بزرگترین عیب آن بود که چیزى را زشت انگارى که خود به همانند آن گرفتارى . [نهج البلاغه]
جلوه

به نام او


عرفان و مهدویت؛ خارِ راه! یا یارِ همراه


 (حلاجِ ملعون یا حلاج مرحوم؟!!!)


 


لینک به بخش اول                          لینک به بخش دوم                         لینک به بخش سوم


 


 


در باره حلاج نیز ابتدا سراغ استاد مطهری می رویم. استاد اگرچه صحبت درباره حلاج را گسترده دانسته و به موقع مناسبی حوالت داده اند اما در کتاب علل گرایش به مادیگری به مناسبت اینکه مادی گرایان ایران می خواسته اند او را مصادره به مطلوب کنند قدری صحبت کرده اند:


« ... یکی دیگر از شخصیتهایی که اخیرا مادی مسلکان برای توجیه خود دست به‏
تحریف او زده‏اند ، حسین بن منصور حلاج است . حلاج یک شخصیت جنجال انگیز
در جهان اسلام است . من در اینجا نمی خواهم درباره این شخصیت جنجالی‏
بحث کنم . درباره این مرد دو نظریه مختلف وجود داشته است :
عرفا ، و از آن جمله حافظ ، او را عارفی بلند قدر می‏دانند که به مقام‏
"
فناء فی الله " و " بقاء بالله " رسیده بوده است و از مقاماتش که‏
برای مردم قشری قابل فهم و درک نبوده بازگو می‏کرده است و همین باعث‏
قتلش شد . حافظ می‏گوید :


مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش


کو به تأیید نظر حل معما می‏کرد


گفت آن یار کزو گشت سردار بلند


جرمش آن بود که اسرار هویدا می‏کرد


عرفا معتقدند که " انا الحق " گفتن ادعای خدایی نیست ، ادعای فنا و
انجذاب در خداست و این گونه انجذابها را کسی درک می‏کند که خود احیانا
این جاذبه را حس کرده باشد . حافظ می‏گوید :


رموز سر انا الحق چه داند آن غافل


که منجذب نشد از جذبه‏های سبحانی


محمود شبستری در بیان اینکه " انا الحق " حلاج ، ادعای فنا و مظهریت‏
است نه الوهیت ، می‏گوید


روا باشد انا الحق از درختی :


چرا نبود روا از نیکبختی


او در این بیت اشاره دارد به داستان موسی و وادی ایمن و شجره طور که‏
در قرآن آمده موسی از درخت شنید : " « اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی »" ( 1 ) .
حاجی سبزواری حکیم و عارف بزرگ قرن سیزدهم می‏گوید :
موسی یی نیست که دعوی انا الحق شنود


 ورنه این زمزمه اندر شجری نیست‏
که نیست


از طبقه عرفا و حکیمان عارف مشرب که بگذاریم ، دیگران غالبا او را
مردی شعبده باز دانسته‏اند که ادعای عرفان و " حلول " می‏کرده است .
بعضی مانند هجویری و عطار به دو شخصیت به این نام قائل‏اند که اتفاقا
معاصر یکدیگر بوده‏اند : یکی عارف کامل ، دیگری شعبده باز»


در گفته های استاد مطهری چند نکته مهم وجود داشت. یکی اینکه در باره حلاج هم همان موضوع عدم درک زبانِ گوینده (حلاج) باعث سوء تفاهم و حتی سوء استفاده افراد مختلف شده است. کسانی با غرض یا بی غرض به دلیل آنکه نتوانسته اند زبان عرفانی او را درک کنند و یا نخواسته اند، در باره حلاج سخنانی بی محل گفته اند. عده ای او راه با خود به وادی کفر و ماده گرایی و لذت پرستی برده و عده ای از وادی ایمان و اسلام به تیر تکفیر رانده اند.


اما می بینیم عرفای اسلام و حتی شیعه او را عارفِ بالله دانسته و کسی مثل عطار در تذکره الاولیاء شرح قتل وی را بازگو و تجلیل می کند. امام خمینی رحمه الله علیه عارفی که کمال انسانی را در میان «قرن آهن و مصرف» به نمایش گذاشت؛ در جای جای دیوان اشعارشان از وی نام می برد ولی با انتقاد از این نکته که وی در میانه راهِ سلوک متوقف شده و راه را با قرارگاه اشتباه گرفته است. امام می فرماید که حلاج در آنجا که فریاد «انا الحق» سر می دهد و می گوید که در سلوکش همه حق شده و دیگر از «منِ» انسانی اش اثری نمانده؛ غافل از « منیت»ی است که در این ادعایش مستتر است و نفس، او را فریفته و راه را به وی قرار گاه نمایانده است:


گر تو آدم زاده هستی «علم الاسما» چه شد؟


«قاب قوسینت» کجا رفته است «او ادنی» چه شد؟


بر فراز دار فریاد «انا الحق» می زنی


مدعیّ حق طلب « انیت» و «انا» چه شد؟


صوفی صافی اگر هستی بکَن این خرقه را


دم زدن از خویشتن با بوق وبا کرنا چه شد؟


اگر سالک واصل باشد و اثری از انیّت در او نباشد دیگر «انا» ندارد که با وی «انا الحق» بگوید و در فنای در دوست خبری از وی نمی آِید:


گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی


با دعوی پوچ خود معلق نزنی


تا خود بینی تو مشرکی بیش نه ای


بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی



محمد علی خدادوست ::: جمعه 26/5/1386::: ساعت 1:25 عصر

به نام او


 


لینک به: بخش اول مطلب                 بخش دوم مطلب


 


...ادامه:در خدمت به فرهنگ مهدوی و نقش عرفان؛ به طور کلی می توان گفت که اشخاص و افکاری که به پویایی و نشاط و حیات تشیع کمک کرده اند به حیات فرهنگ مهدوی در جامعه نیز کمک کرده اند که شیعه یعنی مکتب امامت، و مهدویت یعنی تداوم امامت.


با نگاهی به تاریخ؛ زنجیره ای از عرفای جلیل القدر و فلاسفه بزرگ را می بینیم که در کنار سایر خادمین مکتب تشیع، به حق نمایندگان امام غایب در میان جامعه بوده اند در بسط اندیشه و رفع موانع فکری آن.


از بوعلی سینا و ملا صدرا تا علامه جعفری و شهید مطهری و سایر فلاسفه که مروج اندیشیدن بوده اند تا عرفای نامی و گمنام چون آیت الله قاضی، میرجهانی، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، شاه آبادی و... که عهده دار اخلاق و سلوک جامعه بوده اند.


بزرگترین اتفاقی که در گسترش فرهنگ مهدوی افتاده است در قرن حاضر و به دست عارف کامل امام خمینی (قدس سره) بوده است. بی شک انقلاب اسلامی نه تنها ایران، تشیع و اسلام بلکه جهان را از بلعیده شدن توسط شیطان نجات داد. اگر این اتفاق میمون نبود امروز جهان شکل دیگری داشت و مناسبات جهانی به گونه امروز نبود. اگر امروز نه تنها مسلمانان بلکه بشر دارد بیدار می شود، نتیجه پنجه در پنجه انداختن انقلاب اسلامی با تمام دنیای شیطانی است و بر انداختن نقاب های رنگارنگی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، انسان مداری و... از چهره زشت و منحوس جهانخواران.


جهان در نتیجه مجاهدتهای خستگی ناپذیر مریدانِ بی ادعای خمینی عزیز، آن عارفان ره یافته اُمّی ، گامی بزرگ به سوی آمادگی قبول ولایتِ امام(عج الله تعالی فرجه) برداشته است و امید برای نزدیکی ظهور از هر زمان دیگری بیشتر شده است.


و اما محی الدین عربی:


 


محی الدین عربی، پدر عرفان اسلامی


 


من درباره مسائل اسلامی یک رفرنس معتبر و قابل اعتمادی که همیشه به آن رجوع می کنم آثار شهید مطهری است، چون توسط امام (ره) تضمین و تایید شده است. محی الدین را هم از منظر شهید مطهری تعریف می کنم:


 


« یکی از عرفایی که الهام دهنده همه نوابغ عرفانی است که از قرن هفتم به بعد آمده اند، محی الدین عربی است. او خواه نا خواه پدر عرفان اسلامی است و او بود که تحول عظیم در عرفان اسلامی بوجود آورد.عرفای بعد از او همه از او الهام گرفته اند. مولوی، حافظ، شبستری و امثال اینها شاگردان مکتب محی الدین اندبدون شک.


محی الدین عربی حاتمی طائی اندلسی . از اولاد حاتم طائی است . در
اندلس تولد یافته اما ظاهرا بیشتر عمر خود را در مکه و سوریه گذرانده‏
است . شاگردان شیخ ابومدین مغربی اندلسی از عرفای قرن ششم است . سلسله‏ طریقتش با یک واسطه به شیخ عبدالقادر گیلانی می‏رسد .
محی الدین که احیانا به نام ابن العربی نیز خوانده می‏شود ، مسلما
بزرگترین عرفای اسلام است . نه پیش از او و نه بعد از او کسی به پایه او
نرسیده است . به همین جهت او را " شیخ اکبر " لقب داده‏اند .
عرفان اسلامی از بدو ظهور قرن به قرن تکامل یافت . در هر قرنی - چنانکه‏
اشاره شد - عرفای بزرگی ظهور کردند و به عرفان تکامل بخشیدند و بر
سرمایه‏اش افزودند . این تکامل تدریجی بود ولی در قرن هفتم به دست محی‏ الدین عربی " جهش " پیدا کرد و به نهایت کمال خود رسید .
محی الدین عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد که سابقه نداشت . بخش دوم‏ عرفان یعنی بخش علمی و نظری و فلسفی آن وسیله محی الدین پایه گذاری شد . عرفای بعد از او عموما ریزه خوار سفره او هستند . محی الدین علاوه بر اینکه عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد یکی از اعاجیب روزگار است . انسانی است شگفت و به همین دلیل اظهار عقیده‏های متضادی درباره‏اش شده‏ است . برخی او را ولی کامل ، قطب الاقطاب می‏خوانند و بعضی دیگر تا حد کفر تنزلش می‏دهند . گاهی ممیت الدین و گاهی محی الدین اش می‏خوانند. صدر المتألهین فیلسوف بزرگ و نابغه عظیم اسلامی نهایت احترام برای او قائل‏ است . محی الدین در دیده او از بوعلی سینا و فارابی بسی عظیمتر است.


محی الدین بیش از دویست کتاب تألیف کرده است . بسیاری از کتابهای‏ او و شاید همه کتابهایی که نسخه آنها موجود است ( در حدود سی کتاب )
چاپ شده است . مهمترین کتابهای او یکی " فتوحات مکیه " است که‏
کتابی است بسیار بزرگ و در حقیقت یک دائره المعارف عرفانی است .
دیگر کتاب فصوص الحکم است که اگر چه کوچک است ولی دقیقترین و
عمیقترین متن عرفانی است . شروح زیاد بر آن نوشته شده است . در هر عصری‏ شاید دوسه نفر بیشتر پیدا نشده باشند که قادر به فهم این متن عمیق باشند. محی الدین در سال 638 در دمشق درگذشت و همانجا دفن شد . قبرش درشام‏ هم اکنون معروف است .» ( مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی جلد دوم ص132)


امام (ره) در شرح حدیث بیستم در کتاب چهل حدیث از محی الدین چنین نقل می کنند:


«و از شیخ محقق، محی الدین عربی نقل است که گفته است: بدان که دین چو از آلایش غیریت و خودیت پاک گشت برای خدا خواهد بود؛ چرا که با فنای کلی تو در ذات حق، برای تو ذات و صفت و فعل و دین نمی ماند.


در غیر این حال دین به حقیقت خالص وپاک نگردیده است و برای خدا نیز نخواهد بود.»



محمد علی خدادوست ::: یکشنبه 7/5/1386::: ساعت 1:5 عصر

 


...و انسان از خاک آفریده شد، ولادت پدرِ خاک مبارک باد!


علی ( ع ) می‏فرماید : " « الدنیا دار ممر لا دار مقر ، و الناس‏
فیها رجلان رجل باع فیها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها » " ( 1
)
مردم در بازار دنیا دو دسته هستند : یک دسته خود را می‏فروشند و پول‏
فروختن خودشان را می‏گیرند ، و دسته دوم مردمی هستند که در دنیا خود را
می‏خرند و آزاد می‏کنند .
یک وقت علی ( ع ) درهم و یا دیناری را که مال خودشان بود کف دست‏
گرفت ، قدری به آن نگاه کرد و فرمود : ای پول ! تو تا وقتی که در دست‏
من هستی ، مال من نیستی . درست عکس اینکه ما می‏گوئیم ، ما می‏گوئیم تا
وقتی پول مال من است که در جیب من است و وقتی خرج کردم از دست من‏
رفته است . علی ( ع ) عکس این را فرموده است : تو تا وقتی که در دست‏
من هستی ، مال من نیستی [ چرا ] که تا وقتی در دست من هستی ، باید مال‏
تو باشم و نوکر تو باشم و تو را نگهداری کنم . تو آن وقت مال من هستی که‏
تو را خرج کرده باشم والا تا وقتی که تو را نگه داشته‏ام تو مال من و در
خدمت من نیستی ، من مال تو و در خدمت تو هستم .
علی ( ع ) از جلوی یک قصابی می‏گذشت ( 2 ) . قصاب چشمش به علی ( ع )
که افتاد عرض کرد : امروز گوشتهای خوبی آورده‏ایم ، اگر می‏خواهید بخرید .
حضرت فرمود : پول ندارم . قصاب گفت : من برای پولش صبر می‏کنم . فرمود
:
من به شکم [ خود ] می‏گویم صبر


 


به نام او


 


لینک به: بخش اول مطلب


 


...ادامه: آنچه ما می فهمیم آن است که عرفان شاخه ای از فرهنگ و علوم و معارف اسلامی است که همانند سایر بخش ها سیر تاریخی و تکاملی خودش را داشته است. خدمات فراوانی کرده و مثل هر شاخه ای از علوم اسلامی و حتی بشری سوء استفاده کنندگانی هم داشته است.


 همچنانکه از زهد و پارسایی در طول تاریخ عده ای سوء استفاده چی برای کسب جاه یا مال یا شهرت استفاده کرده اند، همچنانکه از علم فقه و لباس مقدس اهل علم سوء استفاده شده است، همچنانکه از سایر علوم بشری سوء استفاده شده است؛ شک نمی توان کرد که از عرفان هم سوء استفاده شده است.


باطل همواره برای رشد و قد علم کردن نیاز به پایه ای از حق دارد. دروغ ها، فریب ها و امور باطل با امر حق و راست ذهن و فکر و شعور جامعه را می فریبند و کاخ خویش را بر آن بنا می کنند و گرنه از ابتدا اگر با امر باطل سراغ هرکسی که بروند مسلما توسط شعور و وجدان وی طرد خواهند شد. بنابر این اینکه عده ای بر پایه اصول عرفانی مکتبی ضاله بنیان نهاده اند، ادعای مهدویت و نبوت و الوهیت کرده اند کسر شأنی برای عرفان نیست.


اما در اینکه یکی از سخنرانان می فرمود فلان مبحث در فلسفه وقتی وارد عرفان می شود کفر آمیز می گردد و تمام عرفا (ی حاضر) و فلاسفه را بر اساس آن تفکر تکفیر می نمود؛ جای تامل بیشتری دارد.


وقتی تشیع از جانب افراطیون وهابی تکفیر می شود و حکم به قتل و جهاد با آنها صادر می شود؛ ما به حق در برابرشان موضع می گیریم و موضع تشیع در تاریخ همواره موضعی گفتمانی و مدارا گرا و التهاب گریز بوده است. شیعه همواره سعی در توسعه مُلک وحدت داشته و از تجزیه و تفرقه پرهیز کرده است.حال اگر گروهی از شیعه بنابر اختلافاتی درکی و فهمی از معارف اسلامی گروهی دیگر را که رفتار و گفتار و خدماتشان مشهور به خلوصی الهی است، متهم به کفر کرده (حکم به نجاست شان دهند) آیا در کنار وهابیون افراطی یا شاید پیشتر از آنها نایستاده اند؟


آیا کسی که تا این حد بر تجزیه و تفرقه و جدایی حدودِ خویش از سایرین اصرار می ورزد که صالحان از شیعه (و اسلام ) را به صرف عرفان و فلسفه بر نمی تابد می تواند نشر دهنده خوبی برای معارف مهدوی باشد؟


آیا جامعه جهانی مهدوی بر اساس جمع شکل می گیرد یا تفرقه؟ آیا جامعه جهانی مهدوی که شامل کفار امروز و مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی و...می شود به یکباره و با اشاره حضرت صاحب الامر به شیعیانی یکدست بدل خواهند شد تا بتوان آنها را در جامعه مهدوی «قبول» کرد؟


یا آن که آن جامعه موعود بر اثر تلاش ها و مجاهدت ها و مرارت های شبانه روزی امام(عج) و یارانش شکل خواهد گرفت انشاءالله؟ و اگر این چنین است این امر با تکفیر و پرخاش انجام خواهد شد یا با «قول لیّن»؟


آیا افکار عرفانی عارفانی که «زاهدانِ شب و شیران روز»اند به آن فرهنگ جهانی شبیه تر است یا افکار مقابل شان؟


امام خمینی آن پیرِ فرزانه می فرماید: «شیخ جلیل ما، عارف کامل، شاه آبادی، روحی فداه، می فرمودند، تعییر(پرخاش و سرزنش) به کافر نیز نکنید در قلب؛ شاید نور فطرتش او را هدایت کند، و این تعییر و سرزنش کار شما را منجر به سوء عاقبت کند. امر به معروف و نهی از منکر غیر از تعییر قلبی است. بلکه می فرمودند کفاری که معلوم نیست با حال کفر از این عالم منتقل شدند را لعن نکنید. شاید در حال رفتن هدایت شده باشند و روحانیت آنها مانع از ترقیات شما شود.1»


این افکار و اعتقاداتِ یک عارف است در مورد کفار؛ حال قضاوت کنید که کسی افرادی که خودشان اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر داشته اند را نسبت کفر دهد و لعن کند. ...ادامه دارد


پی نوشت:


1- چهل حدیث، حضرت امام خمینی(ره)



محمد علی خدادوست ::: یکشنبه 7/5/1386::: ساعت 1:2 عصر

عرفان و مهدویت؛ خارِ راه! یا یارِ همراه


 


 


جلسات ماهانه فرهنگ مهدوی نشست های ماهانه منظمی است که توسط موسسه موعود  برگزار می شود و درباره موضوعات خوب و مبتلا بهی در زمینه مهدویت توسط اساتید حوزوی و غیر حوزوی صحبت می شود.


در چند جلسه (حد اقل سه جلسه که بنده حضور داشته ام) شخصیت های عرفانی مانند محی الدین عربی و حلاج، با خار های راه مکتب مهدوی مانند مدعیان نیابت، مدعیان مهدویت ، مدعیان نبوت و فرقه های ضاله مرتبط دانسته شده مورد اهانت قرار گرفته اند.


در یک صحبت کوتاهی که با یکی از این سخنرانان در پایان سخنرانی شان داشتم دامنه اهانتِ سخنران محترم به همه اهالی حوزه عرفان و فلسفه کشید و نسبتِ کفر و نجس بودن نیز به آنها داده شد.


برای چون منی که در بحث های تخصصی «علوم اسلامی» سوادی ندارم و آواز دعوای متکلمین و فلاسفه و عرفا را از دور شنیده ام، جدی بودن قضیه تا به این حد آن هم در عصر امروز و در کشورِ مزین به نام امام زمان و حدود سی سال پس از به ثمر نشستن زحمات شبانه روزی بزرگ عارف قرن، خمینی عزیز(قدس سره) و در جلسه ای به نام امام زمان بسیار تعجب بر انگیز و غمگین کننده بود.(به شوخی به یکی از دوستان می گفتم باید به دست اندر کاران موعود پیشنهاد بدهیم یک جلسه مستقل به عنوان «لعن و فحش نثار ابن عربیِ...» بگذارند و خیال خودشان را راحت کنند تا مجبور نباشند هر جلسه از آن ملعون!(استغفرالله) یادی بکنند)


...ادامه دارد.



محمد علی خدادوست ::: پنجشنبه 4/5/1386::: ساعت 7:31 صبح

بنام او


انقلابی تر از احمدی نژاد!


 


 


احمدی نژاد واقعا اعجوبه ای است و همه آدم های «بزرگ» و «مؤثرِ» تاریخ اینگونه اند. رفتارها و گفتارهایش نه موافقانِ یک دست دارد و نه مخالفانِ یک دست. هم در موافقان و هم در مخالفان چنان تنوعی از عقاید هست که نمی توان انتظار داشت بتوانند جز در همین یک مورد (احمدی نژاد) دمی کنار هم قرار بگیرند. اصول گرایانی که در گفتار هم مسلک احمدی نژاد اند در رفتار نمی توانند «هم پای» وی گام بردارند و اصلاح طلبانی که از فکر کردن به طرز فکر احمدی نژاد ابا دارند گاه ناخواسته خود را هم پای او می بینند.


چه موافقان دو آتشه که اکنون مخالفان چند آتشه اند و چه مخالفانِ پر آوازه که اکنون حتی اگر به دل تحسینش می کنند.


این به خاطر آن است که احمدی نژاد به «خود» نمی اندیشد و آنها که با نگاه به «خودِ» وی یار و یا اغیارِ وی اند نمی توانند او را چون هدفی ثابت بر سیبل بنشانند. نگاه او به هنگام عمل، به افق است. به جایی که «لحظاتی» بعد خورشید طلوع خواهد کرد. هرکه افق دیدش متفاوت باشد و رو به سمت دیگری ایستاده باشد هر  تیپی داشته باشد و هرگونه سخن بگوید با اولین گام ها از همگامی وی باز خواهد ماند.


درک و باور او از بسیاری مفاهیم رایج در سیاست و اقتصاد تفاوت ماهوی دارد با «خیلی» از سیاست ورزان و سیاست بازان و اقتصاد دانان و اقتصاد داران.


قدرت، افتخار، نفوذ و... در نزد او اصالت ندارند و هم سو با افق روشن موعود ارزشمندند ولاغیر. خواستن قدرت، ثروت، مکنت، آبرو و ... برای «خود» شرک است حتی اگر این خود را به اندازه قبیله و گروه و جناح بسط داده باشی.


اینجاست که نام و ننگ در نزد عموم تطابق زیادی با آنچه در نزد اوست ندارد و کار های وی در نزد «عقلا!» جور در نمی آید.


 


او به قولِ خودش در زمان پیش از کاندیدا شدن برای ریاست جمهوری، بر اصول تکیه دارد، پیچ و مهره ها را کسی دیگر سفت می کند و اینجاست که حتی برخی طرفداران وی هم که می بینند او بدون اینکه به ابزار بیندیشد «شروع» می کند، مظطرب و منتقد می شوند.


 


رابطه با مصر و مذاکره با آمریکا در دولت وی از جمله کارهایی است که حتی از عهده بسیار «من وما» ها بر نیامد. چه که مخالفان بسیار دارد و «ریسک شکستِ» بالایی.


عده ای این روز ها پرچم های تسلیت بر در سایت هایشان زده اند و فریاد بر آورده اند که عزت ایران و اسلام بر باد رفت و 27 سال مقاومت ختم شد و اینان خود را انقلابی تر از احمدی نژاد می دانند و عده ای هم «حتما» در دل خوشحال شده اند حتی اگر به ظاهر اخم کرده اند.


اما به نظرم نگاه احمدی نژاد به این قضیه هم از افقی است که هم مخالفان و هم موافقان وی چندان بر این موضع فعلی شان نمی توانند پایدار بمانند و نتایج این عمل دولت بسیار غیر منتظره تر از آن چیزی است که شیفتگان آمریکا و غیرتمندان تسلیت گوی فعلی گمان می برند.


شواهدی البته پدیدار شده است و یکی آن که حکومت های سست عنصر و سر سپرده عرب منطقه که خون شیعیان مظلوم عراق بر گردن آنهاست دستپاچه و نگران شده اند چرا که آنهایند که «تروریست» ها را در زیر کولر ها شان «کوک» می کنند و بمب به آنها می بندند و در مساجد و بازار های مردمِ بیگناه منفجرشان می کنند و روزی حداقل 100 نفر را از زنان و کودکان می کشند. مذاکره اگرچه ریسکِ «آبرو» دارد اما به حفظ جان شیعیان می ارزد و خود داری از وارد شدن در این چنین میدان مینی به بهانه تنفر از شیطان بزرگ نوعی عافیت طلبی است. و عافیت طلبی از دولت احمدی نژاد به دور است.


 


 



محمد علی خدادوست ::: جمعه 11/3/1386::: ساعت 10:13 صبح


بسمه تعالی



خود کشی، روابط جنسی و سینما4


سینما4 در این دو هفته اخیر فیلم هایی نشان داده است که یکی ماجرای اخاذی یک زن خودفروش از مردان مشهور شهر از طریق عکس برداری از صحنه های رابطه ها و تهدید به انتشار آنها؛ و دیگری ماجرای خودکشی یک قطع نخاع شده متفکر نما که در تمام فیلم سعی دارد در مقابل دوستان، خانواده ، دادگاه و کشیشی که او هم قطع نخاع است از حق و آزادی خود برای انتخابِ خودکشی دفاع نماید و به طور قانونی خود کشی کند و نهایتا چون دادگاه این اجازه را نمی دهد مخفیانه به کمک دوستانش این کار را در کمال آرامش انجام می دهد.


شبکه به قول خودش نخبگان ما از این فیلم ها چه چیزی را می خواهد به جامعه منتقل کند؟ چه رشد و بینشی از این فیلم ها به بیننده منتقل می شود؟


 نگاه خوش بینانه به این موضوع آن است که این فیلم ها هم مثل سریال های آبکی و بزک شده، از سر بی برنامگی و سرگرم کنندگی نشان داده شده اند.


چندی پیش با دیدن چند فیلم و سریال خوب که به روابط قشر عظیم متوسط (به پائین) جامعه می پرداخت (با دیدی واقعی که می توانستی سراغش را در جامعه بگیری)چراغ امیدی در دلمان روشن شد که مدیریت جدید صدا و سیما باعث تحولی محتوایی شده است و شاید کم کم دوران پوچی و سکولاری صدا و سیما به سر آید و شاید آخرالامر این دانشگاه «دانشگاه» و عاقبت به خیر شود. اما انگار آنها هم برقی از تصادف بوده است و باید ماند و انتظار کشید تا باز «تصادفا» فیلم یا سریالی قابل دیدن تولید و پخش شود.


آیا روزی را خواهیم دید که مفاهیم بنیادین تفکر اسلامی و شیعی در کادوی جذاب تلویزیون به کودکان و جوانان و زنان و مردان و پیران ما تقدیم شود؟


آیا روزی را خواهیم دید که اقتصاد سکولار، روانشناسی سکولار، خانواده سکولار، ورزش سکولار و ... «کمتر» از این دستگاهِ جادویی به خوردمان داده شود؟


آیا...؟



محمد علی خدادوست ::: یکشنبه 30/2/1386::: ساعت 7:49 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی بلاگرها «حقیقتا» گرد هم می آیند


 


امروز گرد هم آیی شخصیت حقیقی و فیزیکی بلاگرها در « اولین همایش مجمع وبلاگ نویسان مسلمان» بود.(در میدان بهارستان و عصر پنچشنبه 28 دی که امروز باشد)


- جالب بود برایم، دیدن چهره تعدادی از وبلاگ نویس ها(تخریب چی دوران، یک قدم تا وصال یار، کوله پشتی، پدر خوانده و...) و چرخانندگان گردونه بلاگ سرور هایی همچون پارسی بلاگ ، بلاگفا ، پرشین بلاگ و آفتابلاگ.(و حسودی کردن کوچولوی بعضی از گردانندگان به بعضی).


- جالب بود برایم دیدن چهره موسسین مجمع وبلاگ نویسان مسلمان؛ و از منتظر القائم خیلی خوشم آمد و از جوان بودن مهدوی تعجب کردم (که البته هر که به جایی رسیده زود شروع کرده و مثلا من که تا الان غل.. نکرده ام بعد از این هم امیدی نمی رود!)


- ثبت نام اینترنتی نکرده بودم ولی ثبت نام حقیقی و حضوری با دادن اطلاعات صحیح!!! و عکس و کپی شناسنامه در پایان جلسه کردیم (من و «جاءالحق و ...»).


- از حاج آقا های وبلاگ نویس کسی نیامده بود( شاید هم با لباس مبدل آمده بودند!؟ نمی دانم. یک حاج آقا البته آمده بود و جوان بود ولی وبلاگ نویس؟ معلوم نشد، پرسیدم «یک آرزو» ست یکی گفت نه)


-صحبت هایی شد و موسسین و تعدادی مهمان صحبت کردند.


                   حرف های منتظر القائم خیلی چسبید.


                   و آقای نیلی مشاور رئیس جمهور که اینگونه برداشت کردم که: این مجمع اگر حرکت لشکر طالوت باشد به سمت جالوت، ازمیان جمع همه طبیعتا همراهِ تا انتها نیستند و از چشمه بیش از یک مشت بر میدارند و جا می مانند ولی شاید در میان آنها که همراهند یک داوودی پیدا بشود و سنگی در فلاخنش بگذارد و بر پیشانی جالوت بزند.


- حالا نمی دانم چه اصراری است (و چه مُد بی خودی است به تقلید از تلویزیون) که مجری برنامه حتما باید شوخ باشد و مزاح کند.


- همه درد ما اخلاقی است و ریشه بد اخلاقی های مان نفس و ول بودن افسارش، اگرچه جامه مذهبی هم پوشیده باشیم و پرده هفت رنگ بر در آویخته باشیم. می شود گفت بحث انحرافی( اگر چه بسیار انتظارش می رفت) بجز یکی دو مورد پیش نیامد. همان هم که پیش آمد از قماش جدل بود که در لسان دین «لعن» شده است. چه کسی است که امروز خودش را بچه مذهبی بداند و حد اقل های این نام را بر خود حمل کند ولی نداند که هجمه ای و هجومی در کار است. نداند که «توطئه» در کار است و سابقه ای دارد به روز «سجده» که عاصی گفت بر این برگزیده ات توطئه خواهم کرد از پیش رو و از پشت سر و از همه جوانب تا جز «قلیلی» شاکر نیابی. نداند که امروز «ابزار» دارد آن «نامرد».


آدم وقتی غمگین می شود که آدامس هایی چون «توهم توطئه» را در دهان کسانی می بیند که نباید. این آدامس های جویده شده را حالا «دیگران» دور انداخته اند و چه مظلومند حامیان حریم حرم که هنوز باید هزار امر مهم تر را رها کنند و جواب کسانی که این آدامس های جویده را دوباره می جوند بدهند.


 


- و آخر اینکه یک جور احساس تلف شدگی و خلا داشتم. شاید به این خاطر که آنچه به دست آورده بودم در مقایسه با آنچه از دست داده بودم کم بود. آخر امروز نشست ماهانه فرهنگ مهدوی ( سخنرانی با عنوان آینده دین و دین آینده) هم بود درست در همین ساعات برگزاری مجمع و ما مجمع را انتخاب کرده بودیم.  


 



محمد علی خدادوست ::: پنجشنبه 28/10/1385::: ساعت 8:19 عصر

به نام او


 


دریا تمثیلی از خدا، بخش سوم


 <