ای ابن مسعود! هرکس دانش آموزد و بدان عمل نکند، خداوند روز قیامت او را کور محشور می گرداند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
جلوه

بسم الله الرحمن الرحیم


دلم بد جوری گرفته است! وقتی تنهایی دکتر احمدی نژاد عزیز را می بینم. تلاشش را و ناجوانمردی های علیه او را. خصوصا وقتی بد گویی را از زبان کسانی می شنوم که احمدی نژاد بیشترین دغدغه اش آنهاست(قشر مستضعف).


دلم گرفته است که اگر در زمان علی علیه السلام هم بودم احتمالا همین جور دلم گرفته بود!


دلم گرفته است از کسانی که به نام اصول گرایی رای می گیرند و تنها چیزی که دارند - گرایش- به اصول است و گاه و بیگاه به دلسوز ترین رئیس جمهور دنیا هجمه وارد می کنند( دلم گرفته است که من هم از سر ناچاری به آنها رای داده ام و در دور دوم هم رای خواهم داد)


دلم گرفته است که خود نیز در خلوص وجودی خویش هم جنس آن که دوستش دارم(حاج محمود عزیز) نیستم.


دلم گرفته است که نمی توانم هیچ کاری برایش انجام بدهم. باری بردارم یا باری نباشم.


دلم گرفته است که سنگر دفاع از ولایت(دولت نهم) بعضا توسط مثلا مدافعان ولایت تخریب می شود.


دلم گرفته است و می خواهم شهید شوم، قطعه قطعه شوم، بروم و دیگر نبینم... 



محمد علی خدادوست ::: سه‏شنبه 3/2/1387::: ساعت 8:0 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


 


کسی که همواره رو به مشرق انسان کامل ایستاده است


 


ادبیات دکتر احمدی نژاد انسان را به یاد گفتار و ادبیات کلام امام ر0 می اندازد. امام در تمام سخنرانی هایش به هر مناسبتی که بود محور کلامش خدا بود. دکتر احمدی نژاد نیز رو به انسان کامل ایستاده است و محور همه حرف هایش انسان کامل و آرمان جامعه کامل است. موضوع صحبت هرچه باشد همواره دکتر احمدی نژاد به آن از بعد مهدوی می نگرد. همین چند روز پیش در باره برنامه هسته ای، که آنرا پیروزی برای بشریت نامید و سر آغاز فصلی جدید در تاریخ بشری و پایان دوره قدرتهای زورگو و زمینه ساز حکومت انسان کامل. در باره نوروز و مراسم ثبت ملی آن هم آنرا نمادی از پایان دوره رنج و سختی و زمستان تاریخ بشری و آغاز بهار تاریخ با حضور انسان کامل دانست. درباره انجام پروژه های استانی و به ثمر رسیدن آنها نیز اگر صحبت می کند، لزوم آنرا سرو سامان دادن هر چه زودتر داخل کشور و شتاب برای آماده سازی زمینه حکومت جهانی انسان کامل می داند. محور تمام مصاحبه های خارجی اش آماده سازی ذهن بشریت برای آن آرمان بزرگ است.


این کجا و افرادی که نام مسلمانی دارند و نان مسلمانی می خورند و محور رفتار و گفتارشان اومانیسم و لیبرالیسم و کاپیتالیسم و سایر ایسم های غربی است. هر گفتار و کرداری را بر خلاف نسخه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی غرب غیر علمی و غیر کارشناسی می پندارند و علیه هر نوآوری جسورانه و خودباورانه اسلامی و شرقی هیاهو به راه می اندازند.



محمد علی خدادوست ::: پنجشنبه 22/1/1387::: ساعت 4:51 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


ای حبیب خدا، درود و رحمت خداوند همچنان تا ابد بر تو و خاندان گرامی ات باد.


ای حبیب خدا، مسلمانی هنوز هم آسان نیست.هزاران سال گذشته از آن زمانی که شما با چه مشقت ها دین خدا را به گوش پر از پنبه مردمان رساندی، اما هنوز مسلمانی همان رنج ها را دارد.


مسلمانی نیم بند ما هم همان قدر مبغوض شیاطین است که سرچشمه ناب شما. امروز هم مسلمانی، محاصره اقتصادی دارد، شما را در شعب    ابی طالب، و ما را در ایران و غزه و ...


امروز هم نوزادان شیر خوار ما را، جوانان ما را، پیر مردان و پیر زنان ما را می کشند، آنچنان که یاران و فرزندان تو را کشتند.


گرچه مسلمانی مان چندان مرغوب و اصل نیست اما خوشحالیم از این تشابهات، که ما را به همین مسلمانی نیم بندمان امیدوار می کند.


از این که مسلمانی ما هنوز هم بت های روزگار را می لرزاند، می ترساند، خوشحالیم. از اینکه آنها را مجبور به واکنش  و دشمنی با ما می کند خوشحالیم. اگر مسلمانی ما آنقدر بی خاصیت بود که می توانست لات و هبل های انسان نمای امروزی را در کنار خویش بپذیرد؛ در پیشگاهت ای حبیب خدا! بسیار شرمسار تر از اکنون می بودیم.


اکنون اگرچه آنقدر مسلمان نیستیم که فرزند برومندت را از چاه غیبت بیرون بیاوریم، باز خرسندیم که بت هایی چون بوش و اولمرت و مرکل وسارکوزی و بلرو عباس و فهد و مبارک و دیگر سنگ ها و سگ های انسان نما از بودن در دنیایی که ما هم در آنیم احساس آرامش نمی کنند. ما را می کشند، محاصره می کنند، فحش می دهند. تروریست می نامند.


...و ما از این بابت خرسندیم.


-------------------------------


آن روی شادی 


خسته ام از صورتم پیداست نیست؟ 


 آدمی بیچاره ای تنهـاست نیست؟


در پی فـــــــردای موهومی است او     


 کز پی فردای او فرداست نیست


پر زدن در لای جــــــــــرز مـــــــــاده 


 قصه و افسانه ای بیجاست نیست


من پر از تشـــویشِ «بعدش چیستم»  


 آتشی است این کزازل برپاست نیست


آن جهنم که خدا توصـــــیف کــــــرد      


 معنی و مفهوم این دنیـاست نیست


زخــــمِ ناسور،پایِ بی کفش، آه، درد   


 آن روی شادی ما اینهاست نیست




محمد علی خدادوست ::: جمعه 17/12/1386::: ساعت 6:30 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم 


دلم می خواهد به زمین و زمان بد وبیراه بگویم،


به اولمرت و لیونی و سایر گرگ ها و شغال ها و کفتارهای صهیونیست که هر روز انسانهای بی گناه محاصره شده در غره را در خون می غلطانند بد و بیراه بگویم.


به شارون که در حال جان کندن است بد و بیراه بگویم.


به بوش که از مستی چندین ساله برخاسته و به جان بشریت افتاده بد و براه بگویم.


به نامبارک که همدست یزیدیان یک و نیم میلیون انسان را محاصره کرده تا قتل و عام شوند بدو بیراه بگویم.


به عرفاتِ رفته و عباسِ خائنِ مرده که با پرچم مثلا مبارزه دریک دست، دست اولمرت را می فشارند و پوزخند های احمقانه می زنند بد و بیراه بگویم.


به اروپائیانی که پز بشر دوستی شان چشم همه را پر کرده وفریاد دموکراسی خواهی شان گوش فلک را کر کرده، و در پشت هر گلوله ای که بر قلب کودکان بی گناه در فلسطین وعراق و افغانستان وآفریقا و ... می نشیند مخفی اند بد و بیراه بگویم.


به اعراب شکم گنده که میراث نازنین پیامبر آخر را از خود کرده اند وهر یک خود را خلیفه او می دانند و از خلیفه پیامبر بودن و مقدرات امت اسلامی را به دست گرفتن همچون یزید گور به گور شده عیاشی کردن را بلدند بد و بیراه بگویم.


به سازمان های بی خاصیت بین المللی که از تمام فجایع در حال وقوع در جهان فقط نگران آن چیزی می شوند که بر آنها دیکته می شود بد و بیراه بگویم.


به سازمانهای بی خاصیت اسلامی که فقط اسم اسلام را یدک می کشند و به اندازه همان سازمانهای غیر اسلامی سکولار اند بد و بیراه بگویم.


دلم می خواهد به زمین و زمان بد و بیراه بگویم.


صدای نهصد سال دعوت نوح در گوشم زنگ می زند. صدای موسی که بعد از چهل روز برگشت و دید همه، خدایش را با گوساله ای معاوضه کرده اند در گوشم زنگ می زند. صدای ابراهیم و عیسی و هود و صالح...


صدای حبیب خدا در گوشم زنگ می زند که اهل بیتش را هر روز صبح و شب با صدای بلند به «مومنین» معرفی و توصیه می کرد.


صدای غریبانه علی ع بر فراز منبر کوفه در میان مردم بی خاصیتِ عافیت طلب در گوشم زنگ می زند.


صدای تنهای امام حسن ع هنگام قرارداد صلح...


صدای بی پاسخ امام حسین در میانه میدان جنگ...


صدای حزین امام سجاد هنگام دعا...


صدای ناشنیده امام عصر در پس پرده غیبت در گوشم زنگ می زند.


دلم می خواهد به روزگار، به مردم آن روزگار ها، به زمین و زمان که گذاشت آن فجایع عظیم رخ بدهد بد و بیراه بگویم.


 



محمد علی خدادوست ::: یکشنبه 12/12/1386::: ساعت 6:15 صبح

بنام رب ربیع


 


موعود بهار، می رسد انشاء الله                لاحـول ولاقـــوه الا بــالله


 


                 بهار که می آید، به شوق استشمام عطری از وجودت، در آغوشش می کشیم


              با دیدن گل که گل از گل مان می شکفد ، به تو مانندش می کنیم


با چهچه بلبل که هوش از سرمان می پرد، یاد صدای داوودی تو می افتیم


وگرنه


تو که نباشی


بهار روی دیگر سکه پائیز است


گل همان است که دست در دست خار دارد


و


صدای بلبل طنین سینوسیِ کسالت آورِ جریان در هم فشرده هواست.


 


بیا و زیبایی های جهان را ظاهر کن


برای چشمان خشکیده در حدقه کودکان سومالی و...


برای دلهای مظطرب خردسالان عراق و فلسطین و لبنان و ...



 


 


بهار آمده دستار زهد پــاره کنید           به پیش پیر مغان رفته استشاره کنید


سزد ز دانه انگور سبحه ای سازید           برای رفــتن میخانه استخــــاره  کنید


(دیوان امام ره)


 


فرا رسیدن عید باستانی و هم داستانی با طبیعت مبارک باد



 

 



محمد علی خدادوست ::: چهارشنبه 1/1/1386::: ساعت 8:34 صبح

جایی برای خوشگذرانی


 


توقع داری اینجا بهت خوش بگذره؟


سعادت یعنی خوش بودن و خوش و خرم زندگی کردن؟ یعنی احساس رضایتمندی نفسانی؟


کور خوانده ای. اینجا جای خوش گذراندن نیست.


دنیا پیچیده در سختی، در رنج و در اندوه است. حقیقت دنیا اینچنین است. جدمان آدم هم دنیا را همین گونه آغاز کرد.


 


از اسم اعظم ، تمام وجود، اولین جلوه و آخرین ظهور مثالی بهتر؟ او که تا حد کمانی به خدا نزدیک بود و نیاز «همه» از وجود او به سوی خدا می رفت.


«زندگی» اش در «این» دنیا چگونه بود؟ بین دو همسایه منزل داشت که یکی زباله درون منزل ایشان می ریخت و دیگری خاکروبه  بر سرش.


با ناسزا به استقبالش می رفتند و با سنگ بدرقه اش می کردند. بدن نازنینش را مجروح کردند و دندانش را شکستند. تیغ بر او کشیدند و بهتان بر وی بستند.


در اوج قدرت «ظاهری دنیا» که پیامبر بود و حاکم، اجازه وصیت نیافت و با مشایعینی اندک به خاک سپرده شد.


آه! از اسماء حُسنای دیگر خدا و آنچه در این دنیا بر سرشان آمد که نپرس!


 


سعادت را تعریف کن! یعنی احساس خوشی و لذت و رضایتمندی از زندگی؟


گولت نزنند! سعادتمند ها آنها بودند که گفتم و زندگی شان آنگونه بود که می دانی. یکی از خوشبخت ها سرش بر روی نیزه بود «چند» روز پیش. یکی از خوش بخت ها در تب زهر می سوزد این روز ها!


 آه!


 من چقدر خوشبختم؟!  



محمد علی خدادوست ::: یکشنبه 27/12/1385::: ساعت 1:19 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


 


اگر بمیرم هم می آیم!


روزِ خدا،


من به پاسداشت یادگار پر برکتش که جهان را دارد تسخیر می کند می آیم، او (ره) که این عطر ها را سرود:


 


جمهوری اسلامی ما جاوید است                        دشمن ز حیات خویشتن نومید است


آن روز که عالم ز ستمگر خالی است                    ما را و همه ستمکشان را عید است1


 


او(ره) که بی هیچ اعتنایی پا بر فرق «همه» خاکدان نهاد و فرمود:


 


رازی است درون آستینم                      رمزی است برون ز عقل و دینم


در زمره عاشقان سرمست                        بی قید ز عار صلح و کینم


در جرگه طیر آسمانم                           در حلقه نمله زمینم


در دیده عاشقان چنانم                           در منظر سالکان چنینم


دلباخته جمال یارم                               وارسته ز روضه برینم


با غمزه چشم گلعذاران                         بیزار زناز حور عینم


گویم به زبان بی زبانی                          در جمعِ بتانِ نازنینم:


ای نقطه عطف راز هستی


برگیر ز دوست جام مستی2


 


ما حرفش را شنیده ایم، جام را گرفته ایم و سر کشیده ایم مستی را، و اگر نه آنچنان که شاید؛ آنقدر مست هستیم که در میان حسابگریهای حقیر دنیای مصرف، بی اعتنا به تهدید و تطمیع، پرچم این نظام الهی را حمل کنیم تا روزی که با شنیدن صدای نازنین آن قلب تپنده وجود (عج)؛ سروده روح بزرگ (ره) را زمزمه کنیم که:


صف بیارایید رندان رهبر دل آمده


جان برای دیدنش منزل به منزل آمده


بلبل از شوق لقایش پر زنان بر شاخ گل         گُل زهجر روی ماهش پای در گِل آمده


«طور سینا» را بگو ایام «صعق» آخر رسید                موسیِ حق، در پی فرعون باطل آمده


بانگ زن بر جمع خفاشان پستِ کوردل                     از ورای کوهساران شمس کامل آمده


بازگو اهریمنان را: فصل عشرت بار بست                زندگی بر کامتان زهر هلاهل آمده


دلبرِ مشکل گشا از بام چرخ چارمین                    با دم عیسی، برای حل مشکل آمده


غم مخور ای غرق دریای مصیبت غم مخور


در نجاتت نوحِ کشتیبان به ساحل آمده3


اگر بمیرم هم؛ روز خدا، یوم الله، 22 بهمن ماه می آیم، راه می پیمایم و صدایم را در فضا جاوید می کنم، فریادم را درون ملکول های هوا نقش می کنم که: من اهل کوفه نیستم.


ای شیطان! مرگ بر آمریکا


 


1-2-3-: دیوان امام(ره)



محمد علی خدادوست ::: پنجشنبه 19/11/1385::: ساعت 10:51 عصر

نشانه های آمدن/نشانه های آمادگی


 


امروز اسبم را


از گرو بانک در آوردم


و شمشیرم را


از روی دیوار اتاق خواب برداشتم و تیز کردم


و پوتین های سربازی ام را


از پشت جا کفشی پیدا کردم و دم در جفت کردم


… دیشب خوابی دیده بودم


که صدایم کرده اند


بعد از هزارو اندی سال


«شمشیرت را بردار، بند پوتین های سر بازی ات را محکم ببند، بر اسبت بنشین و بیا!»


و من


تازه یادم آمده بود


که اسبم در گرو بانک است


تا «وام خرید کالا» بگیرم


و شمشیرم بر روی دیوار پشت به قبله اتاق خواب، زنگ زده است


و پوتین های سر بازی ام، مدت هاست ندیده ام شان


*


دیگر اسبم را گرو بانک نخواهم گذاشت


دیگر شمشیرم را بر دیوار اتاق خواب نخواهم آویخت


دیگر پوتین های سر بازی ام را فراموش نخواهم کرد


حتی اگر مطمئن باشم


هزار و اندی سال دیگر هم


صدایم نخواهند کرد


چرا که اینها


 نشانه های آمادگی من اند


نه نشانه های آمدن «او».



محمد علی خدادوست ::: پنجشنبه 28/10/1385::: ساعت 8:14 عصر

به نام خدا


Point of view


 


داشتم زبان انگلیسی مطالعه می کردم. در بحث تفاوت a little (a Few)  با little (Few) داستان واره ای را نقل کرده بود که در واقع داستان زندگی خیلی از ماهاست و داستان استرس ها وغصه هایمان.


There are two men. Each man had half a cup of happiness. One man said: How sad! I have little happiness.


 The other man said: How wonderful! I have a little happiness.



محمد علی خدادوست ::: دوشنبه 25/10/1385::: ساعت 6:1 صبح

 


بسمه تعالی


 


مردة رزمنده


 


 


مدفون


در میان لایه های سخت ماده؛


سرد و تاریک


در دهانِ یک شب ِ دراز، از ازل تا هنوز؛


مرده ام،


        قبر من


                  از کوانتوم، از اتم، از همین مادّه است.


در فشار اولین شبِ


قبر خویش


خورد گشته ام.


باورت نمی شود!!!


مرده ام ولی مرا


یکسره به اسم کوچکم؛


                             ...صدا می زنند


کوانتوم، اتم ها، همین مادّه – قبر من-


و «یک»


«هستیِ غریب».


باورت می شود یا نمی شود


منم


مرده ای که در نبرد


          با تمام جلوه های مردگی است


-آرزوی فتح قله های خاک


-خواهشِ پستِ ظلمتِ سکون


-شهوتِ دلربایِ آغوشِ سنگ


دشمنان من اند.



محمد علی خدادوست ::: دوشنبه 11/10/1385::: ساعت 6:31 عصر

به نام او


 


خداحافظ ای همدم بزرگوار!


 


سلام بر تو و خداحافظ ای رفیق و همدم بزرگوار ما در میان اصحاب لحظه ها!


خداحافظ ای برگی از زمان که آمدنت تمام شادمانی بود و ماندنت تمام آرامش و رفتنت ! آه آغاز اظطراب!


سلام بر تو ای همسایه که همراهی ات دلها را را آئینه کرد و گناه ها را اندک!


خداحافظ ای یگانه که از دوری ات ردای اندوه بر سر افکنده ایم!


خداوندا رمضان! آمد در میان ما و با ما نیکو به گفتگو نشست و زیبا سود بخشید و بهترین متاع ها را نشانمان داد اما آه که مدتش تمام شد! و رفتنش ناگزیر!


خداوندا! وداع با او مارا دشوار است! و دوری اش برایمان ناگوار!


خداوندا! می دانیم که آنچنان که باید ندانستیم و آنچنان که شاید نتوانستیم!


خداوندا! چونان همیشه عزیزت را درخور قدرش محترم نداشتیم و حقش را ضایع ساختیم!


خداوندا! باز چونان همیشه عذرخواه و پشیمانیم، از قصورهایمان که نه از عمد بوده و نه از ناسپاسی! که تو خود ما را وضعف هایمان را می دانی که حتی نمی دانیم چگونه و با چه کلماتی عذر بخواهیم و تو خود بیاموز که چه بگوئیم در اکنونی که با این فرستاده ات به کوتاهی رفتار کرده ایم و او را خوار داشته ایم!


خداوندا! به آنان که روزه این ماه را از آنان قبول کرده ای و نماز آن را و دعای آن را و طاعات آن را !، مارا نیز اجر صیام وقیام همانند آنان و بلکه برتر! از آنان عطا فرما چرا که این باعث نقصانی در خزانه عطایایت و کمبودی در هدایای تو نگردد!


ای تنها راه رفتنیِ  پیش روی ما!


(برداشتی از دعای «وداع با ماه مبارک رمضان» صحیفه سجادیه)


 


 


 



محمد علی خدادوست ::: دوشنبه 1/8/1385::: ساعت 6:3 صبح

به نام خدا


 


در گوشه ای، پیرمردی دعا می کرد.


برای جهان که خداوند از ظلمت به سوی نور هجرت دهد


برای بشر که خداوند از بیت نفس به سوی خودش و رسولش هجرتش دهد


برای اسلام که نامش بلند شود


برای رزمندگان مسلمان که پیروز شوند


برای ایران که نام امام زمان را در جهان بگستراند


برای جوانان ایران که در میادین علمی موفق شوند


برای کشور که به پیش بتازد


برای...


وقتی تکانه های بیدار شدن جهان به وضوح احساس می شود


وقتی بشر دارد از نفسانیت بیزار می شود


وقتی پر رونق ترین و زنده ترین دین امروز دنیا اسلام است


وقتی رزمندگان مسلمان شیعه با نام خدا و شهادت جبهه متحد جهانخواری و شیطانی را به شکستی مفتضحانه می کشاند


وقتی نام امام زمان و فلسفه انتظار از زبان رئیس جمهور شجاع و متواضع ایران در سازمان ملل که لاشخوار ها لانه امن خود می پنداشتند طنین می افکند و شیطان بزرگ رسما و بارها در آن سازمان لقب شیطان می گیرد


وقتی دستان جوانان شیعه ایرانی اتم را تسخیر می کند


وقتی راز های ژنتیک، این الفبای کالبد حیات یکی یکی مسخّر بچه مسلمان های کم ادعا می گردد


وقتی پشت لاشخوار ها از توان نظامی ایران می لرزد و پر های نداشته شان می ریزد


 


              پیرمرد سالهاست که نیست تا لبخندی محجوب بزند و بگوید:


من بر دست و بازوی شما    بوسه میزنم و به این بوسه افتخار می کنم


پیرمرد نمانده است تا اجابت دعاهایش را نظاره کند


اما او نیازی به ماندن نداشت


او همان زمان به اجابت دعاهایش ایمان داشت


او خودش اجابت دعا بود


او خودش دعای مستجاب بود


او خودش دعا بود   


 



محمد علی خدادوست ::: شنبه 1/7/1385::: ساعت 6:35 عصر

پول می دهیم تا به ما اهانت کنند.


پول می دهیم تا کودکان ما را بکشند.


پول می دهیم تا مسجد مان را خراب کنند.


ما نوشابه می خواهیم و حتما با طعم اوریجینال اش!


نسکافه می خواهیم والبته با طعم اوریجینال اش!


سوپ آماده می خواهیم و البته آسان سریع و خوش مزه اش!


این خواهش های ما چه مربوط است به:


توهین کوکا کولا به نماز جماعت


کمک نستله/نسکافه به اسرائیل


پول ریختن مگی به جیب صهیونیزم؟


ما ساندویچ بدون نوشابه را تحمل نمی کنیم


از چای بدمان می آید


آش حالمان را به هم می زند


این چیز ها را از ما نخواهید


اگر لازم باشد


بگوئید


راهپیمایی می آییم و می گوئیم مرگ بر آمریکا/مرگ بر اسرائیل


و در پایان راهپیمایی


یک کوکای تگری می زنیم توی رگ!


 



محمد علی خدادوست ::: دوشنبه 13/6/1385::: ساعت 6:29 عصر


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[22/4/1387- 5:0 ص] خوش خیالی
[16/4/1387- 6:9 ص] تسلیم (شعر)
[14/4/1387- 3:2 ص] لطفا (شعر)
[12/4/1387- 7:36 ص] ...می آیم (شعر)
[2/4/1387- 3:50 ع] طعم ترش مرگ(شعر)
[14/3/1387- 6:42 ع] مرثیه دختر خورشید
[10/3/1387- 4:26 ع] دلم به تو خوش بود (شعر)
[آرشیو شده ها]

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 3
بازدید دیروز: 7
کل بازدید :9326

>> درباره خودم <<
جلوه
محمد علی خدادوست[139]
محمد علی خدادوست، فوق لیسانس ویروس شناسی پزشکی هستم، متولد فریمان، ساکن تهران. شعر و داستانهای خودم، موضوعات روز، فلسفه و عرفان مطالب این وبلاگ است. (عکس بالا فرشته کوچولوی من، دخترم ریحانه است)

>> پیوندهای روزانه <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوی وبلاگ من<<
جلوه

>>لینک دوستان<<

>>لوگوی دوستان<<