ولایت باوری، ولایت مداری، موعود باوری، عمل گرایی، پرکاری، شجاعت، صداقت، ساده زیستی، تواضع، تیز هوشی، رک گویی و.... فقط و فقط همان (به زعم خود) نقطه ضعف را به یاد آورد و بگوید.
- احمدی نژاد مادام که بر اساس «تکلیف» عمل می کند باکی نه از منتقدین آرام دارد نه از منتقمین نا آرام. چرا که عمل به تکلیف همیشه پیروزی می آورد و شکستی در این استراتژی وجود ندارد.
به نام او
شیعیانی خوش خیال!
حضرت علی ع در نهج البلاغه می فرمایند:
«...اما هجرت جایگاه نخستین خویش را دارد – که خداوند را به زمینیان نیازی نباشد چه در تقیه و چه در مبارزات علنی- و هجرت بر کسی اطلاق نمی شود مگر با شناخت حجت خدا در زمین؛ و آن که او را بشناسد و با معرفت و شناخت به وجودش اقرار کند، مهاجر راستین باشد... باری جریان ما دشوار و پیچیده باشد (صعبّ مستصعب) و به دوش کشیدن بارش را هیچ کس نتواند، مگر آن بنده ای که خدای قلبش را آزموده باشد و نیز جز سینه های امانت دار و اندیشه های استوار ژرفای سخن مار را درنیابد!...»
هجرت از بیت نفس سلوک می خواهد و سلوک راه می خواهد و صراط المستقیم حجت خداست و کسی نمی تواند به راستی هجرت کند و مهاجر نام گیرد مگر آنکه بر صراط حجت خدا گام نهد و پس از شناختن او و معرفتش پا جای پای او بگذارد.
خوش خیالی بسیاری از ما شیعیان جای بسی تعجب دارد که دارا بودن آن امر صعب مستصعب را هر کسی داعیه دار است. هر کسی که خود را شیعه می داند. امری عظیم چون ولایت و شناخت حجت خدا و عشق او را همه گمان می کنند که دست یافته اند و ذخیره کرده اند برای شب های شهادت و ولادت و قدر و بعد از مرگ برای شفاعت. بقیه ایام هرکس کار خویش می کند و بر مدار هواهای خویش می گردد و در همان حال خود را عاشق ائمه ص نیز می داند. می ترسم که این خوش خیالی کار دست مان دهد و در پس این امروز فردایی باشد که شفاعت به آن کس برسد که با حضرات معصومین و به دنبال آنها سلوک کرده باشد و خوش خیالانی چون ما را شیطان با سرابی به جای آب مشغول داشته باشد.
قصه عاشقی ما و عشق به آن بزرگواران درد آور تر است. یک عشق زمینی به جمال زیبا رویی با خور و خواب و خشم و شهوت نمی سازد و عاشق را از همه چیز جدا می کند و بسته و خسته معشوقه می گرداند؛ اما گویا عشق ما به ائمه با همه چیز می سازد. عاشق حضرت علی ع می تواند سیر بخوابد در حالی که در اطرافش بی نوایانی گرسنه به خود می پیچند، می تواند دروغ بگوید، می تواند خیانت کند، می تواند دست در بیت المال ببرد، می تواند اسراف کند، می تواند .... عاشق حضرت بقیه الله عج می تواند پشت به ولایت فقیه و رو به سکولاریسم بنشیند، می تواند توی تاکسی ، می گویند فلان، و شنیده ام بهمان بلغور کند، می تواند هر روز کشته شدن چندین زن و کودک و جوان و پیر فلسطینی و لبنانی و عراقی و سودانی و .. را ببیند، می تواند راه پیمایان روز قدس را مسخره کند، می تواند برای دموکراسی سینه چاک کند، می تواند در انتخابات شرکت نکند یا اگر می کند ببیند کی عضو کدام حزب است تا رای جناحی بدهد وحتی می تواند گرد یک عمامه دار مدعی خرق عادات و کرامات و نیابت را بگیرد و سر پلیس را به سنگ جهالت بشکند.
عاشق حضرت فاطمه س می تواند...
عاشق حضرت اباالفضل می تواند...
عاشق امام حسین ع می تواند...
... و چه غم انگیز است این قصه عاشقی جاهلانه هوس آلود ما.
به نام او
ایمیلی از یک امام زمان
این روز ها از یک مدعی امامت زمان ایمیلی داشتم. امام زمانی که می گوید ظهور کرده است. در ایمیلی که من برایش ارسال کردم نوشته بودم: با چند دلار متولدت کرده اند؟(با توجه به اینکه گفته بود بعد از مرگ در آغاز غیبت کبری اکنون متولد شده و ظهور کرده است). اگر کارمند سازمانهای جاسوسی انگلستان و امریکا یا اسرائیل نیستی آدم بد بختی هستی و اگر کارمندی بدان که امام زمان ما عج وقت ظهور ایمیل و سایت نمی زند. کنار کعبه می ایستد و اعلام می کند «انا المهدی». تو هم اگر عرضه داری؛ بیچاره! برو کنار کعبه ات بایست و بگو انا المهدی.
این روزها گویا بازار این موضوعات داغ شده است. هر از چند، می شنویم که یک مدعی رابطه با امام زمان عج یا مدعی نیابت آن حضرترا گرفته اند. گاهی هم که خود امام زمان ظهور می کند!!!!. جالب آن است که وجه مشترک همه آنها مخالفت با تشیع سیاسی و ضد استعماری و ولایت فقیه است. جالب تر آنکه بینندگان کانالهای ماهواره ای «شو» و «...» در هیئت مریدان و پیروان آنها قمه به دست به خیابان می ریزند و اشتهای شهادت می کنند. (چون دقیقا از نبود چنان خطری (شهادت) در سایه رافت اسلامی مطمئن اند و الا در زمان دفاع مقدس موشها از دست شان بی جا و مکان مانده بودند).
به این چیز ها که فکر می کنی اشک چشمانت را پر می کند. در زمانی که ما فکر می کنیم تشیع، مسلمانان و کلا بشر به درجه ای از بلوغ رسیده است که لیاقت ظهور جلوه تام الهی (موعود علیه السلام) را دارد دشمنان و مشرکین و کفار هنوز در ما آن همه حماقت دینی و سیاسی می بینند که همان سیاست های کهنه صد ها سال پیش شان یعنی ظاهر کردن امامان دروغین، نواب دروغین و مقدسان دروغین را به اجرا در می آورند و گریه آور تر آنکه جواب هم می دهد و بازاری پیدا می کند.
ای خدا! آخر تا کی سامری ها به جای تو که از «هوا» موجود تری و از نور ظاهر تر؛ «گوساله» را به ما قالب کنند و ما هم چون گاو ماء ماء کنان در مقابل شان سجده کنیم. خداوندا! آخر کی این همه جهالت و ظلمت را از ما بر می گیری و ما را به سوی نور هجرت می دهی. خداوندا بر ما رحم کن! یا ارحم الراحمین.
به نام او
آیا چیزی با هویتی واقعی به نام تروریسم وجود دارد؟ هویّتی یکپارچه و جهانی که بتوان علیه آن لشکر کشی کرد؟ آیا تروریسم دارای تشکیلات و سازمان و شبکه ای منسجم در کل جهان است؟ آیا القاعده وجود خارجی دارد؟ اگر دارد آیا به همان گستردگی است که گفته می شود؟ آیا افرادی به نامهای بن لادن، ایمن الظواهری و ... وجود دارند و یا کسانی به نامهای ملا عمر و الزرقاوی وجود داشتند که کشته شده باشند؟ اگر چنین افرادی هستند یا بوده اند، آیا همه آن کار هایی که به آنها نسبت داده می شود را انجام داده اند یا توان انجام دادنش را داشته اند؟ آیا القاعده همزمان در نیویورک، لندن، توکیو، پاریس، بغدادو دیگر شهر های عراق، پاکستان، الجزایر، عربستان، سودان، چچن، روسیه، گرجستان، هند، فلسطین، لبنان و ... نماینده دارد و فعال است؟ آیا القاعده متشکل از سنی ها، شیعه ها، بودایی ها، لائیک ها و ... است؟ با توجه به اینکه معلوم شده است بن لادن یعنی ظاهرا مغز متفکر مادی و معنوی این تشکیلات عظیم دارای روابط خانوادگی و مالی با بوش و دیگر سران آمریکا بوده است و اکنون نیز هست، بودن پرچم مبارزه با همان تشکیلات به دست بوش و سران آمریکا چه معنی خاصی می دهد؟
11 سپتامبر بزرگترین و افتخار آمیز ترین عملیات القاعده به زعم خودشان بوده است و بزرگترین بهانه مبارزه با تروریسم؛ اکنون واقعیات زیادی از این واقعه معلوم شده است که داستان اولیه را کاملا بی اعتبار کرده است و نشان داده است که اگر پذیرفتن مسئولین این واقعه از جانب القاعده درست باشد آنها نیز جزو دروغ گویان طراح آن بوده اند که هستند.
همه این سوالات و هزاران سوال از این دست در برابر ادبیات به کار گرفته شده در نشخوارهای سیاسیون غربی باید ما را در به کار گیری لغات و نحوه چیدن کلمات حساس کند. اگر ما حتی در مقام مبارزه با سلطه از ادبیات آنها و فرمولهای آنها و تاریخ سازیهای دروغ انها استفاده کنیم چیز زیادی به چنگ نخواهیم آورد. ما باید روشهای گفتاری و روشهای کرداری و روشهای فکری مان را عوض کنیم، اصیل کنیم. چیزی که مال خودمان باشد. عاریه ای نباشد. دنبال شیک حرف زدن نباشیم. نخواهیم با لغات قلمبه ای که آنها ساخته اند خودشان را محکوم کنیم. و به نظرم احمدی نژاد دارد همین کار را می کند. بومی حرف می زند. ساده و منطقی. منطقی که بسیار نزدیک به فطرت است به طبیعت است، چیزی که همه بشر آنرا هم جنس درونشان حس می کنند. این، شیطانها را، لغت بازان را، سلطه طلبان را گیج می کند. کاری که امام می کرد. صادق و ساده حرف می زد و غربی ها با منطق شیطانی خودشان تفسیرش می کردند، گیج می شدند و اشتباه می کردند.
می گویند شب هجرتِ پیامبر از مکه به مدینه ابوذر پیامبر را داخل پارچه یا گونی گذاشته بود و کول کرده بود تا از محاصره دشمنان عبور دهد. به نگهبانان که رسیدند آنها از ابوذر پرسیدند چی در کیسه ات داری؟ گفت: پیامبر را. و آنها خندیدند و اجازه عبور دادند! ... ادامه دارد
شناخت عرفان و عارف (بخش دوم)
در برخورد با این موضوع (یعنی عرفان) می توانیم در دو گروه عضو بشویم، مخالفان و موافقان.
اگر متعلق به اردوگاه مخالفان باشیم؛ می توانیم بی تفاوت باشیم یا یا جزو کسانی که به عرفان و عرفا ناسزا می گویندو نفرینشان می کنند (البته به قصد خیر و نهی از منکر).
در این نوشتار هیچ دلیل و شاهدی علیه این دیدگاه(چه نوع افراطی و چه نوع غیر افراطی) و در جهت اثبات عرفان و عرفا عرضه نمی شود. چون چنین هدفی مد نظر نیست. فقط توصیه هوشمندانه (به معنی درست آن یعنی در نظر گرفتن سود و زیان اخروی) امام (ره) را متذکر می شود که« اگر چیزی بر مذاق ما خوشایند نیامد صرفا به دلیل نفهمیدن موضوع، آنرا انکار نکنیم. شاید قضیه مصداق همان مثل معروف انگور و عنب و باشد» و شاید مطالعه و جهد بی غرض در فهم موضوع و البته با عنایت خداوند دنیا را پیش چشم مان عوض کند.
اما در اردوگاه موافقان؛ اینجا هم می توانیم جزو دو گروه باشیم یک: بی تفاوت باشیم یا حتی دوست هم داشته باشیم عرفان را و عرفا را و حتی با شنیدن احوالاتشان اشک در چشمانمان حلقه هم بزند و نیز بر سر قبور متبرک شان دست بر سنگ مزارشان کشیده از جهت تبرک به صورتمان بکشیم که شاید گردی از برکت وجودی شان بر ما نیز بنشیند.
در این نوشتاربه این گروه هم هیچ توصیه ای نمی شود . دلیل و برهانی اقامه نمی گردد. چون مشکل مشکل دانستن نیست مسئله اراده و تنبلی است. مسئله عافیت طلبی دنیوی است. داستان زندگی «عادی» داشتن است. درس خواندن، شغل پیدا کردن، ازدواج کردن، بچه آوردن، ماشین و خانه و کامپیوتر و وبلاگ و... داشتن، تفریح رفتن، خندیدن، گریه کردن، افتخار کردن، دلتنگ شدن و لذت بردن از همه اینهاست.
دوم: گروهی که یک چیزی در درونشان راحت شان نمی گذارد. یک جورایی این «زندگی عادی» برایشان غیر عادی است. دنبال یک «جواب» قانع کننده برای سؤالی که هر روز جهان و هرچه در آن است با لبخندی معنی دار از آنها می کند می گردند. به دنبال یک «راه» یک«راه چاره».
اینجاست که قضیه جدی می شود. اینجاست که موقعیت خطرناک می شود. شاید جایگاه منکران عرفان و عافیت طلبان عرفان دوست تا این اندازه خطیر نباشد.
راهی است که گفته اند هزاران تله دارد و خطر. وقتی انسان چهار دست و پا روی زمین می رود خطر افتادنی نیست. راه که می رود خطر هست نه خیلی جدی. می دود، باید بیشتر مواظب باشد. حالا تصور کنید پرواز کند، خطر خیلی جدی می شود. مسئله مرگ و زندگی مطرح می شود.
وپرواز است عرفان، خارج شدن از«بیت نفس» است و هجرتی بی بازگشت.
اینجا مطالعه ای عمیق می باید، چشم و گوشی باز می شاید. هر توجه به نفس شیطانی می زاید و خلاص فقط با اخلاص و توسل به ولایت، از خداوند بر می آید.
در اینجا گفته اند که باید «پیری» را جستجو کرد. «استاد»ی یافت و «ظلماتی» است که بی همرهی خضر باید از خطر گمراهی ترسید. اما این حذر دادن ها چه دردی از ما که در ابتدای این راه ایستاده ایم دوا می کند. هشدار می هد و هشیار می کند که «دستگیر» لازم است اما آدرسِ دستگیر نمی دهد.
آزادگانی که در این مسیر رفته اند، تا حلقه در وصل کوفته اند و جام لقا سر کشیده اند یکسره صفاتی الهی یافته اند و در عین ظهور «باطن» شده اند و ظاهر بینانی چون مارا به دردسری بزرگ افکنده اند. آنها آنچنان از «بیت نفس» هجرت کرده اند که ردّی از «خویش» نگذاشته اند و چون «او» ظاهر کامل شده اند و چشم «نیم ظاهر» بین ما را یارای دیدنشان نیست.
ظهور آنها را بر کرسی تدریس می جوییم در حالی که صبح داده ایم کفش مان را وصله زده اند و واکس زده و برق انداخته اند.
به دنبال کلاهی مرتب، ریشی سفید و موزون و چهره ای نورانی و لباسی اتو کشیده و جالب و عصایی موسایی می گردیم در حالی که امروز عصر قرار است از مغازه خیاطی شان در کنج یک بازار پر غوغا کت و شلوارمان را تحویل بگیریم و بر سر حق الزحمه دوخت شان چانه بزنیم.
آدرس چند خانقاه و صومعه و مدرسه را گرفته ایم تا «پیری» «مراد» مان شود و ازما دستگیری کند. درحالی که همان وقت آن پیر در راس حکومتی است که بعد از سالیان دراز بنیان های امپراطوری شیطان را به لرزه در آورده است.
درست است، مثال و مصداق آخرم لو رفته است چون یک مصداق بیشتر نداشته است.
روح الله (ره)، او که بعد از لقا و فنای در حق به سوی خلق باز گشته است. هفت شهر عشق را گشته است و چهار سفر را به اتمام رسانده است و با حق به خلق بازگشته تا در کنار «کوخ» نشینان برای ابد خواب راحت را از چشمان «کاخ» نشینان برباید. او بازگشته تا جلوه ای از جلال خداوند را نشان دهد.
شاید شما هم مثل من از شنیدن عرفان امام (ره) متعجب شده باشید.چون مثل من فکر می کرده اید لقب «پیرِ مراد» برای او تعارفی بوده است برای تعظیم و تکریم. شاید شما هم مثل چند وقت پیشِ من نمی دانسته اید که او در جوانی سیر افاق و انفس را تمام کرده و کتاب های سنگین عرفانی تالیف کرده است. شاید شما هم مثل چند وقت پیش من اسم «سر الصلوه» ، «آداب نماز» ، «شرح دعای سحر» ، «جنود عقل و جهل» ، «چهل حدیث» و ظهور تامّ چهره عرفانی اش «مصباح الهدایه» را نشنیده باشید. حق دارید چون امام (ره) بر خلاف تصور مان هنوز از چشمان مان غائب است. او در پرتو انوار الهی آنچنان ظهوری یافته است که هنوز اکثریت ما قادر به دیدن چهره عرفانی اش نیستیم. در جامعه هم جالب می شود وقتی تناقضاتی را در رفتار برخی از پیروان خط امام می بینیم. افرادی هستند که از عرفا و عرفان بد گویی می کنند مثلا ملاصدرا را، ابن عربی را، حلاج را، سهروردی را با نسبت های نا روا مورد خطاب قرار می دهند و در عین حال خود را از شیفتگان امام (ره) محسوب می دارند در حالی که گفتار و کردار عرفانی امام (ره) مشهود و مشهور عام اگر نباشد خاص هست.
ختم کلام اینکه عارفان حقیقی و کاملان طریق سلوک در تمام جنبه های انسانی «جلوه» داشته اند. چند بعدی بوده اند. به قول شهید مطهری ظلم نمی کرده اند نه از سر ناتوانی بلکه از جایگاه توانایی.
«نه آن مورم که در پایم بمالند نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم که دارم زور و آزاری ندارم»
تنها چیزی که نداشته اند «ادعا» بوده است. چون آنها دیگر از «خود» چیزی نداشته اند که کسی را بخواهند به خود دعوت کنند یا نه. امام (ره) به حلاج بر سر دار ایراد می گیرد که هنوز «منیّتش» باقی بوده است چگونه ادعای حق بودن داشته است و همان « انا» در انا الحق کارش را خراب می کرده است:
بر فراز دار فریاد اناالحق می زنی مدعیِّ حق طلب اِنّیت و اِنّا چه شد؟
تا کوس انالحق بزنی خود خواهی در سرّ هویّتش، تو نا آگاهی
بردار حجاب«خویشتن» از سر راه با بودن آن هنوز اندر راهی
تا منصوری لاف اناالحق بزنی نادیده جمال دوست غوغا فکنی
«دک» کن«جبل» خودی خود چون موسی تا جلوه کند جمال او بی «ارِنی»
پس اگرچه در «پیر» یافتن و «مراد» جستن راه دشوار و خار بسیار اما نشانه هایی هست و علائمی که دلیل راه اند و نشان دهنده چاه. هر مرادی که به «خویش» بخواند و از «خویش» بگوید و آداب و ترتیب بجوید هنوز«در راه» است. و حسن ختام کلام فرازی از «سر الصلاه» امام (ره):
«... و بُراق سیر و رفرف عروج اهل معرفت و اصحاب قلوب نماز است؛ و هر کس از اهل سیر و سلوک الی الله را نمازی مختص به خود او و حظ و نصیبی است از آن، حسب مقام خود؛ چنانچه سایر مناسک از قبیل روزه و حج نیز همین طور است اگرچه به جامعیت نماز نماز نیستند...»
والله العالم
به نام او
شناخت عرفان و عارف (بخش اول)
در مورد عرفان چیزی می دانید؟ مطالعه کرده اید؟ با مطالعه عاشق راه عرفان و عارف شده اید؟ با مطالعه دشمن عرفان و عارف شده اید؟ بدون مطالعه عاشق عرفان و عارف اید و بالاخره بدون مطالعه دشمن عرفان و عارف اید؟ همه این حالات احتمال وقوع دارد.
عرفان همان گونه که عاشقان سینه چاک فراوان دارد، دشمنان ساده و پاک فراوان دارد. عرفان شهدای زیادی داده است. شهیدانی که به قول حافظ جرمشان آن بوده که اسرار هویدا می کرده اند. اما گویا بشر دارد به بلوغ می رسد. امروزه نوشته ها و گفته های عرفانی در سراسر دنیا طرفداران زیادی پیدا کرده است به گونه ای که نوشته های کسانی چون پائولو کوئلیوی برزیلی تقریبا به تمام زبانهای دنیا جزو پر فروش ترین کتابها بوده است. اشعار مولوی و خیام جزو پر فروش ترین اشعار در آمریکا و اروپا هستند.
گرچه عرفان هم مثل هر چیز دیگری آفات خاص خودش را دارد و یکی از آنها در سطح جهانی همین عرفان خنثی و عرفان لیبرال است. عرفانی که حتی با بی مذهبی هم می سازد یا بهتر بگوئیم از دل بی مذهبی بیرون می آید. موحد است، عرفانی موحد است اما مذهب خاصی ندارد و حتی در مواردی مذهب را نفی می کند. اعتقاد دارد که چکیده همه مذاهب همین دریافت عرفانی از طبیعت و خداست پس بنابر این رنگ مذهب زائده ای بر این اصل است که نبودش اگر بهتر نباشد خللی در اصل ایجاد نمی کند.
در عرفان غیر لائیک و حتی اسلامی و عرفای این حوزه هم مشابهان این عقیده پیدا می شود. عرفان اسلامیی که خود را از قید آداب می رهاند. از قید تعهدات مناسک عبادی و مناسبات اجتماعی خلاص می کند. به سیاست و تدبیر جامعه و سرنوشت جامعه و همنوع کاری ندارد. اهل جهاد نیست، اهل شناخت دوست و دشمن نیست. یک تنبلی عرفانی.
و در همه این حوزه های ذکر شده «مراد» ها و رهبران و «پیر» ان هستند و پیروانی دارند. اما عارف کامل کیست و ما از عرفا کی ها را می شناسیم؟ ... ادامه دارد
به نام او
تروریسم ، واقعیت یا کلاهبرداری جهانی
اخیرا کتابی از گارودی که مدتها پیش خریده بودم و نخوانده بودم را می خواندم به نام «آمریکا پیشتاز انحطاط». گارودی مردی است که از مسیحیت حرکت کرده در خرابه های کمونیسم قدم زده و در منزلگاه اسلام اتراق کرده است. آنچه از نوشته هایش بر می آید اسلامش هم اسلامی عرفان مآبانه است حد اقل عرفان نطری در نوشته هایش و شعری که در آخر کتاب آورده دیده می شود.
در این کتاب گارودی معتقد است که شاید درست مثل همان چیزی که هانتینگتون ادعا کرده یعنی جنگ تمدن ها می تواند اتفاق بیفتد. اما نه جنگ تمدن ها بلکه جنگ مذاهب. مذهبی در یک سوی ( که داعیه دار آن آمریکا است) که شرم می کند اسم خود را بگوید: «تک خدایی بازار» = « توحید بازار» و مذاهب دیگر که می خواهدند هویت خود را حفظ کنند و از زیر نظم نوین جهانی شانه خالی کنند به محوریت اسلام در طرف دیگر. ستون خیمه مقاومت در برابر مذهب بازار به پیامبری آمریکا ایران است. از این روست که آمریکا پس از کمونیسم امپراتوری شر دیگری جای آن نهاده است به نام تروریسم و ایران را مجسمه و محور آن اعلام کرده است. ... ادامه دارد
بسمه تعالی
در روایتی از امیر مومنان ع نقل شده است:
{ یهود برای تشکیل دولت خود در فلسطین از غرب خواهند آمد.
عرضه داشتند: یا ابا الحسن پس عرب ها در آن موقع کجا خواهند بود؟
فرمود: در آن زمان عرب ها نیرو هایشان از هم پا شیده و ارتباط آنها از هم گسیخته، و متحد و هماهنگ نیستند.
از آن حضرت سوال شد: آیا این بلا و گرفتاری طولانی خواهد بود؟
فرمود: نه. تا زمانی که عرب ها زمام امور خودشان را از نفوذ دیگران رها ساخته و تصمیم های جدی آنان دوباره تجدید شود.
آنگاه سرزمین فلسطین به دست آنها فتح خواهد شد و نیرو های کمکی از سرزمین عراق به آنان خواهد رسید. که بر روی
پرچم هایشان نوشته شده است: «القوه».
عرب ها و سایر مسلمانان همگی مشترکا برای نجات فلسطین قیام خواهند کرد و چه جنگ بسیار سختی که در وقت مقابله با
یکدیگر در بخش عظیمی از دریا روی خواهد داد
که در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روی اجساد کشته ها عبور کنند
و عرب ها سه بار با یهود می جنگند و در مرحله چهارم که خداوند ثبات قدم و ایمان و صداقت آنها را دانست همای پیروزی
بر سرشان سایه می افکند.
به خدای بزرگ سوگند که یهودیان مانند گوسفند کشته می شوند تا جایی که حتی یک نفر یهودی هم در فلسطین باقی نخواهد ماند.}*
1- نکته جالب در روایت فوق کلمه «القوه» است که به تصریح بیان شده است. کلمه ای که در آرم سپاه ایران وجود دارد.
2- می گویند در آخرالزمان دجال می آید که همه اهل دنیا را یا با نان(خرما) یا با آتش با خود همراه می کند به
جز معدود مردمی. اکنون گویا به قول کامل سلیمان دجال آمده است: آمریکا که دو ابزار اقتصادی و نظامی را
برای برده کردن تمامی دولت های جهان با شدت به کار می برد و معدود مردمانی مانده اند که در مقابل او ایستاده اند یا به ضرورت این ایستادن واقف اند و اکنون اصلی ترین سد راه شیطانِ اعظم ایران اسلامی است.
3- گفته می شود فرماندهی لشکر فتح فلسطین را امام زمان به فرمانده ایرانی به نام شعیب ابن صالح خواهد داد
که قدی کوتاه و محاسنی کم پشت دارد و دارای اراده ای است که اگر کوه در مقابلش باستد درهم می شکند.
4- قبل از حمله آمریکا به عراق که صدای اعتراض از هر گوشه دنیا بلند بود و حتی دولت ها اروپایی و غیر اروپایی
تمایل چندانی به همراهی آمریکا نشان نمی دادند نخست وزیر اسپانیا در نطقی حمایتی گفت که من نمی دانم
چرا کشور های غربی درک نمی کنند که دولت بوش در حال انجام چه رسالت بزرگی است و می خواهد دنیا را در مقابل چه خطری حفظ کند.
5- مسیحیان و یهودیان نیز چون ما اخبار آخر الزمان را دارند و بر طبق همه اخبار و پیشگویی ها جهان نوین نهایی
از شرق و خاورمیانه زاده خواهد شد. بوش که صریحا از رسالت دینی و الهی خود برای نجات دنیا سخن می گوید.
با توجه به روایت و چند نکته فوق و هزاران شاهد مثال دیگر علت چرخیدن غربیان به سرکردگی آمریکا شیطانِ اعظم
در خاورمیانه مقابله با تولد جهان جدید موعود اسلامی است. برای همین است که حوزه دجله و فرات (محل وقوع
درگیری های ماقبل و هنگام ظهور) را اشغال کرده اند. ایران را به محاصره در آورده اند و جان می کنند تا ایران از نظر
فنی و نظامی و وجهه بین المللی و اسلامی به قدرت بلا منازع تبدیل نشود. و برای همین است که راضی می شوند
آبروی نداشته سازمان ملل و شورای امنیت شان هم برود اما ضربه ای به حزب الله بزنند.
اما: «یریدون ان یطفا نورالله بافواههم و الله متم نوره ...» « می خواهند نور خدا را با دهانهاشان خاموش کنند اما
خداوند نور خودش را کامل می کند...»
امام زمان ما عج از همین میانه امواج فتنه ای که منطقه را در بر گرفته چون خورشیدی طلوع خواهند کرد و ایران شیعه مقتدر در رکاب حضرت افتخار سربازی خواهد یافت. انشاءالله
چراغی را که ایزد بر فروزد ...
[16/4/1387- 6:9 ص] تسلیم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...می آیم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثیه دختر خورشید
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشیو شده ها]
بازدید دیروز: 7
کل بازدید :9326
محمد علی خدادوست، فوق لیسانس ویروس شناسی پزشکی هستم، متولد فریمان، ساکن تهران. شعر و داستانهای خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب این وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوی من، دخترم ریحانه است)